![]() |
آموزش و پرورش (1)
|
اداره ارشاد اسلامی بندر گناوه (0)
|
اداره ثبت و املاک بندر گناوه (0)
|
اداره مالیات بندر گناوه (0)
|
اطلاعلات توریستی بندرگناوه (8)
|
بندر گناوه در یک نگاه (8)
|
بوشهر (3)
|
تنگستان (1)
|
جزیره خارک (3)
|
جم (1)
|
دانشگاه آزاد بندر گناوه (4)
|
دانشگاه پیام نور بندر گناوه (0)
|
دشتستان (2)
|
دشتی (2)
|
دیر (1)
|
دیلم (3)
|
شهر الکترونیکی بندر گناوه (4)
|
شهرداری بندر گناوه (3)
|
عسلویه (2)
|
فناوری (2)
|
گمرگ بندر گناوه (4)
|
گوناگون (12)
|
کنگان (3)
|
آب و هوا |
بانک مشاغل |
پخش زنده حرم امام حسین(ع) |
پرداخت قبوض |
پیگیری کارت سوخت |
تسهیلات ازدواج |
حرم امام علی |
ختم قرآن مجید |
خرید خودرو |
رزو بلیط اتوبوس |
رزو بلیط قطار |
رزو بلیط هواپیما |
رهگیری مرسولات |
زمانبندی پرواز هواپیما |
زیارت مجازی حرم مطهر |
شارژ ایرانسل |
شارژ همراه اول |
شارژ همراه اول |
وام کسب و کار |
اخبار |
دریافت فایل |
تماس با ما |
جستجو |
نقشه سایت |
از نخستين روز آفرينش دنيا، تا تکوين و پيدايش خشکيها و درياها، تا اينک انسان، بر خليج فارس عمر جهان وزيده است، از بدو تردد فنيقيها تا تحرک هخامنشيان و تحريک يونانيان ،حرکت اسکندر ،ماموريت نثار خوس ، از اولين جرقههاي فتوحات مسلمانان در شهرهاي ساحلي و جزاير خليج فارس، تا حضورپرتغاليها و هلنديها، و به دنبال آنها کمپاني هند شرقي و انگليسيها، استقرار نظم و لغو برده داري به طمع ادويه و ابريشم و مرواريد ،غارت گنجينههاي شگفت انگيز سرزمين افسانهاي هندوستان، ….. و در اين صد سال اخير هم کشف نفت و امتياز و ماجراي جنگ جهاني و بالاخره تحميق عراقيها و به راه انداختن آتش بازي جنگ نفت و اشغال کويت و...، و اين همه رفت و آمد و گفت و شنود در شهرکهاي شيخ نشين حوزه خليج فارس و گاه گداري هم علم کردن پيراهن دريدهاي به نام "خليج عربي و "شطالعرب" و ادعاي کذايي حاکميت بر بعضي جزاير ايراني خليجفارس و... و دهها و صدها مقوله ديگر همه و همه بيانگر حساسيت و اهميت کمنظير خليج فارس به عنوان گلوگاه آبي شرق و غرب، است. بيترديد بودن يا نبودن نفت و گاز اگر چه ممکن است در بخشي از کنشهاي سياسي و اقتصادي مختصر نوساني ايجاد کند؛ اما در هر صورت اهميت سوقالجيشي و ژئوپلتيک خليج فارس کماکان با همان حدت و قوت باقي و محفوظ است. ويژگي هاي طبيعي خليج فارس، شيار هلالي شکلي است که بيش از يک چهارم ذخاير فسيلي جهان را در خودجاي داده و از طريق درياي عمان به اقيانوس هند و آبهاي آزاد راه مييابد. اين خليج طولي نزديک به 900 کيلومتر و پهنايي نزديک به 240 کيلومتر دارد و در کشاله و چينخوردگيهاي پست و فرو افتاده جنوب زاگرس پديد آمده است. خليج فارس به روايت اسناد خليج فارس براساس اسناد موجود از هزاره هشتم پيش از ميلاد مورد استفاده تجاري و نظامي ملل دنياي قديم قرار گرفته است. در سنگ نبشته داريوش هخامنشي در مصر متعلق به سال 518 تا 505 پيش از ميلاد، که هنگام حفر کانال سوئز به دست آمده نام اين پهنه ذکر شده است. در کتاب حدود العالم ، قديميترين کتاب جغرافيا به زبان فارسي که حدود هزار سال قبل تأليف شده آمده است:خليج پارس از حد پارس برگيرد، با پهناي اندک تا به حدود سند. براساس نوشته هاي مورخان و جغرافي نگاران يوناني پيش از ميلاد مسيح چون هرودت (484 ـ 425 ق. م) کتزياس (445ـ 380 ق. م)، گزنفون (430 ـ 352 ق. م) استرابن (63 ق. م ـ 24 م)، يونانيان نخستين ملتي هستند که به اين دريا نام پرس و به سرزمين ايران پارسه، پرساي، پرسپوليس، يعني شهر يا مملکت پارسيان دادهاند. پس از فتح ايران توسط اعراب در سده هفتم پس از ميلاد، تلاشي براي تغيير نام درياي پارسي صورت نگرفت. اعراب مسلمان،اين خليج رابحرالفارسي (درياي پارسي) ميناميدند و اين نام از سوي امپراتوريهاي ايراني، ترک و عربي هم که در 1200 سال بعد منطقه را تحت سلطه خود داشتند مورد احترام قرار گرفت. در سال 1892، لرد کرزن، وزير خارجه انگلستان، در کتاب ايران و قضيه ايران مکرراً به نام خليج فارس اشاره کرده است. ويليام راجرز، وزير امور خارجه وقت ايالات متحده آمريکا، در گزارش مورخه 1971 ميلادي خود در مورد سياست خارجي اين کشور از نام خليج فارس استفاده کرده است. دلايل و مستندات حقوقي معتبري درباره اصالت نام خليج فارس وجود دارد که به قرن 16 ميلادي باز ميگردد. در سالهاي 1507 تا 1560 درتمامي موافقتهايي که پرتغال، اسپانيا، بريتانيا، هلند، فرانسه، آلمان با دولت ايران داشتند حتي در متون عربي نيز از عبارت خليج الفارسي و در متن انگليسي پرشين گلف استفاده شده است. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران ، مطرح شدن ادعاهاي واهي از جانب کشور امارات متحده عربي بر سر حاکميت جزاير سه گانه (ابوموسي، تنب بزرگ و تنب کوچک) پس از سال ها تحريک قدرت هاي استکباري در ادامه فشارهاي سياسي به جمهوري اسلامي در دستور کار آنان قرار گرفت، اما همواره مسوولان ايران با به کار گرفتن سياست هاي تأميني و مدبرانه، موضوع را در حد يک سوءتفاهم دانسته و با رفت وآمدهاي دوجانبه مسوولان دو کشور در جهت حل مشکل، عمل شده است./
سازمان ملل متحد تا کنون دو بار نام تاريخي و اصيل اين آب راه را خليج فارس اعلام کرده است. سازمان ملل خليج فارس را نامي تازه ميداند که از آغاز قرن بيستم جانشين نام کهن درياي پارس شده و بيش از درياي فارس مورد استفاده قرار گرفته است.

دريا بندري كه «بوشهر» نام گرفته و در روزگاران رفته، آخرين نقطه تمدن و دولت عیلام را تشكيل ميداده است، به صورت شبه جزيره كوچكي است که، در ساحل خليج فارس قرار گرفته و فقط از نيمه ناحيه شرقي با خشكي ارتباط دارد، و جهات ديگر آن را آب فرا گرفته است. استان بوشهر و شهر بوشهر يكي از نقاط قديمي و كهنسال در تاريخ تمدّن ايران زمين است كه داراي قدمتي چند هزار ساله است. براساس كشفيات باستان شناسي و آثار به دست آمده از اين ناحيه معلوم شده است كه قدمت بوشهر به سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح (ع) يعني در حدود پنج هزار سال ميرسد. محمّد تقي مصطفوي در كتاب «آثار باستاني در خليج فارس» در خصوص بوشهر ميگويد:«بوشهر كه يكي از مهمترين آثار باستاني خليج فارس است و ويرانههاي ريشهر قديم و آثار باستاني ديگر و شهر كنوني بندربوشهر را در بردارد». اين در حالي است كه هنوز تحقيقات دقيق و كاوشهاي مفصّلي در ناحيه بوشهر و ريشهر قديم صورت نگرفته است و شايد اگر كاوشهاي دقيق باستان شناسي در منطقه بوشهر انجام شود قدمت بوشهر به زمان عيلاميها برميگردد. مطابق خشت نوشتههاي عصر عيلامي كه در سال 1332 ق/ 1913 م از طرف هيأت باستانشناسي فرانسوي در محلّي به نام «تل پي تل» كه به معني تپّهاي در كنار تپّهاي است در جنوب محلّه امام زاده بوشهر بر اثر خاك برداري و به طور اتّفاقي به دست آمده معلوم شد كه معبد خداي بزرگ عيلامي يعني «شوشيناك» در اين منطقه قرار داشته است. همچنين براساس نوشتههايي كه از روي خشتهاي خام و پخته به دست آمده نام قديمي اين منطقه آشكار شده است، گويا در آن زمان اين منطقه را «ليان» ميگفتهاند. ليان نامي عيلامي است به معني آفتاب درخشان يا سرزمين آفتاب درخشان كه در حقيقت براي اين سرزمين گرم آفتابي، نامي بسيار مناسب است. پرفسور آندرياس آلماني در سال 1290 ق/ 1872 م «پيزارد» عتيقه شناس فرانسوي در سال 1333 ق/ 1914 م در خرابههاي ريشهر اكتشافات مهمّي نمودند كه از جمله چند مجّسمه فلزي، سكّههاي قديمي و چند لوحه سنگي به خطّ ميخي و چند خمره استخوان مردگان كه تاريخ فوت بعضي از آنها در حدود هزار سال پيش بوده و هم اكنون بعضي از آن آثار در موزة لوور فرانسه نگهداري ميشود.
