صفحه اصلي
دريافت فايل
جستجو
بخش مدیریّت
تماس با ما

به پرتال بندر گناوه اولین شهر الکترونیک ایران (نگین خلیج فارس )خوش آمدید
منوی اصلی
آموزش و پرورش (1)
  لیست مدارس
اداره ارشاد اسلامی بندر گناوه (0)
اداره ثبت و املاک بندر گناوه (0)
اداره مالیات بندر گناوه (0)
اطلاعلات توریستی بندرگناوه (8)
  آژانس های مسافرتی
  جاذبه های توریستی
  رستوران ها
  شعب بانک
  صنایع دستی
  غذاهای سنتی
  مراکز ورزشی
  هتل ها
بندر گناوه در یک نگاه (8)
  آب و هوای بندر گناوه
  آداب و رسوم
  تاریخ بندر گناوه
  تلفن های ضروری
  فرهنگ بوشهر
  موقعیت جغرافیایی
  نقشه گناوه
  یادی از شهیدان
بوشهر (3)
  اماکن تاریخی
  تاریخ بوشهر
  موسیقی
تنگستان (1)
  معرفی
جزیره خارک (3)
  گردشگری و توریسم
  گویش
  معرفی
جم (1)
  معرفی
دانشگاه آزاد بندر گناوه (4)
  آشنایی با دانشگاه
  حوزه ریاست
  حوزه معاونت
  خدمات دانشگاه
دانشگاه پیام نور بندر گناوه (0)
دشتستان (2)
  گردشگری و توریسم
  معرفی
دشتی (2)
  گردشگری و توریسم
  معرفی
دیر (1)
  معرفی
دیلم (3)
  بانک اطلاعات مشاغل
  گردشگری و توریسم
  معرفی
شهر الکترونیکی بندر گناوه (4)
  آموزش الکترونیکی
  تجارت الکترونیک
  دولت الکترونیکی
  مفاهیم شهر الکترونیکی
شهرداری بندر گناوه (3)
  تاریخچه
  شهردار
  شورای شهر
عسلویه (2)
  گردشگری و توریسم
  معرفی
فناوری (2)
  اخبار
  مقاله
گمرگ بندر گناوه (4)
  بخشنامه ها
  تحلیل عملکرد
  معرفی
  نحوه ترخیص کالا
گوناگون (12)
  آشپزی
  اخبار ایران
  اخبار جهان
  ارزشیابی مدارک خارجی
  پزشکی
  خانه داری
  دانستنی ها
  سرگرمی
  گردشگری
  هنرمندان
  ورزشی
  کودکان
کنگان (3)
  بانک اطلاعات مشاغل
  معرفی
  گردشگری و توریسم

  آب و هوا
  بانک مشاغل
  پخش زنده حرم امام حسین(ع)
  پرداخت قبوض
  پیگیری کارت سوخت
  تسهیلات ازدواج
  حرم امام علی
  ختم قرآن مجید
  خرید خودرو
  رزو بلیط اتوبوس
  رزو بلیط قطار
  رزو بلیط هواپیما
  رهگیری مرسولات
  زمانبندی پرواز هواپیما
  زیارت مجازی حرم مطهر
  شارژ ایرانسل
  شارژ همراه اول
  شارژ همراه اول
  وام کسب و کار

  اخبار
  دریافت فایل
  تماس با ما
  جستجو
  نقشه سایت
گالری تصاویر
  بندر گناوه
  زمستان در بندر گناوه
  محرم بندر گناوه
  نوروز 1389
تصویر تصادفی
عضویّت در خبر نامه
ایمیل خود را وارد کنید :

شهید محمد آورند

زندگی نامه

شهید محمد آورند فرزند حسن در سال 1349 در روستای كردوان سفلی از توابع شهرستان خورموج در خانواده‌ای فقیر و مذهبی متولد گردید . در سن هفت سالگی راهی مدرسه شد و پنج سال دوران ابتدائی را در دبستان وحدت با موفقیت به پایان برد و خواندن قرآن و نماز را از همان دوران كودكی فرا گرفت وی پس از پایان دوره ابتدائی وارد مدرسه راهنمائی شهید ما‌هینی روستا گردید و تا دوم راهنمایی هم با موفقیت پشت سر گذاشت .

