![]() |
آموزش و پرورش (1)
|
اداره ارشاد اسلامی بندر گناوه (0)
|
اداره ثبت و املاک بندر گناوه (0)
|
اداره مالیات بندر گناوه (0)
|
اطلاعلات توریستی بندرگناوه (8)
|
بندر گناوه در یک نگاه (8)
|
بوشهر (3)
|
تنگستان (1)
|
جزیره خارک (3)
|
جم (1)
|
دانشگاه آزاد بندر گناوه (4)
|
دانشگاه پیام نور بندر گناوه (0)
|
دشتستان (2)
|
دشتی (2)
|
دیر (1)
|
دیلم (3)
|
شهر الکترونیکی بندر گناوه (4)
|
شهرداری بندر گناوه (3)
|
عسلویه (2)
|
فناوری (2)
|
گمرگ بندر گناوه (4)
|
گوناگون (12)
|
کنگان (3)
|
آب و هوا |
بانک مشاغل |
پخش زنده حرم امام حسین(ع) |
پرداخت قبوض |
پیگیری کارت سوخت |
تسهیلات ازدواج |
حرم امام علی |
ختم قرآن مجید |
خرید خودرو |
رزو بلیط اتوبوس |
رزو بلیط قطار |
رزو بلیط هواپیما |
رهگیری مرسولات |
زمانبندی پرواز هواپیما |
زیارت مجازی حرم مطهر |
شارژ ایرانسل |
شارژ همراه اول |
شارژ همراه اول |
وام کسب و کار |
اخبار |
دریافت فایل |
تماس با ما |
جستجو |
نقشه سایت |
دو اثر تاریخی لیراوی واقع در نواحی شمالی روستای عامری ـ شهرستان دیلم ـ که تا کنون جایی معرفی نشده اند
عکس اول تصویر یک استودان ( محل قرار دادن استخوان مردگان ) زرتشتی كه در ارتفاع۱۷۲ متری از سطح در یا قرار دارد.

عکس دوم آب انباری ساسانی (؟) در ۱۵۰۰ متری شمال شرقی روستای عامری :


سكه 1
جنس نقره
وزن :5/3 گرم
قطر : 86/2سانتیمتر
متن روی سكه : " لله /محمد رسول الله / المطیع لله / عضد الدوله ابوشجاع عبید "
حاشیه : " محمدرسول الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كله و لوكره المشركون "
متن پشت سكه : " لا الا الله وحده لا شریك له ركن الدوله ابوعلی "
حاشیه : " ...بجنابا سنه خمس و اربعین و ثلثمائه " 345

سكه 2
جنس نقره
وزن :85/2گرم
قطر : 7/2سانتیمتر
متن روی سكه : " لله /محمد رسول الله / المطیع لله / عضد الدوله ابوشجاع "
حاشیه : " محمدرسول الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كله و لوكره المشركون "
متن پشت سكه : " لا الا الله وحده لا شریك له ركن الدوله ابوعلی بویه "
حاشیه : " بسم الله ضرب هذا الدرهم بجنابا سنه سبع و خمسین و ثلثمائه " 
ماخذ :
سكه های اسلامی ایران - سید جمال ترابی و منصوره وثیق - چاپ اول _ تبریز - انتشارات مهد آزادی - 1373
در سالهای بسیار دور دریا نوردان ، ملوانان و جهانگردانی از راه دریا و خشکی به بندری پای می نهادند که از رونق تجارت بازرگانی، اقتصاد پویا ، سواحل بی نظیر، صفحه های مرجانی زیبا ، مردمانی مهمان نوازو مردان بزرگ و دانشمند برخوردار بود . آنها آوازه ی این بندر به دیار خود می بردند و از مردمان، بزرگان جذابیت های این مروارید خلیج فارس چه نقل هایی که در دیار خود نمی کردند.
