![]() |
آموزش و پرورش (1)
|
اداره ارشاد اسلامی بندر گناوه (0)
|
اداره ثبت و املاک بندر گناوه (0)
|
اداره مالیات بندر گناوه (0)
|
اطلاعلات توریستی بندرگناوه (8)
|
بندر گناوه در یک نگاه (8)
|
بوشهر (3)
|
تنگستان (1)
|
جزیره خارک (3)
|
جم (1)
|
دانشگاه آزاد بندر گناوه (4)
|
دانشگاه پیام نور بندر گناوه (0)
|
دشتستان (2)
|
دشتی (2)
|
دیر (1)
|
دیلم (3)
|
شهر الکترونیکی بندر گناوه (4)
|
شهرداری بندر گناوه (3)
|
عسلویه (2)
|
فناوری (2)
|
گمرگ بندر گناوه (4)
|
گوناگون (12)
|
کنگان (3)
|
آب و هوا |
بانک مشاغل |
پخش زنده حرم امام حسین(ع) |
پرداخت قبوض |
پیگیری کارت سوخت |
تسهیلات ازدواج |
حرم امام علی |
ختم قرآن مجید |
خرید خودرو |
رزو بلیط اتوبوس |
رزو بلیط قطار |
رزو بلیط هواپیما |
رهگیری مرسولات |
زمانبندی پرواز هواپیما |
زیارت مجازی حرم مطهر |
شارژ ایرانسل |
شارژ همراه اول |
شارژ همراه اول |
وام کسب و کار |
اخبار |
دریافت فایل |
تماس با ما |
جستجو |
نقشه سایت |
بوشهر، پنج هزار سال با نام ليان به عنوان دروازه داد و ستد دريايي در ادوار مختلف تاريخي ميزبان فرهنگ ها،زبانها و اديان گوناگوني بود بيآنكه به فرهنگ و زبان آن خدشهاي وارد شود.
اگر چه ورود اقوام مختلف با مذهب و زبانهاي متفاوت تغييراتي در گويش بوميان و برخي لغات ايجاد كردهاست اما به دليل شرايط طبيعي و اقليمي خاص استان بوشهر بسياري از واژگان اصيل پارسي ساختار اوليه خود را حفظ كرده و برخي كلمات نيز هنوز در بعضي از مناطق به همان شيوه اصلي خود تلفظ ميشود.
محدود شدن استان بوشهر از يك سو به رشته كوه زاگرس وازسوي ديگر به خليج فارس باعث شده است اين استان در قرنطينه طبيعي قرار گيردو به رغم تبادلات فرهنگي، در بسياري از مناطق ساختار فرهنگ و زبان دست نخورده باقي بماند.
زبان فارسي، زبان اصلي مردم استان بوشهر در همه ادوار تاريخي بوده است كه امروز نيز با تغييراتي دراين استان رايج است ولي در برخي مناطق با اين زبان بدون هيچ تغييري صحبت ميشود.
يك زبان شناس واستاد دانشگاههاي بوشهر گفت:اسناد تاريخي نشان ميدهد در سدههاي گذشته دربسياري ازمناطق جنوبي خليج فارس بهزبان فارسي صحبت ميشده است.
سيدعبدالعزير بلادي افزود:خليج فارس به اين نام نامگذاري شد و زبان اصلي ايرانيان نيز فارسي (پارسي) شد و ايران را در تاريخ به نام سرزمين پارس مي شناسند.
وي اظهارداشت: تا قرن گذشته زبان فارسي زبان بينالمللي دريانوردي دنيا به شمار ميرفت و تسلط دريانوردان به اين زبان ضروري بود و تحقيقات گسترده نشان خواهددادكهاصطلاحات كليدي دريانوردي امروز، در زبان فارسي ريشه دارد.
بلادياضافهكرد: در اسناد تاريخي از دهانه اقيانوس هند(چابهار) تا انتهاي اروندرود،درياي پارس خواندهميشد و براساس اين اسناد هيچ تفكيكي بين درياي عمان و خليج فارس نبوده است.
وي گفت:شاخهجنوب غربي زبان فارسي كه ريشه آن فارسي باستانياست ودر زمان هخامنشيان كاربرد داشته است، در جنوب غرب كشور و استان بوشهر رايج بوده است وكتيبههاي بهجا مانده از اين حكومت در اين استان بيانگر اين امر است.