 شهید در راهپیمائی‌ها شركت گسترده داشت چون علاقه زیادی به جبهه داشت نبرد در جبهه را واجب‌تر و لازمتر از سنگر مدرسه دانست ولی چون سنش كم بود چند بار كه خواست راهی جبهه شود او را نپذیرفتند اینقدر علاقه و شور و شوق در سرش  بود كه با اضافه نمودن سنش به مقصود خود رسید و راهی جبهه شد اولین مرحله شركت او در جبهه در سال 61 بود و پس از ماموریت سه ماه نبرد در جبهه‌ها به خانواده بازگشت .

بعد از بازگشت از جبهه چون وضع مالی خانواده‌اش مساعد نبود نتوانست به تحصیل ادامه دهد در نتیجه برای یاری و كمك ـ رساندن به پدر پیرش مشغول كار گردید و چون شركت خود را در گروه مقاومت روستا نیز لازم دانست عضو گروه مقاومت شد و در تشویق و ترغیب مردم برای رفتن جبهه و شركت در مراسمها فعالیت گسترده داشت و بار دیگر در سال 63 راهی جبهه شد و پس از سه ماه جنگ با دشخیمان كافر به خانه بازگشت شهید یك بار دیگر نیز در سال 64 راهی جبهه‌ها گردید و در همه این مراحل از خداوند شهادت را طلب می‌كرد.

تا اینکه در سال 1366 با خانواده روستا را ترك گفتند و به شهرستان گناوه مهاجرت نموده تا شاید بتواند با كار و فعالیت بیشتر در یاری رساندن به پدرش و امرار معاش زندگی سهم بیشتری داشته باشد و پس از دو سال كار دفترچه آماده به خدمت را دریافت كرد و چون علاقه زیادی به خدمت در كمیته داشت و فكر كرد شاید بهتر بتواند در این نهاد انقلابی از میهن و ناموس خود حفاظت نماید از تاریخ 68/8/23 به خدمت مشغول گردید و پس از آموزش چند مرتبه به مرخصی آمد و پس از آخرین وداع با خانواده در تاریخ69/1/29 در نبردی جانانه در برابر دشمنان اسلام و قرآن و مزدوران استكبار جهانی و قاچاقچیان مواد مخدر در محل خدمت خود در بیرجند به درجه رفیع شهادت نائل آمد .

نوشته شده در تاریخ : 28/04/1389 ؛ زمان : 16:55
لینک ثابت به این مطلب    نظرات

شهید ابراهیم تباشیر

زندگی نامه

بسیجی دلاور شهید ابراهیم تباشیر فرزند حاج عوض در مورخه 1348/11/18 در روستای فخرآوری از توابع شهرستان گناوه در خانواده‌ای مومن و متدین دیده به جهان گشود . تحصیلات را تا دوم راهنمایی در مدرسه راهنمایی شهید غلامی پشت سر گذاشت و با تشكیل بسیج روستا عاشقانه وارد پایگاه مقاومت روستای فخرآوری شد و مشغول فعالیت گردید .

  وی در مورخه 136/10/18 به صورت داوطلبانه از سوی بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عازم جبهه‌های نور علیه ظلمت در جنوب كشور شد تا برای دفاع از اسلام و میهن اسلامی با بعثیان عراقی بجنگد. سرانجام پس از مبارزه با دشمنان حق، مجروح و جسد مطهرش پس از سالها دوری در مورخه3/12/1378پیدا و در مورخه 12/3/1379 در كنار دیگر شهدا اسلام در گلزار مطهر شهدا گناوه به خاك سپرده شد . 

روحش شاد و راهش پر رهرو باد


نوشته شده در تاریخ : 28/04/1389 ؛ زمان : 16:55
لینک ثابت به این مطلب    نظرات

شهید فارس پور حیدر

زندگی نامه


پاسدار اسلام شهید فارس پورحیدر فرزند رسول در سال 1346 در شهر آبادان در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود تحصیلاتش را تا سوم نظری با موفقیت گذراند او فردی مومن و متدین و عاشق انقلاب اسلامی ایران بودو  برای دفاع از میهن اسلامی از سوی بسیج سپاه پاسداران عازم جبهه های حق علیه باطل شد.