دوران قبل از اسلام بوشهر : در عهد عيلاميها يكي از مراكز مهمّ فرهنگي و تجاري به شمار ميرفته، و شهر تاريخي ليان، پل ارتباطي عيلاميان با نواحي اقيانوس هند و جنوب شرقي آسيا بوده است. پادشاهان معروف عيلامي در دوران طلايي تمدّن عيلام، بناهايي همچون معابد و بناهاي مذهبي چندي احداث نموده بودند. از جمله اين بناها ميتوان به معبد «كيريروي شه»، «ايزد بانوني تمدّن عيلامي» در منطقه «دستك Dastak» و «سرتل Sare-tol» امروز اشاره كرد. در دوران ماد و هخامنشي، تمدّن بوشهر به حيات خود ادامه داد و به خصوص در زمان هخامنشيان، پادشاهان اين سلسله كاخها و معابد چندي در نواحي توج (توز) و برازجان بنا نمودند كه از جمله به بقاياي كاخ زيبا و مجلل هخامنشيان درتااكه (=برازجان) و «تل مر» مربوط به دورة هخامنشي ميتوان اشاره نمود كه ويرانههاي آن اكنون باقي مانده است. در زمان سلوكيان بوشهر مورد توجه يونانيان قرار گرفت، يونانيان اين شهر را «مزاميريا» ناميدهاند، واژة مذكور در سفرنامة نيارخوس آمده و منظور از آن شبه جزيرة بوشهر بوده است. براساس پژوهشهاي گيرشمن، باستانشناس معروف فرانسوي، سلوكيها در كنارههاي خليج فارس و بوشهر كنوني شهري به نام انطاكيه بنا كردند كه مدّتها از رونق و آبادي ويژهاي برخوردار بود. گيرشمن در اين باره ميگويد:«سلوكيان كمتر از نه شهر در ساحل خليج فارس بنا كردند و از آن جمله است انطاكيه در پارس- بوشهر امروزي- كه جاشين شهر عيلامي گرديد.» در زمان ساسانيان بوشهر همچنان مورد توجه و عنايت ويژهاي بوده است در كارنامه اردشير بابكانبوشهر قديم را به رشرح زير «بوخت اردشير» ناميدهاند. «چونش دريا به چشم بديد [اردشير بابكان] اندر يزدان سپاسداري انگارد و بد آنجا روستايي را بوخت اردشير [(محل آزادي اردشير)] نام نهاد.» بعدها در زمان ساسانيان اين شهر «ريوراد شير» نام گرفت. و يكي از مراكز علمي، فرهنگي ايران در زمان ساسانيان محسوب ميشد، لذا گروهي از نويسندگان در اين شهر (ريشهر) گرد هم آمدند و با خطّي ابداعي به نام «گشتگ» علوم طبّ و نجوم و فلسفه را ثبت و ضبط ميكردند به نحوي كه از شهرت زيادي برخوردار شده و تحت نام «گشتگ دفترانگ» در سلسلة طبقات اداري عصر ساساني مورد توجّه خاص بودهاند. ساسانيان همواره ريواردشير را به عنوان بندري تجاري، فرهنگي و نظامي مورد توجّه خاصّي قرار دادهاند و در اين شهر كه بعدها به «ريشهر Reishehr» تغيير نام يافت قلعه نظامي مستحكمي بنا نمودند اين قلعه نظامي كه داراي برج و باروهاي بلندي بود و يك طرف مشرف به دريا و سه طرف آن داراي خندقهاي عظيمي بوده كه به هنگام حملة احتمالي دشمن و يا بروز هرگونه خطري، مالامال از آب دريا ميشده است، همچنين نقبها و تونلهاي زيرزميني چندي به طول 5 تا 7 كيلومتر در زيرزمين حفر شده بود كه قطر اين تونلها به اندازة يك اسب سوار بوده است. هم اكنون ويرانههاي قلعة ريشهر در منطقة ريشهر كنوني وجود دارد و نقبهاي آن نيز منطقة تل پي تل قابل مشاهده است.
بعد از اسلام با سقوط سلسلة ساساني به دست اعراب مسلمان، تمدّن و فرهنگ ريشهر نيز روي به اضمحلال گذاشت. بنابر نقل بلاذري در فتوح البلدان، شهر بوشهر در فاصلة سالهاي 19 تا 22 هجري قمري به دست «عثمان بين ابيالعاص» فتح شد مسلمين براي تصرف اين شهر ماهها با نيروي مستقر در بوشهر در جنگ و ستيز بودند و تلفات سنگي متحمّل شدند سردار معروف ايراني كه در مقابل اعراب در بوشهر مقاومت نمود، «شهرك» نام داشت، بلاذري در اين باره مينويسد: «شهرك» مرزبان و والي فارس، آمدن تازيان را سخت عظيم و گران ميديد زيرا داستان گستاخي و شجاعت و نيز پيروزي تا زيان را بر همة دشمنان شنيده بود، پس لشكري عظيم فراهم آورده و به راشهر [(ريشهر)] در سرزمينهاي حوزة شاپور شد، آنجاي خود در نزديكي توج است.» شهرك بعد از مقاومتهاي فراوان سرانجام به دست يكي از سپاهيان اعراب مسلمان كشته شد وبه اين ترتيب ريشهر يا بوشهر به دست مسلمين فتح شد. بلاذري جملهاي نقل ميكند كه عمق غناي مادّي و اهميّت فتح بوشهر را هر چه بيشتر مشخّص ميسازد، وي مينويسد:«اين جنگ در دشواري و كثرت نعمتي كه به دست مسلمين افتاد همانند جنگ قادسيه بود.» از احوال ريشهر (بوشهر) از فتح آن توسّط مسلمين تا زمان نادرشاه افشار (سلطنت 1160ه-1149/1747-1736 م) اطلاعات اندكي در دست است. ضربهاي كه اعراب به اين شهر وارد آوردند موجب شد كه ريشهر مركزيت و اهميّت خود را براي چندين قرن از دست بدهد و به شهري متروك و منزوي مبدّل شود. با گسترش قلمرو نادرشاه افشار تاريخ جديد بوشهر نيز آغاز شد. نادر و سياست دريايي او براي مبارزه با عثمانيها و گسترش قلمرو دريايي خود در خليج فارس سبب گرديد تا اين شهر بار ديگر مورد توجه خاص قرار گيرد. نادرشاه با به كارگماردن يك تاجر انگليسي به نام «جان التون» بوشهر را به صورت يك مركز مهم كشتي سازي و پادگان نظامي درآورد. بنا به گزارش هلنديها در زمان نادرشاه، ناوگاني با هشت تا ده هزار مرد در بوشهر مستقر بوده است، همچنين چندين كارخانه كشتي سازي نيز در اين شهر احداث گرديده بود. مورّخان و سيّاحان انگليسي كه چندين سال بعد به بوشهر سفر كردهاند، از چندين كشتي نيمه ساخته در اين شهر گزارش نمودهاند، كه محصول كارخانه كشتي سازي نادرشاه افشار در بوشهر بوده است. با مرگ نادر در سال 1160 ق/ 1747 م سپاه عظيم دريايي او بين حاكم بوشهر و بندرعباس تقسيم شده «شيخ ناصر خان آل مذكور» كه در دوران نادر يكي از درياسالان وي بود، پس از مرگ شاه، كشتيها و ناوگان مستقر در بوشهر را متصرّف شده، حكومت مقتدرانهاي براي خود در بوشهر تدارك ديد. فسايي در فارس نامة ناصري در اين خصوص ميگويد: «شيخ ناصرخان، ناخداباشي كشتيهاي نادرشاهي در درياي فارس، پسر شيخ مذكور ابومهيري از اعراب بر [(ساحل)] نجد، طرح شهر بوشهر را ريخت، در جانب جنوبي، حصاري كشيد و سه جانب ديگرش را دريا قرار داد و در سال 1150 و اند آبادي ريشهر را نقل به بندر بوشهر نمود...» بعد از فوت او فرزندش «شيخ نصرخان» در سال 1182 ق/ 1768 م حكمران بوشهر گرديد. در زمان او و پدرش كه از اعراب نجد بودند بوشهر رو به عمران و آبادي گذاشت و روابط تجاري گستردهاي با هلنديها و انگليسيها برقرار گرديد. با ظهور كريم خان زند (سلطنت 1193-1171 ق/ 1779-1757 م) و پايان دورة هرج و مرج ناشي از مرگ نادرشاه، بوشهر وارد مرحلة تازهاي شد. در سال 1177 ق/1763 م انگليسيها با حمايت شيخ نصرخان قرارداد معروفي با كريم خان زند و حكمران بوشهر منعقد كردند كه در واقع سنگ بناي حضور نظامي استعماري انگلستان در جنوب ايران و خليج فارس بود و چنانكه «دكتر امين» مينويسد؛ انگليسيها تا آن تاريخ هرگز چنين امتيازي را در خليج فارس به دست نياورده بودند. پس از مرگ كريم خان زند و نزاع و كشمكش بين بازماندگان وي بر سر قدرت، آقا محمّد خان قاجار به قدرت رسيد. در دوران قاجار، بوشهر نه تنها اهميّت خود را از دست نداد، بلكه به صورت يكي از مراكز بسيار مهم تجاري، فرهنگي و سياسي درآمد. بوشهر در دورة قاجار شهري بود كه اكثر دولتهاي بزرگ دنيا در آن دفتر نمايندگي و كنسولگري داشتند، تجّار بزرگ در آنجا فعاليّت تجاري انجام ميدادند و دروازة جنوبي ايران براي تبادل افكار و مناسبات فرهنگي بود. بوشهر در تحوّلات دو قرن اخير داراي نقش خاصّي بوده و در سه نوبت مورد هجوم نيروهاي انگليسي قرار گرفته است كه از جمله معروفترين اين تهاجمات، ماجراي لشكركشيها انگلستان به اين بندر در سالهاي 1253 ق/ 1837 و 1273 ق/ 1856 م ميباشد. در لشكركشي دوم، باقرخان تنگستاني به همراه فرزندش احمدخان در قلعة ريشهر مقاومت سرسختانهاي در مقابل سپاه متجاوز انگليس را از خود نشان داد. بندر بوشهر تا اواخر دورة قاجاريه و پيش از كشيده شدن راه آهن سرتاسري، مركز عمده تجارت و يگانه بندر در طول تاريخ معاصر، همواره مورد تركتازي استعمارگر پير (بريتانيا) قرار گرفته چون از این نظر فقط منافع بريتانيا در خليج فارس، اهميّت زيادي براي آن كشور داشته، لذا سعي دولت انگليس بر اين بوده است كه اين ناحيه را دستاويز خود قرار داده و از آن بهرهبرداري سياسي كند. روي همين اصل است كه ميبينم بوشهر را ابتدا در سال 1273 ه.