بلادي بيان كرد: اگرچه با ورود اسلام به ايران نگارش فعلي با منشا بين النهريني و آرامي كه الفباي عربي است جايگزين نگارش پهلوي شد و با تسلط سياسي و فرهنگي اعراب بسياري از واژگان عربي وارد زبان فارسي شد ولي به دليل اقتدار فرهنگي و تمدن فارسي، زبان فارسي مقهور زبان عربي نگرديد.
اين زبان شناس گفت:ايران وبه دنبال آن استان بوشهر ميزبان شمار زيادي از واژگان عربي شد كه بعدها به گويش فارسي تبديل گرديدبدونآنكه به ساختار زبان فارسي لطمهاي وارد كند.
بلادي افزود: به دليل شرايط جغرافيايي ويژه استان بوشهر دربرخي از مناطق ايناستان شماري از واجهاي اصيل فارسي درقرنطينهماندهوهيچ تغييري نكردهاند طوري كه اين واجها در ديگر مناطق غريب هستند و رايج نيستند و اين امر سبب شدهاست گنيجينهاي غني و گرانبها از واژگان پارسي در اين استان ايجاد شود.
ويافزود:علاوهبراينكه سيرتحولي فرهنگ دربرخي از مناطق استان بوشهر انجام نشده است، مبادلات فرهنگي اين استان با كشورهاي آفريقايي، شبه قاره هند و كشورهاي حوزه خليج فارس و تاثير و تاثر زبان فارسي با زبان اين كشورها به دليل ارتباط دريايي، تلفيق جديدي را در زبان مردم اين استان بويژه ساحل نشينان ايجاد كرده كه در هيچ جا وجود ندارد.
بلادي اظهارداشت:در مناطق عرب زبان استان بوشهر از جمله منطقه عسلويه، مجموعه مرغ و خروس را كه در زبان عربي ادياچ ميگويند، ادياك تلفظ ميكنند و همين طور ساحل نشينان بوشهر به قايق ماهيگيري سماك و به توفان بدون باران لكيزر ميگويند و اين در حالي است كه اين واژگان در زبان عربي سماچ و لچيزر تلفظ ميشوند.
وي گفت: پس از فتح قاره آمريكا نوشابهاي تركيب شدهاز كاكائو تلخ و فلفل تند به نام "زكوتل" از سرخپوستان كشف شد كه توسط اروپاييان و از طريق تجارت دريايي وارد بوشهر شد كه بعدها به "زقلتوم" به معني زهرمار تبديل شد كه هنوز هم كاربرد دارد.
وي اضافهكرد: از آنجا كه واج "ق" عربي است واين واج در زبان اصيل فارسي وجود ندارد به جاي آن واج "ك" بكار برده ميشود كه در مناطق جنوبي استان بوشهر از جمله شهرستان تنگستان به دليل حاكميت زبان اصيل فارسي اين واژه، زكلتوم تلفظ ميشود.
بلادي گفت: بوشهر استان همه فرهنگ بوده است و رد فرهنگهاي مختلف در اين استان مشهود است و به رغم تفاوت گويشي، ديني و عناصر فرهنگي، اين فرهنگها به جاي تنازع به طرز عجيبي با يكديگر تعامل و سازگاري داشتهاند.
وي افزود: در دوران حكومت افشار، زند وقاجار بويژه زند اقوام مختلفي از جمله قوم لربه استان بوشهر مهاجرت كردند و درمناطق شمالي اين استان مستقر شدند و فرهنگ اقوام ميزبان و مهمان تاثير زيادي بر هم گذاشت كه براساس شواهد تاريخي بيشترين تاثيرپذيري توسط قوم لر بوده كه واژگان ايلامي رايج استان بوشهر را شامل ميشود.
اين استاد دانشگاه بيان كرد: در برخي مناطق شمالي استان بوشهر نيز به دليل اسكان اقوام ترك كه عمدتا عشاير بودهاند وپس از انقلاب نيز اسكان يافتهاند، برخي از واژگان تركي كه با گويش تركهاي شمال غرب ايران متفاوت است، رايج است.
بلادي بيان كرد: ولي از محدوده مركزي به سمت جنوب استان كه شهر بوشهر را نيزشامل ميشود،بومياناصليهستند كهبه زبان تاريخي و باستاني صحبت ميكنند و لهجه آنان به لهجه جنوب استان فارس نزديكتر است.