مردان بزرگی از راه دریا و خشکی بر خاک این بندر پا نهادند و در سفر نامه های خود آن را بندری جاودانه و زیبا نامگذاری نمودند . شاعرانی که آن را معدن مروارید نامیدند. از این بندر بود و از این دیار بود که ابوسعید و پسرش طاهر پای به عرصه وجود نهادند و حکومت قرمطیان را بنا نهادنده و گسترش دادند و در برابر خلفای جور عباسی ایستادند. ایستادند. در گذر زمان این بندر جاودان دو بار ویران شد و باز قامت افراشت و زنده ماند تا فرزندان خود را در برگرفته و با آنان زندگی کند. یقیناً می دانید که را می گویم، آری مروارید خلیج فارس را ، «بندر گناهوه» بندر گناوه ای که بعضی به آن جنابا، گنابا، و گنوه می گفتند و عده ای به آن گندابه، جانابه و گنابه نام نهادند و کسانی از آن با نام گنفه، «گنافه» و «گنبه» نام می بردند . گناوه ای که حمد الله مستوفی مورخ و جغرافیدان شهیر ایرانی در سفر نامه خود می گوید: «جنابا را جنابه بن طهمورث دیوند ساخت» و ابن الفقیه همدانی ساخت گناوه را به یکی از نوادگان طهمورث نسبت می دهد و آن را از زیباترین شهرهای ایران می داند. ابن حوقل از اقتصاد شکوفای آن بندر سخن می راند و از پارچه های بافته آن بندر، طرازهای کتانی و دستمالهای جنابه به نیکی یاد میکند. ناصر خسرو شاعر شهیر این زمین که در زمان ویرانی گناوه بر آن پای نهاده در سفر نامه خود از آن یاد می کند . و بابن هوسه اجنبی از گناوه به عنوان بندری که زراعت در آن رونق داشته، اسبهای تربیت شده را به قیمت گزاف به هند صادر می کرده یاد می کند، جلال آل احمد در آثار خود از گناوه به عنوان محلی مهم و محل عبور خط لوله نفت جهت انتقال به جزیره خارک حائز اهمیت می داند. و آخر اینکه جنابه یا گناوه زادگاه مردان نام آوری بوده که حسن بن بهرام جنابی و پسرش سلیمان بن حسن جنابی، محمد بن عمران جنابی و ابو عبدالرحمان جعفر بن چزنار و ... و سرشناس ترین آنها ابوسعید و فرزندش سرسلسه فرقه قرمطیه. به هر حال گناوه ای که بر اساس کشفیات باستان شناسان قدمت آن را به ایلامی ها می رسد و با ظهور دین مبین اسلام توسط عثمان ابن العاص در سال 19 هجری فتح گردیده هم اکنون با مساحتی 2043 کیلومتر مربع در ساحل شمالی خلیج فارس بین 29 درجه و 34 دقیقه عرض شمالی و 50 درجه و 31 دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد. از شمال به استان کهکیلویه و بویراحمد و شهرستان دیلم از شرق به استان فارس شهرستان دشتستان، از جنوب به شهرستان بوشهر و خلیج فارس و ازمغرب به خلیج فارس محدود می شود . شهرستان گناوه دارای دو بخش مرکزی و بخش ریگ و دارای دو دهستان به نام رود حله و حیات داوود می باشد که شامل روستاهای زیاد می شوند. به هر حال هدف از مقاله فوق با توجه به اینکه در آستانه سال نو قرار داریم، ارائه مختصری از تاریخچه گناوه و معرفی اماکن متبرکه- تاریخی و جاهای دیدنی این بندر به هموطنان و هم استانیهای عزیز و مهمانان نوروزی و مسافرانی می باشد که رد طول سال به این بندر مسافرت می نمایند یا قصد دارند ایام نوروز را به این بندر زیبا تشریف بیاورند که در اینجا بصورت مختصر به معرفی این اماکن، بناها