ق (1235 ه.ش) متصرف ميشود و بعد آن را پس ميدهد و در عوض، به موجب معاهده صلح پاريس (1273 ه. ق مطابق با 1857 م) افغانستان را به دست ميآورد و به آرزوي ديرينة خود كه جدايي افغانستان از ايران و استقلال آن بود، ميرسد. در سالهاي 1907 و پس از آن 1915 ميلادي كه ايران دوپاره ميشود باز اين ناحيه را همراه با ديگر متصرفات سهميهاي از آن خود ميكند. در جريان جنگ يكم جهاني و در طول سالهاي 1915، 1916 و 1917 م، به طور مداوم بوشهر را تهديد به حمله نظامي تاراج ميكند و در همان تاريخ است كه با فيزش ميهني و مذهبي مردم جنوب به قيادت شهيد رئيس علي دلواري و پايداري سرسختانه آنها روبرو ميشود و هر بسيار را به خود راه ميدهد. باز، در واقع جنگ دوم جهاني نيز بيكار نمينشيند و اين منطقه را از نظر دور نميدارد. بوشهر از ديدگاه فرهنگي، يكي از قديميترين مراكز علم و تمدّن كشور محسوب ميشود، «دليسي اوليري»، شرق شناسي انگليسي در دو كتاب برجستة خود در مورد تاريخ ادبيات سرياني و انتقال علوم و فرهنگ يوناني به عالم اسلام از سه دانشگاه مهم در ايران ياد ميكند كه معروفترين آنها جندي شاپور ر خوزستان و بعد از آن دانشگاه يا مدرسه ريواردشير، واقع در ريشهر (محلّهاي در بوشهر كنوني) ياد ميكند كه سيستم آموزش و پرورش آن مانند مدرسة اسكندريه در مصر بوده كه آخريه مدرسه يوناني و مربوط به پائيز تمدّن يونان محسوب ميشود و سومين دانشگاه در«شنيز» در كنار خليج فارس- واقع در بندر ديلم كنوني، در انتهاي جنوبي استان بوشهر بوده است. در دورة معاصر، دبيرستان سعادت بوشهر كه در سال 1278 (ه.ش) تأسيس شده است، بعد از دارالفنون از قديميترين مدارس ايران محسوب ميشود. هم اكنون در بخش تحصيلات عاليه، علاوه بر دانشگاه آزاد اسلامي (نخستين دانشگاه بعد از انقلاب اسلامي در بوشهر)، دانشگاههاي دولتي خليج فارس، علوم پزشكي، پيام نور، جامع علمي كاربرد، چند مركز عمدة آموزش عالي ديگر (مديريت دولتي، شيلات و كشتيراني و ...) در بوشهر مشغول فعاليتاند و از اين جهت بوشهر يكي از مراكز عمدة تحصيلات دانشگاهي در جنوب كشور محسوب ميشود.
مرزهاي سياسي ايران امروزي بيشتر در دورة قاجاريه و يا به ديگر سخن در سده سيزدهم ه.ق (19 م) به وجود آمده است. با توجه به مرزهاي ايران در ادوار مختلف تاريخي كه در صفحات پيش به آنها اشاره شد. ايران امروزي فقط بخش از امپراطوري عظيم مادر گذشته است. استان بوشهر به علت قرار گرفتن بركنار ساحل شمالي خليج فارس، از طريق دريا حدود 625 كيلومتر مرز مشترك با خليج فارس و كشورهاي واقع در ساحل جنوبي آن دارد. سرحد جنوبي استان بوشهر از خليج ناي بند در جنوب استان شروع و تا بندر ديلم در شمال آن امتداد دارد. چون مرز دريايي يك كشور به ساحل دريا ختم نميشود و براساس قوانين و حقوق دريايي بينالمللي هر كشوري ميتواند بر مقداري از آبهاي مجاور خود حق حاكميت داشته باشد. از اين رو كشور ايران در خليج فارس و درياي عمان طبق اصلاح قانون آبهاي ساحلي كه در فروردين ماه سال 1338 ه.ش به تصويب رسيد، ادعاي 12 مايل دريايي (حدود 20/22 كيلومتر) از آبهاي ساحلي خود را دارد. مراحل تهديد فلات قاره بين ايران، عربستان و ايران و بحران و ايران و مهمان كه هم مرز دريايي با بلوچستان است، تكميل گرديده و قراردادهايي بين ايران و كشورهاي مذكور بسته شده است. در حال حاضر اختلافهاي بين (ايران و عراق)، و (ايران و كويت) در مورد تحديد سكوي ساحلي هنوز باقي مانده است. استقرار ساحل نشينان جنوب در مرزهاي آبي استان بوشهر از مسايل مهم و استراتژيك منطقه محسوب ميگردد، زيرا اين اقدام سبب ميشود كه هيچ كس خيال حمله و نفوذ به مرزها را به خود راه ندهد.
میرزا محمد حسین مستوفی در سندی تفضیلی از عسکر فیروزی در زمان شاه سلطان حسین صفوی مربوط به آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ هجری قمری که در سال ۱۲۱۵ نگاشته شده است چنین آمده است:: " یکی ابوشهر.دوم گناوه سیوم دورق که عرب چعب اند و بنا بر این شغل سپاهی گری چنانچه باید و شاید در خشکی از آنها در ازمنه سلف مفهوم نگردیده لهذا به قدر سه لک خانه وار از ایلات آورده و در کوهستانهای قریب به ساحل فارس ساکن نموده اند . چنانچه نام ایلات مذکور زنگنه گرایلی-و قشقه ای-و ممسنی است.
همانطور که در متن بالاخواندید عربهایی به نام چعب که فکر کنم منظور همان کعب باشد در این نواحی زندگی می کردند. در کارهای تحقیقاتیم به اقوام عرب زیادی دراستان بوشهر اشنا شدم و نشان دهنده یک درس عظیم بشریست.و همینطور اقوام کرد و لر و حتی در جاهایی ازاستان بوشهر ترک که اکثریت این استان را در بر داشته است ولی تمامی این اقوام امروزه با یک زبان مشترک که به ان گویش بوشهری و دشتی و دشتستانیست تکلم می کنند البته که در کنگان و عسلویه و جزیره شیف و در خارگ کنونی عربی صحبت می کنند ولی زبان فارسیشان نیز با لهجه ای به گویش بوشهریست و این بین این اقوام مشترک است.و همه انان با افتخار خود را از استان بوشهر می خوانند و این جای بسی خوشحالیست که فرهنگ بالای بین این اقوام وجود داشته است و نژاد پرستی جایی نداشته ورنگی نداشته است چه عرب و چه لر و کردش باهم ازدواج می کردند و وصلتهای خویشاوندی با هم داشته اند به طوری که الان شده اند یک ملت در خیلی از جاهای ایران و حتی جهان چنین چیزی سابقه ندارد و این نشان می دهد که ما الگوی خوبی برای تمامی جوامع بشری هستیم و این باعث افتخارست چون که رنگی خدایی و انسان دوستانه دارد .
ال مذکور عربهایی که از عربستان به بوشهر امدند و شهر ابوشهر را بنا نهادند. ال عبدالجبار از اقوام شیعه عرب که علمای بزرگی نیز هستند از عراق به بوشهر امدند.ال عصفور شیخ بزرگ شیعه که از بحرین به بوشهر امدند. خاندان بلادی که از بحرین به بوشهر امدند.عدنانی ها عربهای معروف و علمایی بسیار بزرگ در جهان اسلام هستند که نسبشان به نظار بن سعد بن عدنان می رسد نیز از بحرين به این نواحی امدند. ال عاشور از علمای معروف شیعه که از بحرین به استان بوشهر امدند.خاندان دشتی که نسبشان به فارس بن شهبان می رسد از نجد عربستان به این نواحی امدند.بحرانی ها نیز از بحرین به این نواحی استان بوشهر مهاجرت کردند.شیخیانی ها که به گفته بزرگان دشتی نقل سینه بسینه از عراق به این نواحی امدند.سید های دشتی که نسبشان به امیر دیوان می رسد از مدینه به شیراز و بعد به دشتی و بوشهر مهاجرت کردند.شیخ حسین چاهکوتاهی که نسبشان به شیخ دموخ می رسد از عربستان به این نواحی امدند.عربهای ال حرم که از عربستان به این نواحی امدند.خاندان ال شریف که اصل انها از بحرین است.ال نصور از طایفه بنی خالد که قسمتی از انان مکه معظمه و بعضی نیز در النعمیه قطیف زندگی می کنند که الان نیز در کنگان بندر طاهری و گاوبندی هستند.بحرینی که از نام انان نیز مشخص است که از بحرین به استان بوشهر امدند.درازي هاي دشتي كه از بحرين به اين نواحي امدند هر چند كه بزرگان دشتي اين ناحيه را كوچ كننده گان بحريني مي نامند.ال خليفات در ديلم كه چند صباحي خان ان منطقه بودند.قبيله ماحوزي كهدر دشتستان ساكن شدند نيز از بحرين به اين استان امدند.
و بعد مي توان لرهاي ساكن بوشهر را نام برد كه نقش مهمي در اين استان دارند و شمال استان بوشهر را به خود اختصاص داده اند و گويش بوشهري ها نسبتا شبيه لرها ست كه اين خود نشان دهنده ورود لرها به بوشهر بوده است .كه بيشتر در گناوه -دشتستان و ديلم زندگي مي كردند.مثلا طايفه ليراوي كه از كهگيلويه به اين نواحي امدند , و همینطور طایفه حیات داودی که در اصل شاخه ای از طایفه حیات غیبی هستند که از خرم اباد لرستان به این نواحی امدند.