  در عملیات موفقیت آمیز كربلای 5 از ناحیه پا و دست به شدت مجروح و به بیمارستانی در شیراز منتقل شد .

تا این كه در مورخه 65/11/21 بر اثر شدت مجروحیت در بیمارستان شهید دكتر فقهی شیراز شربت شهادت نوشید و به دیدار حق شتافت و جسد مطهرش در كنار شهدای شهرستان گناوه در گلزار مطهر شهدا به خاك سپرده شد .

 

 

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد


وصیت نامه

«ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله اموتاَ بل‌احیا عند ربهم یرزقون»

(قرآن كریم )

« میپندارید آنهایی كه در راه خدا كشته شده‌اند مرده اند ، آنان زنده اند و در نزد خدا روزی میخورند »

با درود فراوان به رهبری كبیر انقلاب امام خمینی و سلام بر شهیدان از صدر اسلام تا انقلاب اسلامی ایران. ای مردم شما یك لحظه امام را تنها نگذارید . شما ای مردم غیور و مسلمان ایران ، قیام كردید و هزاران شهید و معلول در راه خدا دادید ولی در عوض یك نعمت بزرگی خداوند متعال به شما عطا فرمود . این نعمت بزرگ را حفظ كنید و نگذارید شیطان بر شما غلبه كند .

ای مردم ایران جبهه ها را خالی نگذارید و با مال و جانتان در راه خدا جهادكنید .

ای دانش آموزان سنگر هایتان را حفظ كنید كه سنگر تان همان قلم است ولی اگر جبهه نیاز به شما داشت بسوی جبهه روانه شوید و هر چه زودتر این جنایت كاران و مستكبران را از روی صحنه روزگار بردارید و عدل وداد را جایش قرار دهید .

ای پدران و مادران شما مانع از رفتن فرزندتان به دفاع از حق و این نعمت بزرگ نشوید .

پدرم و مادرم همچون عمار و سمیه در راه اسلام صبر كنید كه همیشه حق پیروز است . برادرم در راه اسلام گام بردار و همیشه به مستضعفین كمك و علیه مستكبران قیام كن . خواهرم همچون حضرت زینب (س) صبر كن .

امام را تنها نگذارید . خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

«فارس پور حیدر »

نوشته شده در تاریخ : 28/04/1389 ؛ زمان : 16:53
لینک ثابت به این مطلب    نظرات

امان الله خرمی

صداي شليك ضدهوايي كه از سمت تلمبه خانه به گوش مي‌رسيد، همه را متوجه خود كرد. لحظاتي بعد چند تكان شديد، مثل افتادن اجسام سنگين از آسمان، زمين را لرزاند، اما صداي مهيب انفجار نبود. حالا پنج سال از جنگ گذشته است و مردم گناوه نيز مثل همه مردم ايران، خاصه جنوبي‌هاي صبور، به حمله هوايي، وضعيت قرمز، شليك پدافند و حتي انفجار بمب عادت كرده‌اند و حداقل همين تلمبه‌خانه تاكنون پنج بار مورد حمله هواپيماي عراقي قرار گرفته است. هرچه باشد اينجا يك گلوگاه نفتي است. وظيفه اين تلمبه خانه اين است كه نفت را كه از خوزستان مي‌آيد و براي صادرات به خارك مي‌رود در اين ميانه راه پمپاژ كند تا به شريان و جريان خون اقتصاد ايران، خاصه در موقعيت جنگ و محاصره اقتصادي و هزينه‌گزافي كه بر دوش دولت سنگيني مي‌كند، سرعت بيشتري ببخشد.‌