وي افزود: در زبان باستاني از آنجا كه خانهها در درون كوه كنده ميشد به آن خانك يعني جاي كنده شده گفته ميشد كه امروز بوشهريها به انبار كشتي و لنجهاي صيادي كه در درون كشتي و لنج به همان شكل ايجاد ميشود، "خن" شكل تغيير يافته خانك و به همان معنا گفته ميشود.
بلادي بيانكرد: در كنار گويشهاي تركي، لري و باستاني به دليل تعاملات فرهنگي با حاشيه خليج فارس در برخي از مناطق ساحلي شكلهايي از محلي شدن گويشهاي عربي نيز مشاهده ميشود كه معجوني از فارسي جنوبي و عربي را به وجود آورده است.
وي گفت:بطور كلي گويشهاي رايج در استان بوشهر به دو شاخه اصلي تقسيم مي شود كه شاخه جنوبي يا ميزبان از نوع محلي شده زبان رايج در جنوب استان فارس است كه زيرشاخههاي زيادي در شهرستانهاي استان بوشهر دارد و شاخه شمالي با گويش لري كه در مناطق شمالي اين استان رايج است.
بلاديافزود:واژه "بچه" از شاخه جنوبي است كه در مناطق جنوبي استان بوشهر بههمين صورت و يا بصورت محلي تلفظ ميشود و درمناطق شمالي از جمله شهرستان دشتستان به گويش لري "بچيل" تلفظ ميشود.
وي افزود:به تعداد روستاهاي استان بوشهر و حتي بيشتر تفاوت گويش و لهجه داريم ولي زبان يكي است و آن فارسي جنوب غربي است.
بلادي گفت:گنجينه فرهنگي استان بوشهر جاي تامل و بررسي زيادي دارد و پيش از اينكه عناصر فرهنگي آن فراموش شده و فرهنگ آن دچار تحول شود، بايد مطالعات دقيق فرهنگي روي آن انجام شود.
وي اظهارداشت:فرهنگ استان بوشهر ميراث فرهنگي معنوي است كه فقط متعلق به اين استان نيست بلكه نتيجه تعاملات جهاني و بينالمللي است كه مطالعه ابعاد و زواياي آن نيازمند مشاركت موسسات فرهنگي بينالمللي است.

در ایران نیز همانند دیگر كشورها، در سالهای دور و نزدیك نویسندگان گوناگونی بودهاند كه روزهای زندان خود را صرف نوشتن كردهاند یا به شرح آنچه بر آنها گذشته پرداختهاند یا اینكه كتابهایی را در حوزههای مختلف به رشته تحریر درآوردهاند. برخی از اینان نیز پس از دوران زندان یادداشتهای زندان خود را تنظیم كرده و به نگارش آثاری در این زمینه پرداختهاند؛ هرچند كه در این میان آن دسته از نویسندگانی كه در زندان به خلق كتابهای خود پرداختهاند،كمتر در حوزه داستان فعال بودهاند یا اینكه اگر بودهاند نیز آثار چندان توجه برانگیز و پر سروصدایی ارائه نكردهاند. به هر تقدیر صرف همین كه این نوع زندانیها به جای اتلاف وقت و به بطالت سپری كردن این سالها دست به كار نوشتن یا خواندن بردهاند خود غنیمتی است.
به هر تقدیر یكی از كسانی كه در سالهای اخیر در روزهای سخت زندان دست به كار داستاننویسی شده و دوران تلخ زندان را صرف نوشتن میكند نویسنده جوانی است به نام سیداحمد خلیلی كه بسیار هم پركار بوده است. به این اعتبار برخلاف بسیاری از زندانیان كه این دوران را به بطالت تلف كرده یا حتی درگیر انحرافات میشوند، خلیلی یكی از بهترین روشها را برای بهره گرفتن از اوقات فراعتی كه به دست آورده برگزیده است و به كار خواندن و نوشتن مشغول است؛ كاری كه احتمالا پس از پایان دوران محكومیت خود نیز دنبال خواهد كرد.