كردها نيز در استان بوشهر بوده اند مثل كردي -كردي زادهو به طور مثال ميتوان طايفه زنگنه را نام برد كه از كرمانشاه به چاهكوتاه و استان بوشهر وارد شدند.
كازرونيها كه در بوشهر محله اي به خود اختصاص داده بودند و در بوشهر تجارت مي كردند. بعد از ان بهبهاني ها بودند كه محله اي در بوشهر به نام انان بوده كه پاپري هاي برازجان از همين دو نسل كازروني و بهبهاني هستند.
البته که نمی توان ورود افریقایها را به این استان نادیده گرفت چون که استان بوشهر وارد کننده برده بوده و بعد از بوشهر به کشورهای همجوار چون عراق و ایران منتقل می شدند و همینطور نژاد مدیترانه ای به طور مثال شیخ سعد که از شام سوریه به جزیره شیف امده است و خان شیف بوده است را می توان ذکر کرد.
عربهاي بوشهر در سال 1886

رئیس علی دلواری از مشروطه خواهان بنام جنوب ایران بود که در سال 1299 هجری قمری در روستای دلوار تنگستان دیده به جهان گشود. در بیست و پنج سالگی به صفوف مبارزین مشروطهخواه جنوب ایران پیوست و همکاری نزدیکی را با محافل انقلابی و عناصر مشروطه طلب ایران آغاز کرد. با کودتای ضد انقلابی لیاخوف روسی علیه مشروطهخواهان در هزار و سیصدو بیست و شش هجری قمری و بمباران مجلس شورای ملی و استقرار دیکتاتوری محمدعلی شاه قاجار، رئیس علی به همراه سیدمرتضی علمالهدی اهرمی به مبارزه علیه استبداد صغیر پرداخت. در سال هزار وسیصد و بیست و هفت هجری قمری با کمک تفنگچی تنگستانی، بوشهر را از عناصر مستبد وابسته به دربار محمدعلی شاه پاک کرد و اداره گمرک و انتظامات و دیگر ادارات را تسخیر کرد. این کار دلیران تنگستان بر انگلیسیها که اداره گمرک را در اجاره داشتند گران آمد وآنان برای تضعیف مشروطهخواهان و استمرار سلطه بر حیات اقتصادی و سیاسی جنوب ایران به جنگ با دلیران تنگستانی پرداختند و در این راه از دیگر خوانین جنوب ایران یاری جستند.
جنگ میان رئیس علی و دلیران تنگستان از یک سو و انگلیسیها و خوانین متحد آنان از سوی دیگر به طور پیاپی و پراکنده تا شوال هزار و سیصد و سی و سه ه.ق ادامه یافت و انگلیسیها نتوانستند بر رئیس علی و یارانش تفوق یابند. تا این که در گیرودار حمله انگلیسیها به بوشهر در شب بیست و سه شوال هزار و سیصد وسیوسه ه.ق (سوم سپتامبر هزار و نهصد و پانزده میلادی) هنگامی که رئیسعلی در محلی به نام «تنگک صفر» قصد شبیخون به قوای انگلیسیها را داشت، از پشت مورد هدف گلوله یکی از همراهان خائن قرار گرفت و در دم به شهادت رسید. وی هنگام شهادت حدود سی و چهار سال داشت. مبارزات رئیس علی دلواری برگ زرین دیگری در تاریخ مقاومت دلیر مردان ایران در مبارزه با استعمار است
بندر بوشهر در كنار خليجفارس از شرايط ويژه و ارزشمندي برخوردار است. موقعيت جغرافيايي و اهميت استراتژيك آن در كنار مزاياي اقتصادي و خصوصيات اقليمي سبب گرديده از زمان زمامداري نادرشاه افشار كه بوشهر جديد تاسيس گرديد، مورد توجه دول قدرتمند اروپايي و غير اروپايي قرار گيرد. كمپانيها و بنگاههاي تجاري و مؤسسات و نمايندگيهاي سياسي و اقتصادي يكي بعد از ديگري به اين بندر روي آوردند و در نتيجه امور بازرگاني و كارهاي اقتصادي اين بندر رونقي بسزا يافت، آنگونهكه طبق اسناد موجود، بهويژه در دوره قاجار عايدات گمرك بوشهر چند برابر بيش از عايدات ديگر بنادر ايران بود.
كشورهاي سوداگر غربي و شرقي، با درك موقعيت استراتژيك خليجفارس و با توجه به حساسيت بوشهر از نظرگاه اقتصادي ــ نظامي، در استقرار نمايندگي و تاسيس كنسولگري در اين بندر با هم به رقابت و چالش پرداختند و در راستاي تامين منافع سياسي ــ اقتصادي خود، در اين بندر نمايندگيهاي سياسي ايجاد نمودند.
روابط اقتصادي ــ سياسي و حضور ديپلماتيك سوداگران خارجي و ارتباط تجاري بوشهر با كشورهاي خارجي در امر صادرات و واردات مستلزم مهاجرت و مسافرت مردم اين سامان به خارج از كشور و آشنايي با مسائل اجتماعي، فرهنگي، سياسي اقتصادي جهان و آگاهشدن از تحولات فكري و علمي دنياي غرب بود.
آگاهي سياسي مردم بوشهر با عوامل فرهنگي ديگر مانند انتشار نشرياتي چون مظفري، اصلاح و طلوع در دوره قاجار، سبب گرديد در بحبوحه انقلاب مشروطيت مردم اين منطقه نيز در اين رستاخيز بزرگ نقشي بالنده ايفا نمايند.
آغازگر قيام مشروطيت در بوشهر، روحاني برجستهاي به نام سيدمرتضي اهرمي[i] معروف به علمالهدي است كه با همياري شهيد رئيسعلي دلواري عليه محمدعليشاه قاجار قيام كرد و مجاهدتهاي اين دو بزرگوار و نيروهاي مترقي ساكن بوشهر گوشه ديگري از مبارزات خونبار مردم ايران بهشمار ميرود.
در اين مقاله تلاش گرديده است با تكيه بر اسناد و مدارك تاريخي، كتب، مقالات، روزنامهها و نشريات آن روزگار، نقش مردم بوشهر در جنبش مشروطيت ايران و علل و عوامل شكست آن قيام در خطّه جنوب مورد بحث و بررسي قرار گيرد.
محمدعليشاه قاجار بعد از بهتوپبستن مجلس در جماديالاولي 1326.ق و سركوب و اعدام آزاديخواهان در باغشاه تهران، بااينعنوانكه درصدد است مباني نظم، امنيت و معدلت و موجبات سلامت و سعادت مملكت را فراهم سازد، شرايطي استبدادي را بر جامعه حاكم كرد كه با واكنش سخت انقلابيون ايران در سراسر كشور روبرو گرديد.
اخبار قيام آزاديخواهان تبريز، گيلان، اصفهان و ديگر شهرهاي ايران كه به دنبال بهتوپبستهشدن مجلس و سركوب مشروطهخواهان به شهرهاي مختلف ايران رسيد، روحاني جليلالقدر سيدعبدالحسين لاري را ترغيب نمود تا هياتهايي به سه ناحيه داراب، بندرعباس و بوشهر اعزام نمايد.
سيّد طي نامهاي به روحاني مبارز بوشهر، سيدمرتضي مجتهداهرمي، پيروزيهاي خود بر نيروهاي استبداد در منطقه لارستان را به وي اطلاع داد. ماژور كاكس، سركنسول انگليس، در گزارش محرمانه خود به اين نامه اشارت دارد: «سيدعبدالحسين لاري شرحي به يكي از ملّاهاي عمده بوشهر نوشته، و در آن اشاره نموده است كه با قوام جنگ كرده، و او را بهكلي مغلوب كرده، و اشعار داشته است كه از پرداخت ماليات در لار اكيداً قدغن نموده است.»[ii]
سيد مخالفت علني خود را با محمدعليشاه اعلام كرد و همگامي مبارزان بوشهري با انقلابيون لار، بندرعباس و لنگه را خواستار شد.[iii]
اخبار پيروزي ملّيون بندرعباس، لنگه و لار باعث تهييج انقلابيون بوشهر شد و سيدمرتضي با حمايت مردم درصدد تدارك حمله گستردهاي به مقرهاي دولتي مستقر در بوشهر برآمد.
كاپيتان ترور، كفيل كنسولگري بوشهر كه در غياب ماژور كاكس در بوشهر انجام وظيفه ميكرد، درباره چگونگي آغاز قيام سيدمرتضي چنين گزارش كرده است: «وي [سيدمرتضي اهرمي] بنا به دستور عبدالحسين لاري و هم بر اساس احكام علماي بلندمرتبه شيعه در نجف، نهضت بوشهر را رهبري ميكرد و دراينراستا با مشكلي مواجه نبود؛ زيرا حكمران بنادر در محل حضور نداشت و پادگان بوشهر هم كه از تعداد سيصدنفر سرباز اصفهاني تشكيل شده بود، ايستادگي نميكرد. سيدمرتضي تعدادي از روستائيان مسلح از روستاي خود اهرم و ساير روستاها واقع در پسكرانهها در بوشهر مستقر ساخت و با كمك آنها و ظاهرا به نام آرمان ملّيون كنترل بوشهر را در بيستودوم مارس در دست گرفت.»[iv]
عليمراد فراشبندي نيز درباره انگيزه اصلي سيدمرتضي مجتهد اهرمي از تصرف بوشهر و اداره امور اين شهر چنين نوشته است: «سيدمرتضي علمالهدي اهرمي مردي مبارز به شمار ميرفت و به خاطر داشتن تمايلات شديد آزاديخواهي، مورد توجه ملّيون واقع شده بود. اين روحاني متعهد و برجسته، در زمان استبداد صغير پس از وصول فتواي آخوند ملامحمدكاظم خراساني، بر آن شد كه بوشهر را از تصرف مستبدين خارج و طرفداران محمدعليشاه قاجار را از آن بندر بيرون كند. بههمينجهت ابتدا موضوع را با علما و تجار بوشهري در ميان گذاشت و پس از موافقت آنها، رئيسعلي دلواري و زايرخضرخان و ميرزاحسينخان برازجاني و خالوحسين بردخوني و رئيسعبدالحسن دشتي و احمدخان انگالي كه در حيطة نفوذ او بودند، [را] برانگيخت تا براي تحقق هدفش به همراهي تفنگچيان ابوابجمعي خود در وقت مقرر به بوشهر عزيمت نمايند. رئيسعلي دلواري در اين مبارزه پيشقدم شد.»[v]
همانگونهكه پيشتر آمد، سيدمرتضي اهرمي با هماهنگي رؤسا و خوانين دشتي، دشتستان و تنگستان و نيروهاي ملي مستقر در بوشهر، در شب اول ربيعالاول 1327.ق/ بيستوسوم آوريل 1909.م در يك اقدام سريع و بدون خونريزي بوشهر را تصرف كرد و معزالدوله، برادر آصفالدوله حكمران فارس كه حكمران بنادر بود، را پس از چند روز به شيراز فرستاد و طرفداران وي ادارات دولتي را به تصرف خود درآوردند.