اين حادثه در آخرين لحظات اداري روز پنج‌شنبه، سوم بهمن سال هزار و سيصد و شصت و چهار اتفاق افتاد. سپاه نهاد دردمند آن روزها و امروزها و فرداها، طبق معمول پيش از هر اداره ديگري دست به كار شد و در حالي كه آماده مي‌شدند تا محيط اداري را ترك گويند، يكي از مسئولين با موتور خود را به محل حادثه رساند. برادر حميد زارعي اين بار مسئول روابط عمومي و تبليغات را نيز با خود آورده بود و از دوربيني كه بر گردن غلام حسين دريانورد حمايل بود، معلوم بود به چه قصدي آمده است. پي‌درپي عكس گرفت. از صحنه و از بمب‌هايي كه هيچكدام منفجر نشده بود. حتي نوشته‌هاي روي بمب‌ها را نيز يادداشت كرد. اما از انفجار بمب‌ها، چنان كه همه شاهدان حادثه تعجب كرده بودند، شگفت‌زده نشدند. آن‌ها مي‌دانستند كه اين بمب‌ها تاخيري است. يعني ساعتي بعد انفجار صورت خواهد گرفت! تا گروه تخريب و تأمين از بوشهر يا شيراز برسد،كار از كار خواهد گذشت. تنها كاري كه مي‌توان كرد پرهيز دادن مردم است از اين كه در اين حوالي نمانند. اما بمب‌هايي نيز ناپيدايند. راستي در دل اين آب آرام خليج كه به نرمي بر ساحل لب پر مي‌زند، چه مايه انفجار مهيب نهفته است تا با هيجاني ناگاه، آب را موج انفجار بدهد و آب شش هزاران ماهي و دلفين و نهنگ و كوسه را بتركاند، يا حتي موتورلنجي را با دويست مسافر گرمازده و آفتاب سوخته درهم بكوبد.‌

در ساعت سه عصر، عصر ملول پنج شنبه كه چشم‌ها نيمه خمار چرت بعدازظهر بود، صداي مهيب انفجارهاي پي‌درپي رخوت روز نيمه تعطيل را به هول و حرارتي بي‌سابقه تبديل كرد. صدا از سمت تلمبه خانه بود. غباري غليظ از ساحل ماسه ريز و نمناك خليج به هوا برخاست و همزمان ستون‌هايي از آب به آسمان فواره كشيد. لحظاتي بعد، محدوده تلمبه گاه در غوغا و غلغله آدم‌ها و جيغ و جغجغه آمبولانس‌ها و آتش نشان‌ها فرو رفت. چشم‌ها از هر جا به سمت ساحل دودآجين خيره ماند. موتورسوارها، دو تركه و سه تركه، خود را به محله <والف>رساندند و در بلبشوي هول و هراس و غمگنانگي، احساس دل‌انگيز همدردي و دلسوزي و نيز نفرت و انزجار از دشمن كينه‌توز، هركس هر كار از دستش برمي‌آمد، دريغ نمي‌كرد. حتي زن‌ها و حتي بچه‌هاي خردسال. صحنه‌اي ملغمه زخم و زيبايي!‌

كمي دورتر از صحنه اصلي حادثه، آنجا كه يك وانت‌بار پيكان با چهار سرنشين، به طرزي مهيب از هم دريده شده بود، و ازدحام مردم برگرد قربانيان جان داده و نيمه‌جان صحنه‌اي سخت تأثرآور را پديد آورده بود، چوپان جوان با رنگي پريده به سپيدي پشم بهاره گوسفندان و صورتي غرقاب اشك و عرق، كشتار رمه خود را به نظاره نشسته بود. تپش بي‌رحم باروت و پرتاب شهاب‌وار تيغه‌هاي ازهم گسيخته بمب، تعداد بيشماري از بزها و ميش‌هاي شبانك را ذبح كرده بود و گردابي از خون در گودال انفجار پديد آورده بود. بوي كباب به مشام مي‌رسيد و بوي دل‌هاي كباب!‌

چند جنوبي نگران، صبح‌گاه، مسافرخانه دشتستان را به قصد بيمارستان نمازي ترك مي‌گويند و شتابان خود را به بيمارستان مي‌رسانند. جاي غريب و دل ناشكيب داشته‌اند. ديشب اگر پلك به هم رسانده‌اند از خستگي مفرط بوده است و در همان خواب نيمه‌بند كابوس ديده‌اند. دل كه نگران باشد رگ خواب را مي‌زند.‌