سیداحمد خلیلی 33سال دارد و در شهرستان جم از استان بوشهر به دنیا آمده است. طبق آنچه وی در معرفی خود در ابتدای كتابهایش نوشته است، در خانوادهای فرهنگی رشد كرده است. او اگرچه در مقدمه آثارش به مسئله زندانی بودن خود اشاره كرده و به كرات نیز از مسئولان زندان رجایی شهر كرج به دلیل شرایط مناسبی كه برای او به وجود آوردهاند تا به كار نوشتن مشغول باشد، تشكر كرده اما در هیچیك به روشنی به علل محكومیت خود نپرداخته و درباره مدت زندان خود و زمان آغاز آن و نظایر آن نیز توضیحی ارائه نكرده است؛ هرچند كه در حقیقت، این مسئله چندان هم در اصل ماجرا كه بررسی آثار اوست تفاوتی ایجاد نمیكند و آنچه مهم به نظر میرسد، حضور جوانی است خوش ذوق و دارای اعتمادبهنفس كه توانسته است در برابر دشواریهای روزگار زندان قد علم كند و آن را به ایامی بارور بدل سازد.
آنگونه كه از ظاهر امر بر میآید سیداحمد خلیلی با شور و اشتیاق و جدیت بسیار كار خود را دنبال میكند چرا كه در عرض مدت زمانی نهچندان طولانی 4 رمان را منتشر ساخته، یكی هم در دست انتشار دارد و مشغول نگارش رمان دیگری نیز هست.
اولین رمان سیداحمد خلیلی به سال 1386 و با نام «روزهای تلخ آخر...» منتشر شده است، در 3هزار نسخه و قیمت 4هزارتومان و چاپ آن را انتشارات سبطالنبی بر عهده داشته است؛ ناشری كه كتابهای بعدی او را نیز به بازار عرضه كرده است و در ابتدای اولین اثر خلیلی در معرفی آن آورده است: «رمان دوست عزیزم جنابآقای سیداحمد خلیلی در عین حال كه ساختاری عاطفی و دراماتیك دارد كه ملهم از روح پراحساس ایرانی است اما سعی میكند به مشكلات و تنگناهای زندگی جوان معاصر در جامعه تكنولوژیك شهری بپردازد. به دوست خوبم به خاطر خلق چنین اثری كه ساختاری محكم اما ادبیاتی ساده دارد، تبریك میگویم و برایش آرزوی موفقیت در همه عرصهها خصوصا فرهنگ و ادب كشوردارم».
این رمان ماجرای جوانی است كه در تنگنای زندگی به قصد خودكشی خود را از بالای برجی به پایین میاندازد اما تقدیر اینگونه است كه روی سقف ماشینی كه از پاركینگ برج بیرون آمده و یك تشك تختخواب روی آن بوده میافتد. سقف ماشین له شده و پایین میآید و راننده آن بیشتر از خود جوان مصدوم میشود. زمانی كه این دو در بیمارستان به هوش میآیند، دوستیای بین آنها شكل میگیرد و دریچه تازهای به روی آن جوان گشوده میشود.
دومین رمان او «پایان هیچ» نیز در سال 1386، با یك تیراژ 3هزارتایی و به قیمت
4 هزارتومان منتشر شده است. خلیلی در مقدمه كتاب، آن را اینگونه معرفی میكند: «در زیر پتكهای سهمگین و پیاپی سرنوشت و آتش گداخته رنج، زندگی شكل میگیرد. انگار در این جهان غیرقابل اعتماد، مصایب انسان تمامی ندارد... .
رمانی كه پیشرو دارید تراژدی غمانگیز زندگی دختری است كه با انتخابی آگاهانه اما به شدت ابلهانه در مسیری تاریك گام مینهد؛ مسیری كه جز به هلاكت و نابودیاش نمیانجامد. او قبل از اینكه به انتهای خط برسد اندیشهای شیطانی و روبه زوال، فضای تهی و ناباور ذهنش را مسموم میكند. طبیعت سمج و كینهتوزانه او سرانجام در زمستانی از تردیدها به توفان مینشیند و بدین روی تصمیم میگیرد قبل از به پایانرسیدن حیاتش دست به انتقامی خونین بزند.»
سومین اثر خلیلی به نام «برزخ تردید» در سال 1387 چاپ شد، در 408صفحه، 3هزار نسخه و بهای 5هزار تومان. رمان برزخ تردید ماجرای دختری است خبرنگار كه برای تهیه گزارش و گفتوگو باید به آسایشگاه بیماران جنگ تحمیلی برود. مردی كه خبرنگار مامور به گفتوگو با اوست، عشق گمشده روزگار جوانی مادرش در سالهای دور است. به این ترتیب نویسنده نقبی به حوادث چند دهه گذشته در تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران میزند و داستان خود را در چنین زمینهای روایت میكند.