و مکانها و دیگر ویژگیهای این بندر می پردازیم. الف: آثار باستانی و مکانهای تاریخی: نقاط تاریخی این بندر عبارتند از تیرسول، عبد امام، تل گوری، تل مناره بتون، تل گنبد و تل امامزاده که هر یک از آنها دارای پیشینه تاریخی بوده که متأسفانه اکنون دیگر کمتر نشانه ای از آنها باقی مانده است. همچنین می توان از آتشکده باباکلو، کوهبنگ یا کوه بینک و اثر طبیعی تودیور در کنار روستای مال قائده در اطراف گناوه نیز به عنوان آثار قدیمی نام برد . ب- اماکن متبرکه: در ایام تعطیلات و بخصوص در ایام نوروز و اعیاد مذهبی مردم منطقه همچنین زوار و مسافرینی که به این دیار سفر می کنند از بقاع و اماکن متبرکه و مقبره های مورد اعتقاد مردم این دیار بازدید می کنند. و این اماکن هر ساله تعداد زیادی زوار را به خود می پذیرد که از مهمترین آنها می توان : 1- امامزاده سلیمان بن علی( واقع در شهر گناوه) که مردم این دیار معتقدند که سلیمان بی علی اولاد حضرت زین العابدین علی بن حسین می باشد. سبک ساختمانی این بنا زیبا و شبیه گنبد دانیال نبی در شوش و میر محمد در جزیره خارگ می باشد . 2- مقبره بی بی مریم ( واقع در محله بابا علیشاه گناوه) که در میان مردم گناوه دارای احترام فراوان می باشد و به اعتقاد زیادی به آن دارند و هر پنچشنبه محل حضور زنانی است که با اعتقاد خالص به این مکان می آیند. ( از مقبره بی بی مریم سنگهای قدیمی پیدا شده که آن را به موزه های مرکز منتقل نموده اند .) 3- بی بی حکیمه خواهر حضرت اما رضا (ع) که در چندین کیلومتری گناوه قرار دارد هر ساله زوار زیادی از آن زیارت می کنند ( البته مرقد بی بی حکیمه در حدود جغرافیائی و حوزه استحفاظی گناوه نمی باشد.) 4- مقبره شاهروبند واقع در روستای کلر از توابع گناوه. 5- قدمگاه حضرت عباس در روستای چهر روستایی از توابع گناوه. 6- از دیگر اماکن متبرکه که در روستاهای گناوه قرار دارند می توان از قدمگاه امیر المومنین، بی بی حور و بی بی نور در چهار روستایی و مقبره شاه غیبی در روستای گاو سفید نام برد و ... ج- مکانهای تفریحی: بندر گناوه با محیط طبیعی و زیبای خود مکانی دیدنی جهت علاقمندان به مناظر طبیعی می باشد خلیج نیلگون فارس در روزهای آفتابی با نسیم بهاری همراه با دلفین های شاد و با هوش که در دو سوی لنج ها و قایقها بالا و پایین می برند و تابش نور آفتاب بر روی صدفهای کنا ساحل جلوه های بدیع و زیبایی در کنار ساحل ماسه و منحصر به فرد گناوه پدید می آورد. شبهای زیبای گناوه و در کنار ساحل این بندر با صدای آرام امواج دریا و انعکاس نورنقره گون مهتاب در آب، و آتش شعله های گاز در جزیره خارگ و خارگو منظره های زیبا و فراموشی نشدنی را برای هر بیننده ای فراهم آورد . همچنین ساحا زیبا و ماسه ای و بی نظیر روستای چهک در نزدیکی گناوه محل مناسبی جهت بازدید مسافرین و علاقمندان می باشد. از دیگر مناطق دیدنی این بندر می توان جزایر شمالی و جنوبی، گوابین، گشویی، می باشند که در حد فاصل بین گناوه و ریگ قرار دارند که بیشتر مردم این منطقه به شغل صیادی مشغل می باشند. همچنین کشتزارها، مزارع و باغهای سرسبز روستاهای اطراف