حق اين است كه از <تل‌تل> تا شيراز مسافت گزافي است.<تل‌تل> روستايي است كوچك در دوازده كيلومتري شرق گناوه، در مجاورت رودخانه <دره گپ> و قريه بقعه و نيز در همسايگي ده چشم شهاب. <خواهران من> نوشته‌اند كه تل‌تل در كشاورزي و (صيفي‌كاري) عرق مي‌ريزد و مردمان اندك اين قريه روزي خود را در خاك مي‌جويند و چشم به كرم آسمان دارند و تنگ و گشاد زندگي‌شان به عبوس آسمان و مرحمت زمين بسته است. و اگر دره گپ مالامال باشد، آبي در جوي اميد مي‌دود و انتظار آن مي‌رود كه تعاوني روستايي <محمد صالحي> چند بار گندم و جو نيز از برزگران تل‌تل تحويل بگيرد. يك دبستان پنج پايه، مسجدي نوساز كه پس از تخريب مسجد قديمي سامان يافته است و مسافتي جاده شوسه كه از شمال به راه شركت نفت و روستاي محمد صالحي پيوند مي‌خورد، سرمايه‌هاي فرهنگي اين آبادي را تشكيل مي‌دهند.‌

اما <خواهران من> جماعتي‌اند كه من نمي‌شناسمشان، ولي همين‌كه در اين عصر عسرت و عصيان و در روزگار سوداي قوت بي‌قنوت، دل به يادها و ميعادها بسته‌اند و خود را با نام تابناك شهدا پيوند داده‌اند، بايد نامشان را زمزمه كنم.

القصه آن شب مشوش و آن خواب‌هاي مغشوش با خبر ناگوار صبح به فرجام خويش رسيد. مسافران غريب گناوه، بيمار مجروح خود را در راهرو يافتند. بي‌آنكه دستگاه اكسيژن برايش نفس تازه كند يا ريزش پرحوصله سرم اندك رمقي بر او بدمد. بدون آن همه اسباب و آلات خشن و ناگوار كه از چپ و راست به او آويخته بود. با كدام دل اين ملافه سفيد را از روي آرامش مجروح حادثه <والف> كنار بزنند برادر طاقت مرگ برادر ندارد. برادري كه حالا مي‌داند چرا امان‌الله درست يك روز پيش وصيت‌نامه نوشت و به مادر سفارش صبوري كرد و از همكاران حلال بودي طلبيد. خدا نياورد داغ جوان را كه كوه از كمر مي‌افتد. بيمارستان جاي گريه و زاري نيست.، پس اين بغض گره خورده را بگذار براي مواجهه با پدر. <محمدقلي> حكم بزرگتر تل‌تل را دارد. باشد كه تا چند ساعت ديگر تمامي اهل محل براي سرسلامتي به كلبه گلي او سرازير شوند. باشد كه از بقعه و چم شهاب و محمد صالحي و گناوه هم بيايند. <امان‌الله> فقط پسر تو نبود محمدقلي! برادر خيلي‌ها بود.‌

پاسدار جوان كميته، امان‌الله خرمي، متولد بيست و پنج شهريور چهل‌ودو كه در حادثه بمباران تلمبه گاه نفتي گناوه رخت به آسمان‌ها كشيد، با آن كه كارت معافيت پزشكي داشت، حسرتمند و معذور بود تا در جبهه جنگ حاضر باشد، اما تقدير شهادت، براي او نيز فرجامي خونين رقم زد. او كه هر پنج‌شنبه دل‌تنگي‌اش را به گلزار شهدا مي‌برد و آرزوي شهادت مي‌كرد> و اين‌ها همه نكته‌هايي بود كه در محفل يادبود و مجلس ختم او كه در مسجد آبادي و در منزل <محمدقلي خرمي> برگزار گرديد، به زبان آمد. محمدقلي امروز سال‌هاست كه دامن به خاك كشيده است و بي‌گمان به امان شفاعت <امان‌الله>، فرزند شهيدش، خرمي باغسار بهشت را با نهرهايي از شير و عسل به جان تجربه كرده است.‌

نوشته شده در تاریخ : 02/01/1389 ؛ زمان : 11:46
لینک ثابت به این مطلب    نظرات
Powerd By : , [BandarGENAVEH.Com] , Copyright 2009 And all right reserved .