خلیلی درباره این رمان نوشته است: «میخواهم صادقانه اعتراف كنم، قصدم از نگارش این اثر اسطورهسازی نیست زیرا سرزمین من، ایران مهد دلیران است. فلسفهای كه در قالب این رمان ریخته شده، نقشبندی برههای از حوادث قبل و بعد از انقلاب اسلامی است؛ از فاصله سالهای 1355 تا 1382و سرنوشت مردی كه از گذشته بسیار خوبی برخوردار نبوده است. او در جوانی یعنی همان سال 1355 كه تازه وارد دانشگاه میشود، به دنبال بازیابی ریشههای مهم بیدادگری رژیم پهلوی به چپ راهه تفكری پوچ و رو به افولگرایش پیدا میكند.
با به ثمر رسیدن انقلاب شكوهمند ایران اسلامی، چون اوضاع را بر وفق مراد خود نمیبیند، تحت القائات و فلسفهبافی بیهوده همفكرانش، از سراب عدالتی اشتراكی و به دور از ایمان، علم طغیان و مخالفت با نظام نوبنیان برمیدارد، اما... قهرمان داستان در یك استحاله فكری، راهش را از الحاد به سوی عافیت و پارسایی تغییر جهت میدهد... ادعا ندارم كه 27سال تاریخ وطنم را كه در سینه سوخته جانبازی به ودیعه نهادهشده، با ذكر جزئیات آن لحظهبهلحظه و با دقت و امانت تمام ثبت و ضبط كردهام.»و اما آخرین رمان منتشر شده از خلیلی اثری است به نام «آدمفروش» كه در سال 1387 در 415صفحه، 3هزار نسخه و قیمت 5هزار تومان توسط نشر سبطالنبی به بازار آمده است. آدمفروش آخرین اثر خلیلی به لحاظ ادبی بهترین كار او نیز به حساب میآید.
در این رمان نویسنده به زندان، آدمها و مناسبات آن نیز میپردازد و سعی دارد تصویری ملموس از فضا و حالوهوای حاكم بر زندان را در قالب داستان مردی كلاهبردار كه زندانی است و رابطه او با دختری نویسنده و عشق نافرجام آنها و... ارائه كند. خلیلی در ابتدای این رمان نیز برای توصیف اثر مینویسد: «رمان حاضر حاصل تلاش دوران محكومیت نویسنده در زندان است و در نگارش اثر فوق آسیبهای اجتماعی منجر به مجازات حبس با نگاهی كارشناسانه مورد واكاوی و مداقه دقیق قرار گرفته و همچنین رفتارشناسی مجرمین در زندان از زاویه متفاوتتری به چالش كشیده شده است. به واقع نویسنده با خلق درامی تراژیك وسرگرمكننده، سعی دارد آگاهیهای لازم را به افراد جامعه برای مصونماندن از خطر بدهد... .»
سیداحمد خلیلی، همچنین كتاب «تنفر عریان» را در دست چاپ و « اشكهای یك بازنده» را در دست نگارش دارد. در رابطه با آثار خلیلی اشاره به این نكته ضرورت دارد كه بیش از اهمیت خود این رمانها، نحوه و شرایط شكلگیری آنهاست كه جلب توجه میكند؛ اینكه جوانی به آن اعتماد به نفس و ثبات فردی و ذهنی میرسد كه در چنین شرایطی از وقت و انرژی خود به شكلی فرهنگی استفاده میكند، میخواند و مینویسد، هرچند كه آثارش چندان بیعیب و نقص به نظر نمیرسد و با این اوصاف به نظر میرسد كه خلیلی اگر جوینده باشد میتواند با مطالعه جدیتر مبانی تئوریك داستاننویسی، راه را برای ارائه آثاری به مراتب بهتر از آنچه هست، هموار كند.
نثر خلیلی ساده است اما آنگونه كه باید، پیراسته به نظر نمیرسد. زبان آثار او نیز زبانی راحت است كه به شكلی صمیمی قصد ارتباط با مخاطب را دارد و همین مسئله باعث میشود كه خواندن آثار او برای مخاطب عام دشوار نباشد و با توجه به این شرایط همانند اكثریت قریب به اتفاق آثاری كه برای مخاطب عام نوشته میشوند و توان راضی نگهداشتن آنها را دارد. اما آنچه در آثار خلیلی قابل تامل به نظر میرسد رویكرد جدی او در طرح مفاهیمی است كه در بطن داستانهایش قرار داده. او صرفا قصد سرگرم كردن مخاطب را ندارد؛ حرفهایی برای گفتن دارد كه كموكیف همین حرفها راه او را از نویسندگانی كه صرفا برای سرگرمی مخاطبان عام مینویسند جدا میكند.