با استناد به گزارش كفيل كنسولگري مقيم بوشهر، سيدمرتضي و ملّيون در آغاز قيام خود درصدد تصرف گمرك بوشهر نبودند و به نظر ميرسد انقلابيون بوشهري اطلاع داشتند كه بر اساس وثيقهاي، در دوران حكومت مظفرالدينشاه قاجار، گمركات جنوب ايران در اختيار انگليسيها قرار دارند، اما دگرگوني سريع تحولات بوشهر به نفع سيد و هوادارانش، سبب گرديد برخلاف انتظار انگليسيها، گمرك بوشهر نيز توسط ملّيون تصرف شود.
تصرف گمرك بوشهر توسط ملّيون و عكسالعملانگليسيها
گمركات جنوب ايران كه ساليانه هزاران تومان از بابت تعرفههاي گمركي آن به خزانه شاهي سرازير ميشد، بر اساس توافقنامهاي در قبال پرداخت وام به مظفرالدينشاه قاجار چندين سال بود كه در رهن انگليسيها قرار داشتند و قسمت مهمي از درآمد آنها به عنوان اقساط وام به حساب انگليسيها پرداخت ميشد.[vi]
هنگاميكه نيروهاي ملي طرفدار سيدمرتضي گمرك را به اشغال در آوردند، كاركنان بلژيكي آن را بركنار كردند و موسسخان ارمني را به عنوان مديركل گمركات منصوب نمودند. مقامات انگليسي براياينكه سيدمرتضي و اتباعش در امور گمرك مداخله ننمايند، پرداخت مقرري تفنگچيان حاضر در بوشهر را متعهد شدند و علاوهبراين، ماهي پنجهزار روپيه هم براي سيدمرتضي تعيين كردند، اما سيدمرتضي پيشنهاد مقامات مزبور را كه جنبه سياسي و ديپلماتيك داشت، رد كرد و صريحا اظهار داشت انجام نظر آنها بدون كسب اجازه آخوند خراساني بههيچوجه امكانپذير نيست.[vii] دولت بريتانيا بلافاصله عكسالعمل نشان داده، طي نامهاي توجه ملّيون بوشهري را به نكات ذيل معطوف داشت: 1ــ عموما گمركات بنادر وثيقه وام سيصدهزار پوندي است كه چند سال پيش شاه [مظفرالدينشاه] دريافت كرده است 2ــ وصولهاي فعلي گمرك بوشهر كه ماهانه بالغ بر سيهزار تومان است، بابت پرداخت سود پيشپرداختها و حوالههاي پيش از اعتباري كه شاه و وزرا دريافت كردهاند، بهگونهايويژه درحالحاضر نزد بانك شاهي در گرو ميباشد![viii]
انگليسيها خواستار آن شدند كه رهبران ملّيون بوشهر و بهويژه سيدمرتضي به درخواستهاي دولت انگليس به نظر احترام بنگرد، اما سيد براي ضربهزدن به منافع آنان درصدد قطع اين شريان مهم اقتصادي برآمد.
در اول ماه ربيعالاول 1327.ق سيدمرتضي اهرمي رسما به كنسولخانه انگليس نوشت كه مهام حكومت را از جانب ملّيون در دست دارد و وظايف مامورين محل را موقتاً عهدهدار است و ترتيب حفظ جان و مال اتباع خارجه را خواهد كرد.[ix]
جنرالقنسول انگليس مقيم بوشهر، در گزارشي براي جرج باركلي در تهران چنين نوشت: «اولين جواب مقطوع از سيدمرتضي ديشب آخر شب به من رسيده، كه به طريق مراسلة رسمي نزد يك نفري كه واسطه است، فرستاده شده و او براي من ارسال داشته بود. سيد ابتدا بيان نموده كه حفظ منافع مسلمه دولت و ملت انگليس يكي از فرايض اوليه ملّيون است. پس از آن اشعار ميدارد كه براي اطمينان و استرضاي قنسولگري در مساله عايدات گمركي، من پيشنهاد مينمايم كه قرارداد صحيحي در بين باشد و آن، اين است كه دسته ملّيون براي مخارج يوميه نگهداري تفنگچيان روزي پانصد تومان مأخوذ بدارند و بقيه نزد يك نفر تاجر ايراني معتبري كه طرفين انتخاب نمايند، سپرده شود، و تا سه ماه نزد او به امانت بماند. در عرض آن مدت دسته ملّيون جواب اخير را تعويق انداخته و ضمناً از مراكز هيجان ملّيون ديگر كسب تكليف خواهند نمود، يا دولت انگليس براي اثبات دعوي خود اسناد ارائه خواهند داشت.»[x]
سيدمرتضي عليرغم وعده مساعدي كه به جنرالقنسول انگليس مقيم بوشهر مبني بر كنترل ملّيون داده بود، چند روز بعد به اتفاق تعدادي از تفنگچيان به دارالحكومه رفته، پرچم سلطنتي را پايين كشيد و پرچم ملّيون را به جاي آن نصب نمود. به دنبال خارجشدن كارگزار دولتي از شهر، اكثر طبقات مختلف بوشهر به هواداران سيدمرتضي و ملّيون پيوستند.[xi]
عليمراد فراشبندي مينويسد: «محمدعليشاه به منظور جلب توجه سيدمرتضي، او را به لقب نظامالعلما ملقب و ماهي پانصد تومان مقرري براي وي منظور داشت. مراتب توسط معينالتجار به سيدمرتضي ابلاغ ولي سيد كه طبعي منيع داشت و مردي وارسته و آزاده بود، از قبول آن قويا امتناع ورزيد.»[xii]
بوشهر قريب دو ماه در تصرف طرفداران مشروطه بود. در طول اين مدت، سيدمرتضي به رتقوفتق امور مردم ميپرداخت و مشكلات و معضلات را از طريق موازين شرعي حل ميكرد.
سر جرج باركلي در گزارشي كه به تاريخ بيستوششم آوريل 1909.م/ ربيعالاول 1327.ق براي ادوارد گري، وزير امورخارجه انگلستان، ارسال داشت، درباره نقش سيدمرتضي اهرمي و سلطه وي بر مقدرات مردم چنين نوشته است: «در حقيقت وضعيت و رفتار سيدمرتضي مؤسس اين جنبش بوده، واضح است بدون پيشقدمي و استعداد معتنابه تفنگچي كه او توانسته تهيه نمايد، براي دسته ملّيون امكان نداشت كه بتوانند به اين سهولت بر قواي شاه فايق آيند و با تهور بسيار اتحاد خود را با مقصود ملّيون مشهود داشت.»[xiii]
دو ماه بعد از تصرف بوشهر، دولت وقت طي حكمي با موافقت انگليسيها، احمدخان دريابيگي[xiv] را به سمت حكمراني كل بنادر جنوب ايران منصوب نمود. احمدخان براي موفقيت در قلعوقمع سيدمرتضي و نيروهاي ملي طرفدار وي، ابتدا به عراق عرب رفت و پس از جلب نظر برخي علماي نجف، از راه عراق به بوشهر آمد تا در فرصت مناسب نقشههاي خود را به اجرا گذارد.
دراينزمان تعدادي از نيروهاي بهظاهر طرفدار سيدمرتضي كه غالبا صحرانشين بودند، به بازار بوشهر دستبرد زدند و اموال برخي از مردم را غارت كردند.[xv]
جنرالقنسول انگليس مقيم بوشهر كه از مخالفان جدي سيدمرتضي و ملّيون بود و قصد مشوبكردن اذهان دولتمردان انگليسي در تهران، انگليس و هند عليه سيدمرتضي و هواداران او را داشت، در گزارشي به سر جرج باركلي اوضاع را چنين ترسيم نمود: «سيدمرتضي هنوز در نگهداشتن دويست الي سيصد نفر تفنگچي اصرار دارد. شهر به حالت وحشتزدگي است و امور بهعمده تعطيل است. تهاجمي از طرف اين تفنگچيان پيشبيني ميشود و بهاينجهت بازارها و حتي دكانها هنوز بستهاند. اگر يك راه نجاتي حاصل نشود، بيم آن است كه اهالي بالتمام در جنرالقنسولگري انگليس پناهنده شوند.»[xvi]
سر ادوارد گري، وزير امورخارجه وقت انگليس، در پاسخ به گزارش جنرالقنسول انگليس مقيم بوشهر و گزارش باركلي، موافقت خود را با مداخله نظامي انگليس اعلام كرد و به بهانه مخاطرهآميزبودن اوضاع بوشهر و تامين امنيت جاني اتباع انگليس و ديگر اتباع بيگانه، به ناو سلطنتي فاكس دستور داد از بندرعباس به جانب بوشهر رهسپار گردد.[xvii]
در روز دوم آوريل 1909.م/ 1327.ق كشتي فاكس وارد بوشهر شد و در لنگرگاه بيروني استقرار يافت.