گناوه مثل شول، کلر تاج ملکی – چاهبردی ، تل تل، تل برج، بهمنیاری ، گمارون- بنکی، چهار روستایی- پوزه گاه گاو سفید و مزارع سرسبز و زیبای اطراف رود حله محل مناسبی جهت تفریح و گشت و گذار به خصوص در ایام نوروز و روز 13 بدر برای علاقمندان می باشد . در آبهای گرم و بر کرانه های این بندر پر نعمت گونه های فراوان و نادر ماهیهای نقره گون و رنگانگ وجود دارند که مردمان سخت کوش این بندر از قبل صید این نعمات رزق و روزی خویش را بدست می آورند . طوطی ماهی ، اره ماهی، کوسه ماهی ، ماهی مرکب (خساک)، خرچنگهای بزرگ ، شاه میگو و دهها نوع آبزی دیگر آبزیانی هستند که در آبهای این بندر یافت می شوند همچنین مرغوبترین میگوی دنیا در این منطقه صید میشود. از ماهیهای خوشمزه و خوش طعم این بندر نیز می توان ، حلوا ، شوریده، سرخو، هامور، سنگسر قباد، میش، خارو، شیر بیا، آواسیم و ... را نام برد . خوراکیهای و خوردنیها: زنان و بانون خوش سلیقه و هنرمند این بندر که در خانه داری و آشپزی و هنر شهره خاص و عام می باشند هر روز با طبخ غذاهای محلی و بومی خانه های بندر را با بوی خوش این غذاها معطر می کنند. از خوراکیهای محلی گناوه می توان : للک، رشته، لخلاخ، تنداز، قلیه ماهی، لورک، گرده، ریچال، انواع حلواها( انگشت پیچ، خرمایی، سرد و بندو) رنگینک و دهها نوع غذای محلی دیگر را نام برد . همچنین سبزیها و میوه های بومی که بوصرت وحشی و خودرو در زمینها و مزارع اطراف می روید می توان به درخت کنا- لگیجی، ترشوک، جیکه، ملو، قاب چنلی ، قارچ توله،کاکل،کاسنی را نام برد. مراسمات ، آئینها و فرهنگ مردم: مردم خونگرم گناوه از دیر باز به مهمانوازی شهره خاص و عام بوده اند . به همین دلیل است که هر ساله در نوروز شاهد حضور هزاران مسافر نوروزی از سراسر کشور در این بندر می باشیم. شغل اغلب مردم ملوانی و دریانوردی می باشد که در زبان محلی به آنها جاشو می گویند. می باشد که در زبان محلی به آنها جاشو می گویند. آنها رزق و روزی خود را از صید آبزیان دریا و سفر به کشورهای حوزه خلیج فارس بدست می آورند . مراسم عرو در این بندر ویژگی های خاص خود را دارد . از جمله مراسمات عروسی در این گناوه سرتراشون، جنابندون، دومارویی و ... می باشد . در مراسمات عروسی بازیهای محلی مثل چوبی و چوب بازی- رقص دواره دستمال بازی، به صورت زیبایی توسط بزرگترها، جوانها و خانمها انجام می گیرد . در ایام محرم و صفر مراسمات عزاداری بصورت باشکوهی در حسینه ها، مساجد، تکایا توسط مردم انجام میگردد. سینه زنی سنتی ، یزله، هیا مولا، نحه پامنبری، تعزیه بوصرت باشکوهی در شبها وروزهای عاشورا و تاسوعا و شب عاشورا مردم به دسته های عزاداری به سوی مرقد شاهزاده سلیمان حرکت می کنند. از مساجد و حسینیه های مهم گناوه می توان، حسینیه معتمدی، مسجد النبی ، حسینیه عبدامامی، حسینیه سیدالشداء ، امامزاده مسجد حضرت زینب، حسینیه ابوالفضل ، حسینیه حاج اسماعیل نام برد. از دیگر مراسمات دیگر که خانواده ها می گیرند و همسایه ها را دعوت می کنند و پذیرایی می کنند. همچنین مراسمات دعا و نماز برای باران ( گلین) از دیگر مراسمات می