اما خلیلی با این آثار هنوز خود را در ابتدای راه نشان میدهد و اگر حرفی برای گفتن در خود سراغ دارد برای تاثیرگذاری بهتر باید با استفاده از ظرفیتهای داستان نویسی به مخاطب ارائه شود؛ در غیر این صورت بازگویی روشن آن در لایههای بیرونی اثر، نه میتواند تاثیری عمیق بر مخاطب بگذارد و نه اینكه به ارزشهای ادبی و ماندگاری آثار او بینجامد. 6رمان با این حجم در 3 یا 4 سال نشان از پركاری و شتاب او در نویسندگی دارد؛ شتابی كه بیشك به كیفیت كار هر نویسندهای میتواند لطمه وارد كند و رد آن را نیز در آثار خلیلی به روشنی میتوان مشاهده كرد.
یكی از مشخصه گویشهای جنوبی تلفظ فنتحه ها به ضمه است كه معمولا"روی شتاسه های افعال قراردارد.
رفتم رفتُم rafto
دارم دارُُم rom da
دیدم دیدُُم didom
همچنین در اسامی نیز اكثراً فتحه به كسره تبدیل می شود
مُرد مِرد merd
امین اِمین emin
عباس عِباس ebas
برای ساختن فعل جعلی بعد از بن مضارع شناسه esi بكار میرود كه بازمانده ist زبان پهلوی ساسانی است .
خندید خندس xandes
ترسید ترسس tarses
كه در زبان پهلوی خندِست ( xandist) و ترسِست (tarsist) بوده است .
صرف افعال در گویش شمالی مانند فارسی نو است ولی در گویش جنوبی یعنی دشتیانی فرق دارد و ضمایر بجای شناسه در ابتدا فعل قرار می گیرد .
صرف فعل شنیدن در گویش دشتیانی :
من شنیدم ام اسد um sed
توشنیدی اُت اشد ut esed
اوشنید اُس شنید us sened
ما شنیدیم ُمم شنید mom sened
شما شنیدید شما شنی soma seni
آنها شنیدند اونا شنی owna seni
حرف " ب " كه در آخر كلمات چند حرفی فارسی بهد از " الف " بیاید و ساكن باشد در گویش بوشهری بدل به " واو " می شود .
خواب خو xow
آفتاب افتو aftow
دوشاب دیشو disow
كلمات دو حرفی كه حرف آخر آنها " ب " می باشد به " واو " تبدیل می شود .
شب شو sow
آب او ow
درروستای بخش شمالی استان بوشهر واژه هایی كه با " خ " آغاز می شود، تبدیل به " ح " می گردد.
خانه حونه حیمه eyme
واژه هایی كه به h صامت ( كسره )ختم می شود a" اَ "تلفظ می شود .
نامه نا َمه nama
خانه خاَنه xuna
تلفظ a در آخر واژه ها به جای h صامت در اصل پسوند ag فارسی میانه بوده كه g افتاده و a هنوز تلفظ می شود . بعنوان مثال :
خانه را خانگ xana می گفته اند.
علامت مبالغه
علامت مبالغه افزودن " او " " u" به آخر واژه می باشد . مانند:
زشت زشتو
سفید سفیدو
تلفظ حرف " ق " مانند عربی و یا تلفظ ق در زبان فارسی باستان از ناحیه حلق یا نرم كامی است و به نظر می رسد كه حرف " ق " را " خ " تلفظ می كنند . در منطقه تنگستان حرف " ق " " ك " تلفظ می شود .
قلب كلب kalb
قند كند kand
- بجای فعل ربطی یا اسنادی حرف " ن " ساكن می نشیند .
قشنگ است قشنگن qesangen
گرم است گرمن garmen
در مواردی كه كلمه ای با فعل معین " ات " همراه می شود مثل داده است ، كرده است ، ات تلفظ نمی شود و كسره بجای " ه " در كرده می نشیندو صورت " ش " جای فعل معین است را می گیرد و بدینگونه تلفظ می شود :
داده است دادش dadesen
كرده است كردش kardesen
" كو " بعنوان حرف تعریف و یا معرفه نیز به آخر اسامی می چسبد .