سواد مراسلة مورخ پنجم جماديالاول 1327.ق وزارتخارجه ايران به سفارت انگليس كه امضاي ميرزاجوادخان سعدالدوله در پاي آن است، بيانگر تاييد اقدام مداخلهجويانه انگليس در وقايع بوشهر ميباشد: «مراسله آن جناب جلالتمآب مورخ بيستونهم ربيعالثاني داير بر جلب استعدادي كه آن دولت فخيمه به ملاحظه حفظ اتباع خود و رعاياي خود به بوشهر وارد كرده بودند، شرف وصول بخشيد، و از اينكه از طرف آن دولت به رفع انتظاري كه اولياي اين دولت داشته، مساعدت شده است، امتثال حاصل گرديد.»[xviii]
به دنبال موافقت وزارتخارجه ايران با مداخلة تفنگداران انگليس در بوشهر و تاييد ضمني نمايندگان سياسي دولتهاي روس، عثماني و آلمان، جنرالقنسول انگليس در تلگرافي به سر جرج باركلي، لزوم مداخلة فوري در وقايع بوشهر را يادآور شد. بر اساس ادعاي وي نگهداري نظم از عهده سيدمرتضي خارج شده و تفنگداران طرفدار سيد مقدار معتنابهي مالالتجاره انگليس را غارت كرده بودند. سر ادوارد گري در تلگراف مورخ آوريل 1909.م/ ربيعالاول 1327.ق به باركلي، موافقت خود را با عمليات نماينده دولت انگليس در بوشهر اعلام نمود.
نماينده سياسي انگليس مستقر در بوشهر با سيدمرتضي تماس گرفت و اتمام حجت نمود در اسرع وقت تفنگچيان تحت امر وي بوشهر را ترك نمايند. اما به دنبال رد درخواست او از طرف سيد، افراد نيروي دريايي انگليس در ساحل پياده شدند و ساختمان نمايندگي انگليس واقع در جنوب بوشهر (سبزآباد كنوني) و محوطه وسيع گمرك واقع در شمال شهر، همجوار بانك شاهي و تجارتخانه وانكهوس و شركا را به تصرف خود درآوردند.
تلگراف جنرالقنسول انگليس در تاريخ يازدهم آوريل 1909.م/ بيستم ربيعالاول 1327.ق به سر جورج باركلي و سر ادوارد گري، مؤيد پيادهشدن نيروي دريايي انگليس در بوشهر است: «چون جواب مهمي در مقابل اولتيماتومي كه به ترتيب مصوبه جنابعالي، ديروز در ساعت پنج بعدازظهر نمودم، نرسيد، من بر طبق تعليمات جنابعالي در اعلاني اشاعه داده و صد نفر قشون از كشتي پياده نمودم. تفنگچيان هنوز در جزيره [شبهجزيره] بودند و بيشترازهروقت خودسر و خارج از اطاعت. براي تمام اروپايياني كه محتاج حفاظت بودند، مستحفظ گماشته شد. در پيادهشدن قشون هيچ مخالفتي ظاهر نگرديد و بدون هيچ نوع تصادفي پياده شدند. پنجاه نفر از آنها در گمرك گماشته شدند و پنجاه نفر در قنسولخانه انگليس در بوشهر.»[xix]
اسناد تاريخي بيانگر آن است كه پيادهنمودن چهارصد نفر تفنگچي دريايي انگليس در بوشهر، كه به بهانه برقراري نظم و حفاظت از رعاياي انگليس و دول خارجي انجام شد، مورد حمايت نمايندگان سياسي دولتهاي آلمان، روسيه، فرانسه و عثماني بوده است. انگليسيها توانستند با استقرار افراد نيروي دريايي خود در شهر، اوضاع بوشهر و شبهجزيره را تحت كنترل خود درآورند.
منافع استعماري دو دولت روسيه و انگلستان در ايران و رقابتهاي پنهاني آن دولتها كه به دنبال قرارداد 1907.م/ 1325.ق به مسالمت گراييده بود، سبب گرديد اين دو قدرت تلاش نمايند مهرههاي وابستهبهخود را در هيات حاكمه، دولت و مجلس بر سر كار آورند و ازاينطريق منافع سياسي ــ اقتصادي خود را تامين كنند. حوادث بعد از استبداد صغير، كشاكشهاي داخلي بر سر قدرت و ماهيت غيرانقلابي بعضي از دستاندركاران اداره كشور، مانند سردار اسعد بختياري و محمدوليخان تنكابني (سپهدار اعظم) زمينه مساعدي را براي تحقق اهداف آنها فراهم ساخت.
احمدخان دريابيگي كه به دنبال اشغال بوشهر توسط نيروهاي مشروطهخواه، اين شهر را ترك گفته بود، با حمايت جدي فاتحان تهران كه ميراثخواران انقلاب مشروطيت بودند، به بوشهر بازگشت و كنترل اوضاع را بهدست گرفت. مرحوم آيتالله آخوند خراساني، يكي از مراجع طرفدار مشروطيت، نيز طي نامهاي به سيدمرتضي اهرمي خواستار همراهي وي با احمدخان دريابيگي گرديد. در سواد اين نامه كه در جريده حبلالمتين به چاپ رسيده، چنين آمده بود: «جناب مستطاب سيدالعلماء الاعلام كهفالانام ملاذالاسلام آقاسيدمرتضي اهرمي دام افضاله العالي، جناب دريابيگي براي همراهي با ملت و اعلاي كلمه حقه مشروطيت و اجراي احكام صادره و مساعدت جنابعالي و جناب مستطاب ملاذالانام ثقهًْالاسلام آقاي حاجيميرزامحمد دام افضاله العالي فرستاديم. مادامي كه با شما همراهي دارد، عموم اهالي بوشهر و مضافات، او را به حكومت بشناسند. ادارهجات بايد به تصرف ملت باشد و محصول گمركات و ساير دواير اگر از مصارف آنجا تفضيلي پيدا كند، صرف مجاهدين تبريز و ساير نقاط نمايند. اگر خداينخواسته از اين جاده انحراف پيدا نمود، اهالي ايشان را به حكومت نشناسند و به تمام خوانين عظام و روساي فخام مخصوصا نوشتهايم در همراهي حكومت با جنابعالي بهطوريكه مذكور شد.»[xx]
همانگونهكه مرحوم آخوند خراساني احتمال داده بود، دريابيگي به دليل وابستگي به انگليسيها از جادة مشروطيت انحراف پيدا كرد و سيدمرتضي اهرمي كه با خلوص نيت و ديدگاهي كاملا مذهبي و دينگرايانه به انقلاب مشروطيت، عليه مستبدين قيام كرده بود ــ چنانكه روزنامه حبلالمتين مينويسد ــ به دليل پلتيكناشناسي[xxi] و پارهاي علل و عوامل ديگر، كنترل اوضاع را از دست داد و سرانجام تسليم نيروهاي بهظاهر مشروطهخواه گرديد. احمدخان دريابيگي كه همراه سيداسدالله خارقاني، يكي از شاگردان مرحوم آخوند خراساني، در ربيعالثاني 1327.ق وارد بندر بوشهر شده بود، زعامت انجمن شهر را به عهده گرفت و مرحوم ميرزاعلي كازروني[xxii] كه از مشروطهخواهان صديق به شمار ميرفت و در جنبش مشروطهخواهي بوشهر نقشي بالنده ايفا نموده بود، به سمت نيابت رياست انجمن ولايتي منصوب گشت.
احمدخان كه به علماي بلندمرتبه نجف قول مساعد داده بود از حكومت مشروطه پشتيباني نمايد و از حمايت فاتحان تهران نيز برخوردار بود، از جانب نمايندگان سياسي دولتهاي خارجي مستقر در بوشهر بهويژه نمايندگي كنسول انگليس در اين شهر نيز تاييد گرديد. وي به كنسولگري انگليس اطمينان خاطر داد كه در اسرع وقت امنيت و آرامش را در بوشهر برقرار خواهد ساخت.
علل شكست مشروطهخواهان بوشهر
در بررسي علل و عوامل شكست قيام سيدمرتضي اهرمي و نيروهاي مشروطهخواه، چند عامل را بايد مدنظر قرار داد كه مهمترين آنها سرخوردگي تجار بوشهري از نيروهاي مشروطهخواه بود. آنان كه به دليل قيام چندماهه مشروطهخواهان و ناامني راه تجاري بوشهر ــ شيراز متضرر شده بودند، بر بازگرداندن آرامش تاكيد داشتند.
با استناد به گزارش مندرج در شماره نهم حبلالمتين به مورخ بيستم شعبان سال 1327.ق/ دسامبر 1909.م، منشا اصلي اختلاف بين تجار بوشهري و سيدمرتضي، ابهام موجود در قبال چگونگي هزينه هفتصدتومان پولي دانسته شده كه به دنبال اشغال گمرك بوشهر به دست سيدمرتضي افتاده بود. نگارنده آن مقاله در نوشتار خود بسياري از حقايق تاريخي را بيان كرده است؛ بنابراين، به منظور كسب آگاهي بيشتر خوانندگان از كموكيف قضايا و حصول اطلاعات مستند، آن مقاله در اين بخش آورده ميشود:
«در شماره پنجم مورخ پانزدهم رجب سال 1327 مطابق هفدهم آگست 1909م، ذكر شده بود كه هركس اطلاعي در مساله هفتصد تومان و كمتري كه از گمرك براي بههمزدن بين تجّار و آقا سيدمرتضي اهرمي دارد، بنويسد، اگر نخواهد اسم او را هم ذكر نخواهيم كرد. اين بنده اطلاع كامل دارم و از هيچكس هم ترسي ندارم، اگرچه به واسطه ركگويي صدمات زيادي هم خوردهام، ولي باز هم ميگويم، و اسم مرا هم ذكر نماييد.
وقتي كه سيدمرتضي دواير دولتي و گمركي را تصرف كرد، خود بنده بر حسب احضار با اجزاي گمرك حضور داشتم. اول حرفي كه شده، اين بود كه رئيس بلژيكي را بايد تغيير داد، ازاين[رو] كه در معاملات چك و غيره با بانك اشكالات خواهند داشت. چون بانك و ساير دواير قانوني، كسي را به رياست نميشناسند كه رئيس قبل او را معرفي نكرده باشد كه فلان جاي من رئيس است و كتبا نوشته باشد.