خودكار خودكاركو
میز میزكو
مداد مدادكو
دفتر دفتركو
اما به آخر صفات بجای " كو " ، " او " بكار می رود .
دراز درازو
نرم نرمو
بلند بلندو
قشنگ قشنگو
اضافه نمودن " كو " به آخر اسامی ضمن آنكه علامت اضافه دهم نشانه معرفه است . در بعضی موارد جنبه تحقیر و یا تحبیب نیز دارد .
مانند :
مرد مردكو
زن زنكو
علامت استمرار
برای ساختن فعل زمان حال بجای علامت استمرار" دارد " پیشوند هی hey یا هاسی hasey بكار می رود .
دارد می نویسد هی می نویسد hasey/hey minevise
دارد می رود هاسی /هی میره hosey/hey mire
منفی كردن افعال :
برای منفی كردن افعال ، حرف نفی نه را قبل از اسم یا صفت می آورند و فعل معین حذف می گردد .
من بلد نیستم م ُنه بلدُُم mo ne beladom
من غریب نیستم م ُ نه غریبُُم mo ne geribom
باید توجه داشت این نه كه برای منفی كردن بكار می رود فقط جلو افعال معین ( است و هست ) قرار می گیرد .
حرف " را " كه نشانه مفعول بی واسطه ( مستقیم ) است در گویش بوشهری وجود ندارد و بجای " را " كو بكار می رود.
كتاب رابده كتاب كو بده ketab kue bedeh
دفتر را بیاور دفتركو بیار daftare kue biyar
حرف " ب " در گویش دشتستان " و " " v " تلفظ می شود .
رباب رواد rowaw
زبان زوون zevan
برای نكره كردن اسامی كه به ا صامت ختم می شود . " ن " در آخر آن افزوده می شود . این ویژگی بر اساس این قاعده می باشد كه در زبان فارسی دو مصوت كنار هم قرارنمی گیرد .
در زبان فارسی نو بجای نكره كردن گونی یك ای به آخر آن افزوده می شود كه گونی ای می شود . ولی در گویش بوشهری برای جلوگیری كردن از دو صامت لی در كنار هم " ن " ما بین آنها قرارمی گیرد .
گونی گونینی gunini
گربه ای گربینی gorbeni
قوطی ای قوطینی qutini
علامت جمع :
در گویش شمالی علامت جمع كه " ما " می باشد ال " al" مورد استفاده است .
كتابهاكه میشود كتابل ketabal
خودكار خودكارل udkaral
درختها درختال deraytal
تمام واوها به ای " I" تبدیل می شود .
بود بید bid
دود دید did
تنور تنیر tenir
در لهجه بوشهری هنگام صحبت كردن واژه های را معمولاًَ خلاصه می كنند و برای خلاصه شدن كلام همیشه چند حرف آن افتاده و مختصر می شود .
من چه می دانم مچم mocem
در گویش جنوبی " ن " های آخر كلمات ادا نمیشود . مثلاًَ به نان " نو " می گویند .
نان نو nu
زمین زمی zami
در گویش جنوبی همچنین جلو افعال یك " ها " اضافه می شود .
بكن هاكن hakon
بده هاده hade .
در سرزمین خشك بوشهر آب از اهمیت حیاتی برخوردار است نیاز به آب در اقتصاد كشاورزی و همچنین قوت مردم و آشامیدن این عنصر را مقدس میسازد. در این سرزمین رودخانه یا آب جاری وجود ندارد. تنها امید مردم به باران و آسمان است. اگر بارش باران تا آذرماه با تأخیر روبرو شد مردم دست به دعا برداشته و آیینها و مناسكی را برای تسخیر این عنصر طبیعی انجام میدهند.