باري بعد از چند روز، به واسطه همين اشكالات مجبور شدند كه رئيس بلژيكي موسوم به مسيو وزين را با بعضي شرايط كه صلاح بود، قبول كنند. يكي از شرايط عمده اين بود كه پول به تهران نرود كه تمامش گلوله و باروت شده، به جان برادران ما بخورد. باري چند مرتبه سيد اظهار داشت كه يكي از تجار بايد پول گمرك را ضبط نمايد تا تكليف همه بلاد معين شود. تمام تجار معتبر حاضر بودند، [اما] از هيچكس صدا بيرون نيامد. بعد از اصرار زياد، يكي از معتبرين فرمود كه (سينهدرد دارم) و ممكن ندارم عمل پول گمرك را به عهده بگيرم. هركس به يك عذري قبول نكرد. مگر جناب ميرزاغلامحسين تاجر كازروني وكيل جمشيديان قبول كرد، آن هم انجام نيافت. روز بعد تحويلدار گمرك را ديدم كه پول در دست داشت و ميگفت نميدانم واردات گمركي امروز را به كه بدهم و به واسطة اغتشاش شهر هم جرات نميكنم در منزل نگاه دارم. و همان قسم روز ديگر هم باز تحويلدار را نزديك غروب ديدم و گفت نميدانم تكليفم چيست، هيچ يك از تجار پول را قبول نميكنند. عاقبت پولِ بيپير [بيپدر] را بردند نزد سيد [سيدمرتضي اهرمي]. ايشان هم خرج داشتند و عده كثيري تنگستاني را بايد نگهداري كنند. درصورتيكه هيچكس هم قبول نكرده بود. نظر به اوضاع و احوال، عددِ تنگستاني زياد شد و رفتهرفته اقتدار سيد زياد گرديد. بعضي خيال افتادند كه مبادا خطري براي آنها روي دهد، يا خيال ديگري كردند، نميدانم. محرمانه مجلس شد و از آن قسمهايي كه جمعي در تهران ياد كردند و توپ كشيدند بر روي مجلس و مجلسيان، در ميان آمد. پنج شش نفر از رؤساي تنگستاني با خود همقسم كردند، بالاخره بيرق نفاق افراشته شد. اين بنده با مشهدي علي نام اهرمي كه يكي از دوستان حقيقي سيدمرتضي بود، به ديدن سيد رفتم. خيرخواهانه صحبتي كه شد، اين بود كه آقاجان بنده در تهران بودم، خودم ديدم كه شب جشن سال دوم مشروطيت درشكه آقا سيدعبدالله [سيدعبدالله بهبهاني] و آقا سيدمحمد [سيدمحمد طباطبايي] را روي دست با صلوات آوردند، بعد همان اشخاص با آنهمه خدمات به سر بيچارگان آوردند، آنچه آوردند. شما هم عاقبت خود را ديده، حركت نماييد؛ و ظاهرا سيد مات و متحير بود چه بكند. ميگفت مرا واداشتند به اين كار، و الحال خودشان مخالفت ميكنند و جمعيتي ناجور هم دور سيد بودند. حرفشان اين بود كه آقا پول را از دست مده كه به تمام با شما دشمن هستند و دنيا هزار رو دارد [به زر ميتوان لشكر آراستن].
دانايان رموز پلتيك ميدانند كه خطاي عظيم سيد اين بود كه ميگفت من حاضرم پول را نزد قنسول آلمان بگذارم و حساب بدهم، ولي جمعي از اقتدار سيد دلتنگ بودند و ميخواستند سيد را خراب كنند. سيد هم زير بار نرفت.
بياييم به مطلب اصلي. به واسطه اغتشاش بلد، اهالي، ورود جناب دريابيگي را فوز عظيم دانستند و بدون استثنا همه مايل بودند. كربلايي محمود، ملقب به منصور ديوان، خيلي خوشوقت و متّصل در تك و دو بود. روزي به ديدن رئيس گمرك رفته و اظهار داشت كه پول ندارم به جناب دريابيگي تلگراف كنم كه مردم از ورود شما خوشوقت هستند، بلكه بهزودي خودشان را برسانند.
ازطرفديگر حكمران در كربلا و نجف ماند و راه بصره به واسطه اغتشاش اعراب مسدود بود. كربلاييمحمود گفت حتي ميخواستم اسباب به بانك شاهي بگذارم براي پول، قبول نكرد. رئيس گمرك اين مساله را تلگراف كرد. جواب آمد از وزراي مسئول كه براي سهولت ورود دريابيگي پول بدهند. منصور ديوان براي تلگراف مبلغي پول گرفت و تلگراف اول را براي رئيس گمرك، بنده ترجمه كردم و بعد منصور ديوان آمده و بدين اسم پول خواست كه چون راه مسدود است، ميخواهم يك كشتي بادي با آذوقه جلو دريابيگي از راه سماوات بيايد. بهاينترتيب از گمرك پول گرفت.
رئيس گمرك جديد، مسيو لولو، از محمره [خرمشهر] وارد شد و مسيو وزين به محمره رفت. كربلاييمحمود باز مبلغي پول خواست. رئيس جديد گفت شما بايد صورت صحيح از مخارجي كه كردهايد براي من بياوريد، تا باقي حساب شما را بپردازم. يك صورت مفصلي نوشت و اين را بايد دانست كه گمان نميكرد مشروطه قائم شود. چون پول گرفته بود، ناچار شد اين قسم صورت بنويسد و همان صورت را به مسيو لولو، رئيس جديد گمرك، داد و او به بنده داده، ترجمه كردم. مختصرا از مفصل اينكه، هر اتفاقي كه در بوشهر افتاده بود، ايشان نوشته بودند. فلان مبلغ دادم براياينكه اين كار بشود؛ مبلغ هم هفتصد تومان نبود، كلا پانصدوهفتاد الي هشتاد تومان بود. اين اطلاع بنده بود. كربلاييمحمود با اين تدبير اين مبلغ را از گمرك گرفت. حالا اگر رفيق ديگري هم داشتند، خدا عالم است. روزي رئيس گمرك اين صورت را به جمعي از بوشهريها ارائه نمود و آنها چند سواد از آن برداشتند، زياده جسارت است.[xxiii] مترجمالسلطنه»
همانگونه كه از نوشتار مترجمالسلطنه برميآيد، يكي از محركان اصلي اغتشاشات بوشهر، كربلاييمحمود، مشهور به منصور ديوان، بوده است. وي از طرفداران جدي احمدخان دريابيگي به شمار ميرفت. سيدمرتضي اهرمي در آن ماجرا با خلوص نيت عمل كرد، اما افرادي كه از پيروزي سيد و طرفدارانش نگران بودند و منافع خود را در خطر ميديدند، به سعايت و توطئهچيني پرداخته، موجبات جدايي و تفرقه بين حاميان جدي سيد را فراهم آوردند
سال 1324 هجري قمري (1906 ميلادي) نقطه عطفي در تاريخ ايران بود. كه چگونگي توزيع قدرت سياسي را كاملاً دگرگون كرد. نظام پادشاهي ايران كه در تمامي ادوار، اختيار تام تصميم گيري و اداري كشور را به شخص «شاه» سپرده بود، اما با پيروزي انقلاب مشروطه و تاسيس شوراي ملي، قدرت مطلقه شاه با نمايندگان مردم تقسيم شد و فقط سهمي اندك دراختيار او قرار گرفت كه به توشيح مصوبات مجلس و انجام تشريفاتي محدود مي شد.
در اوايل سال 1324 هجري قمري هم زمان با آغاز انقلاب مشروطه در تهران، جنوب غربي ايران به خصوص منطقه تنگستان در هرج و مرج توصيف ناپذيري فرو رفت(1). در جنوب ايران به خصوص خوانين تنگستان به مجرد اطلاع از اوضاع تهران، اصفهان، تبريز و شيراز سر به شورش برداشتند و به بهانه هواداري از مشروطيت از پرداخت ماليات دولتي امتناع ورزيدند. با پيروزي انقلاب مشروطه و تحولات بعدي آن، اوضاع تنگستان بهبود چنداني نيافت. تنها دگرگوني قابل ملاحظه در اين مدت نزديكي تدريجي رئيس علي دلواري به آيت الله سيد مرتضي علم الهدي اهرمي بود.(2) نخستين حركتي كه رئيس علي دلواري در آن شركت كرد كه در تاريخ نيز به آن اشاره شده و باعث مشهور شدن نام او گرديد جنبش مشروطه در جنوب و منطقه تنگستان است.
با واقعه به توپ بستن مجلس شوراي ملي اول ايران توسط «لياخوف» با حمايت دولت روسيه، استبداد بار ديگر در ايران حكمفرما شد و محمد علي شاه كه از همان آغازين روزهاي سلطنت مخالفت خود را با مشروطيت و مشروطه طلبان آشكار ساخته بود، حكمران مطلق العنان ايران شد. در بوشهر نيز پس از وقوع كودتا، بار ديگر حكمرانان مستبد بر اوضاع مسلط شدند و ضمن انحلال انجمن ملي شهر، شروع به بازداشت و تبعيد انقلابيون نمودند وعده اي نيز به جزيره دور افتاده «هنگام» تبعيد گرديدند، اما چند ماهي از دوران استبداد صغير سپري نشده بود كه به دنبال قيام مردم آذربايجان در شمال كشور، برخي از روحانيون متنفذ و هوادار مشروطيت در جنوب ايران نيز در برابر محمد علي شاه و حاكم دست نشانده اش احمد خان دريابيگي قيام كرده و شروع به مبارزه و مخالفت با او نمودند. يكي از اين روحانيون برجسته در جنوب كشور آيت الله سيد مرتضي علم الهدي اهرمي بود. (3)
آيت الله علم الهدي در زمان استبداد صغير پس از وصول فتواي «آخوند ملا محمد كاظم خراساني» از نجف اشرف بر آن شد كه بوشهر را از تصرف مستبدين خارج و طرفداران محمد علي شاه را از آن بندر بيرون كند به همين جهت ابتدا موضوع را با علما و تجار بوشهري در ميان گذاشت و از خوانين منطقه استمداد طلبيد و از ميان آنها رئيس علي دلواري جلوتر از همه پيشقدم شد...» (4)
آيت الله علم الهدي اهرمي پس از هماهنگي با رؤسا و خوانين دشتي، دشتستان و تنگستان در يك حركت سريع و تقريباً بدون خون ريزي در بوشهر ]با همكاري هم فكرانش [ شهر را به تصرف خود درآورد. (5) و در عمليات تصرف بوشهر به دستور آيت الله علم الهدي رئيس علي دلواري و دويست نفر تفنگچي تنگستاني مامور فتح گمرك بوشهر بودند كه با سرعت و موفقيت مأموريت خود را به انجام رساندند. آيت الله علم الهدي پس از تصرف بوشهر و گمرك آن، بلژيكي ها را از گمرك كنار گذاشت و اداره امور گمرك را به يك نفر آزاديخواه ارمني به نام «مؤسس خان» سپرد. (6) و رئيس علي دلواري كه يكي از هم رزمان و همفكران نزديك آيت الله علم الهدي بود پس از تصرف گمرك و خلع سلاح انگليسي ها در بوشهر به همراه تفنگچيان خود به روستاي تحت امرش دلوار بازگشت.