مراسم گلگلین (gal galin): هنگام غروب مردم محله در یك كوچه جمع شده و یك نفررا به صورت مضحك و خندهدار در میآورند؛ لباس كهنه تهیه شده با گونی می پوشانند، شاخی روی سرش میگذارند، زنگوله ای در گردن او میاندازند واو در كوچهها راه میافتد به این فرد گلی میگویند. مردم از پشت بام به روی گروه گلی آب میریزند وگلی میگوید:
گلی به در خانهها می رود و طلب هدیهای میكند. صاحبخانه به گلی مواد غذایی از قبیل گندم، جو، حبوبات و یا پول میدهد. عده ای بویژه كودكان نیز پشت سر گلی به راه میافتند و اشعاری میخوانند. نه او بی بارون بی بارون بی نه او بی (آب نبود) اگر صاحبخانه به آنها هدیهای بدهد میگویند: خونه گچی پر همه چی
اگر صاحبخانه به آنها چیزی ندهد میگویند: خونه گدا هیچی ندا
هنگام عبور از كوچه این اشعار رابه منزله طلب باران خوانی. میخوانند :
گلی ما جهونن امشب صبا بارون
گلی ما خوشكل است امشت تا فردا باران خواهد آمد
گلی اومده در خونتون سی محض جاجیم كهنهتون
گلی ما چه زشت بارون تپ درشت
گلی اومد درخونتون سی محض بوای بچه تون
گلی اومده رو خونه تون سی محض جاجیم كهنه تون
از هدیه های جمع آورده شده . شله یا حلیم درست میكنند. یك دانه مهره یا ریگ در آش میاندازند. سپس آش را بین حضار تقسیم میكنند. در سهمیه آش هر كس ریگ دیده شد، اورا كتك می زنند.دراین موقع یك نفر ریش سفید و یا سید محل ضامن وی شده و او را نجات میدهد و میگوید من ضامن این فرد هستم تا چند روز دیگر باران خواهد آمد. اگر باران نیامد او را بزنید. قبله دعا: فردی كه مهره را خورده است رو به سوی قبله دعا (یعنی امامزاده یا پیری كه در سمت مغرب محله واقع است) میبرند در آبادیهایی كه كنار ساحل هستند به سمت دریا كه در جهت مغرب است میروند. مردم به دنبال آن فرد به راه میافتند و با همدیگر میخوانند:
قبله دعا میشینیم
سی او خدا میشینیم
البته باید آسك (آسیاب دستی) را روی دوش یا كول فردی كه مهره را خورده است بگذارند و آن فرد آسیاب را به كول میكشد و با هم میخوانند.
ای خدا ما گشنمونه لنگ آسك كولمونه
ای خدا ما تشنمونه لنگ آسك كولمونه
بیا تا بریم قبله دعا
بلكه خدا رحمش بیاد
پیرزن كوری سنگ آسك كولشه یا الله
عباس لاری گشنشه یا الله
وقتی مردم به سوی پیر یا امامزاده حركت میكنند اسم امامزاده را آورده و از وی طلب باران مینمایند.
ای نور حشر الله بارونت میخوام
خضر نبیالله بارونت1 میخوام
محض كلامالله بارونت میخوام
علی ولیالله بارونت میخوام
در مراسم دعا ممكن است مشك خشكی را بر دوش پیر زنی میانداخته و به سوی قبله دعا راه بیفتند كه در این موارد چنین میخوانند:
پیرزن كوری سنگ آسك ری2 سرش
پیرزن كوری مشكول خشكی كولش3
بیا تا بریم قبله دعا بلكه خدا رحمش بیاد
تك تكو tek teku :مراسم تك تكو نیز از آیینهای طلب باران است كه شب هنگام دو نفر در حالیكه صورت خود را پوشاندهاند تا شناخته نشوند آردبیز یا الك را در دست گرفته و با ریگ به الك میكوبند كه با صدای تك تك آن صاحبخانه به دم در آمده و به آن دو نفر قند یا چای میدهد. چیزهایی را كه جمع شده است به سر پیر یا امامزاده میبرند و چای درست كرده میخورند. این كار تا سه شب ادامه دارد مردم معتقدند بعد از سه شب باران خواهدبارید.
آفتاب خواهی (بند آمدن باران) :
به همان اندازه كه باران برای مناطق گرم ضروری است، اگر زیاد ببارد، سیل راه میافتد دراین شرایط مردم به روش هایی خدامان بند آمدن باران هستند، تا از ایجاد سیل و ویرانی خانههایشان در امان باشند. به این منظور مهری را كه باآن نماز میخوانند، درزیر باران می اندازند ، آنهامعتقدند با این كار باران شرمش میشود وبند می آید. همچنین آرد و نمك را(كه مقدس هستند) توی باران میپاشند تا باران بند بیاید. ویاچوبی را آتشزده سرخ كه شد آن را در دست گرفته در زیر باران میگردانند.