پس از آن انگليسي ها با ناديده گرفتن خواسته هايشان از سوي آيت الله علم الهدي اهرمي در بوشهر و با هماهنگي سفارتشان در تهران و با دستور گرفتن از وزيرامورخارجه شان «سرادوارد گري» در لندن ناو «فاكس» را از بندرعباس به بوشهر اعزام نمودند و چندي بعد با يك صدنفر تفنگدار انگليسي شهر بوشهر را بدون كمترين مقاومتي به اشغال خود درآوردند. (7) آيت الله علم الهدي اهرمي رهبر مذهبي جنبش مشروطيت در جنوب كه در شهر بوشهر محاصره شده بود. انگليسي ها با خالي ديدن ميدان از هرگونه نيروي مقاومتي در بوشهر و اطراف آيت الله علم الهدي از ترس آمدن سريع نيروهاي تنگستاني به بوشهر براي آزاد كردن ايشان بالاخره با همفكري احمدخان دريابيگي (حكمران بوشهر و بنادر جنوب) آيت الله علم الهدي را به بصره تبعيد كردند. (8) رئيس علي دلواري پس از شنيدن دستگيري و تبعيد آيت الله اهرمي احمدخان دريابيگي حاكم بوشهر و بنادر را تهديد كرد كه به خاطر اين اقدام ناشايست شما بوشهر را تصرف خواهد كرد و اين اولتيماتوم رئيس علي دلواري به احمدخان دريابيگي زنگ شروعي براي دشمني و جنگ هاي آينده بين آن دو را سبب گرديدند.
احمدخان دريابيگي پس از فارغ شدن از مشكل تبعيد آيت الله علم الهدي اهرمي از بوشهر به بصره درصدد حذف و برانداختن «رئيس علي دلواري، كدخداي دلوار» كه يكي از همفكران آيت الله اهرمي بود برآمد. براي رسيدن به اين هدف درصدد كمك و اتحاد با خوانين منطقه بود كه سرانجام با جمع كردن نيروي جنگي لازم براي حمله به رئيس علي دلواري از بوشهر عازم منطقه تنگستان گرديد و ابتدا احمدخان قاصدي را به نزد رئيس علي فرستاد كه رياست گمرك دلوار و عايدات آن بايد به دست زايرخضرخان اهرمي (حاكم منطقه تنگستان) واگذار نمايد و شما به عنوان كدخداي روستاي دلوار زيرنظر ايشان انجام وظيفه نمائيد.
رئيس علي نه تنها به احمدخان دريابيگي حاكم بوشهر و بنادر جنوب پاسخ منفي داد بلكه با كمك كدخداي روستاي انبارك به نام «حسن بخشو» آماده نبرد با نيروهاي حاكم بوشهر و متحدان تنگستاني او شد(9) ولي به علت برتري ساز و برگ و تجهيزات نظامي نيروهاي تحت امر احمدخان دريابيگي و زايرخضرخان در حمله به دلوار، رئيس علي با يك استراتژي به جا و منطقي نظامي، خود را در كوه هاي اطراف دلوار استتار نمود. تا در يك وقت مناسب به صورت جنگ چريكي به آنان شبيه خون بزند. اما سرانجام حمله احمدخان و نيروهايش به دلوار آن شد كه دلوار و گمرك پرسود آن تصاحب گرديد و ايشان اداره آن را به دست يكي از پسران زاير خضرخان سپرد. دريابيگي براي سركوب كردن «حسن بخشو» متحد رئيس علي دلواري با انبوه سپاهيان خود به روستاي «انبارك» حمله نمود و پس از به توپ بستن و ويران نمودن روستا حتي دستور قطع نخل هاي باغ هاي اطراف روستا را هم صادر نمود.(10) در حين جنگ از تهران به احمدخان تلگرافي رسيد كه خواستار كاهش شدت ظلم و گستاخي به مردم و قطع حمله به دلوار شده بود. دريابيگي با اكراه و از روي ناچاري دست از محاصره دلوار كشيد به بوشهر بازگشت و بعد از عزيمت دريابيگي به بوشهر رئيس علي به دلوار حمله برد و ضمن عقب راندن قواي زاير خضر خان كه اداره گمرك را به دست گرفته بودند روستاي تحت امرش را آزاد نمود.(11) احمدخان دريابيگي پس از ماجراي شكست در حمله به بندر دلوار، و ازاين كه سودي عايدش نشده بود كوشيد كه براي ضربه زدن به رئيس علي دلواري گمرك پر رونق دلوار را از دور خارج كند براي اين منظور در مصب «رود حله» (منطقه تحت امر احمدخان انگالي از متحدان نزديك احمدخان دريابيگي) اقدام به تأسيس گمرك خانه نمود.(12) اما اين اقدام تلافي جويانه حاكم بوشهر در برابر كدخداي دلوار تغييري در بهبود اوضاع ركود زده گمرك بوشهر ايجاد ننمود و هم چون گذشته گمرك دلوار پر رونق تر هم گرديد.
دريابيگي چون در اين ترفند هم ناكام ماند بار ديگر از زايرخضرخان كمك خواست.(13) اما او به دريابيگي جواب رد داد زيرا زايرخضرخان به علت نزديكي خود به صولت الدوله قشقايي ديگر نيازي به دريابيگي احساس نمي كرد. زاير خضرخان به طور كلي روابط خود را با دريابيگي قطع نمود و حتي با وي وارد جنگ هم شد. احمدخان دريابيگي كه گمرك دلوار و كدخداي دلوار براي ايشان مسئله اي لاينحل و مات و مبهوت شده اي تبديل گرديده بود بسان باتلاقي شده بود كه هرچند بيشتر پيش مي رفت، راه بازگشت برايش غيرممكن مي گرديد.
احمدخان گرچه نتوانسته بود رئيس علي را تسليم خود نمايد زاير خضرخان اهرمي را هم كه به ظاهر متحد خود بود به طور كلي از دست داده بود زايرخضرخان اهرمي حاكم منطقه تنگستان با نزديكي به صولت الدوله قشقايي درصدد قدرت نمايي در برابر حاكم بوشهر هم برآمده بودند سرانجام احمدخان دريابيگي در يك عمل انتقامي با 300 نفر مرد جنگي و دو عراده توپ صحرايي از بوشهر به منطقه تنگستان لشكر كشيد. هدف او از اين لشكركشي نابودي رئيس علي دلواري بود. دريابيگي حدود يك ماه در منطقه تنگستان ماند اما كاري از پيش نبرد و (با دستي خالي تر از پيش) به بوشهر بازگشت.(14) گرچه وارد شدن قاچاق كالا از طريق دريا به گمرك دلوار بندربوشهر را از رونق انداخته بود. اما تسلط رئيس علي بر گمرك بندر دلوار و قاچاق كالا از طريق بحرين به دلوار سبب شد كه حادثه، از يك نزاع محلي بين دريابيگي و كدخدايي دلوار خارج شده و ابعاد گسترده اي به خود بگيرد.(15) ابعادي كه گستردگي آن سبب تضعيف و خلع قدرت سياسي و نظامي از حاكم بوشهر و بنادر جنوب شد و حاكم جديدي بنام «نظام السلطنه مافي» به جاي او منصوب گرديد. انتصابي كه مجدداً درصدد از بين بردن رئيس علي دلواري بود.
نوروز :
عيد نوروز مانند ساير نقاط كشور جشن گرفته ميشود و مردم از چند روز قبل از عيد خود را آماده ميكنند.
خانه تكاني: سه روز قبل از عيد خانمخانهدار تمامي وسايل منزل را بيرون آورده و گردگيري ميكند. همچنين فرشها و پتوها را ميشويند و خانه را آب و جارو ميزنند. به اين منظور خانه تكاني انجام ميشود كه اعتقاد دارند در سال جديد خانه بايد تميز باشد.
لباس عيد: مردم سعي ميكنند قبل از عيد لباس نو بخرند براي كودكان نيز لباس نو ميخرند و در روز عيد حتماً بايد لباس نو بپوشند.
سبزه: دو هفته قبل از عيد دانههاي گياهي مانند گندم و عدس و لوبيا را سبز ميكنند كه براي سفره هفتسين آماده باشد. بعد از بزرگ شدن با روبان قرمز اطراف سبزهها را بسته و سرسفره ميآورند.
پختن نان شيرين: زنان خانهدار با پختن نانهاي مخصوص به استقبال عيد ميروند. انواع نانهاي شيرين در اندازههاي مختلف طبخ ميكنند. يك نوع نان گرد و كوچك بنام پادرازك كه پر از هل و گلاب است در شمال استان در تنور ميپزند. همچنين نان شيرين ديگري كه دارچين روي آن ميپاشند نان را روي تابه پخته سپس آن را لوله ميكنند. اين نان به قراپيچ مشهور است. نان شيرين با طعمهاي مختلف در اكثر شهرها و روستاها پخته ميشود.