باشد. محلات: محلات قدیمی گناوه عبارتند از : عبد امام، سرخور، بابا علیشاه، ما سادات ، امامزاده ، نوروز، آباد و از محلات جدید کوی بعث ، مطهری ، سازمانی و ... را می توان نام برد . بازار گناوه: بازار جنسهای خارجی بندر گناوه که یکی مکانهای مورد علاقه مسافران می باشد انواع و اقسام جنسهای خارجی از کشورهای حوزه خلیج فارس را وارد به خریداران ارائه می دهد هم اکنون بازار این اجناس با زیادی از شهروندان شهرستان و استانهای همجوار برای خرید به گناوه مراجعه می کنند . از پاساژهای معروف، بهروزی ، غدیر خم، طالقانی ، ایران ، میلار، امام علی و ... می باشند. صنایع دستی: از صنایع دستی مهم این منطقه می توان گلیم ، گبه ، جاجیم بافی، گرگوربافی ، زنبیل باقی، و تبیزه بافی را نام برد . هم اکنون گبه ساخته شده توسط دختران و زنان روستای شول شهرت جهانی داشته و در بازارهای داخلی و خارجی خریداران زیادی دارد . بازیهای محلی : از بازیهای محلی رایج در گناوه می توان به ملابرس، تیربیو، چیل چیل، کلی بازی، گو بازی، هفت سنگ و ... اشاره کرد . در 10 کیلومتری گناوه بندر قدیمی ریگ قرار گرفته که پیشینه تاریخی این بندر زبانزد می باشد . این بندر از بنادر تاریخی می باشد که مردان بزرگی مثل میرمهنا را در خود پرورانده است . موقعیت مناسب دریا و ساحل باعث شده که بیشتر مردم این بندر به دریانوردی روی بیاورند . 
وجه تسمیه روستا :
در علت نامگذاری آن دلایل مختلفی ذکر شده است . یکی اینکه تل تل (tel tal )به معنای تپه هایی که دارای آب تلخ می باشند و چون آب چاهای این روستا تلخ است معنی آن صحیح به نظر می رسد .
معنی دیگر آن تِل تِل (tel tel)یعنی تپه های پی در پی و ممتد . با توجه به اینکه در شمال و غرب این روستا یک رشته تپه های کم ارتفاع کشیده شده است ،این نامگذاری نیز قابل قبول است .
تل تل (tol tol)که باز هم به معنای تل و تپه معنا می دهد .
تل تل (tol tal ) و تلی که همه به معنای تپه ماهور است .
طلطل به معنای بیماری پیوسته .
طلطل نام رود باری است نزدیک حلب .
تل تله در زبان و گویش مازندرانی به معنای خیلی سریع و با شتاب است .
طلیطله نام شهری در اسپانیا می باشد که امروزه به آن "تولدو"می گویند .
تل تل نوعی بازی محلی در روستای شیوند از توابع شهرستان ایذه در استان خوزستان .
تاریخچه :
سابقه شکل گیری این روستا به صد ها سال پیش بر می گردد دلیلی که شاهد این مدعا است تپه های باستانی اطراف روستا می باشد که در کتاب برنامه ریزی اسان بوشهر نیز از آنها ذکری به میان آمده است .
این تپه ها عبارتند از :تپه ی شاه ناصری در شرق روستا به فاصله ی 200متری روستای فعلی . تپه ی معروف به تل محمد حیدر در شمال روستا به فاصله ی 100 متری روستای فعلی . تپه ی معروف به قلعه ی کلات در جنوب روستای فعلی به فاصله 100 متری . عده ای را نیز عقیده بر این است که می بایست تپه ی چهارمی را به دیگر تپه های باستانی روستا به نام "ور آفتابی "اضافه کرد که فعلا قبرستان روستا می باشد .
درتپه های یاد شده آثاری از سفال های شکسته ی قدیمی ،کوزه ،بوپال (پایه های ساخته شده از گل رس پخته )تا سال های نه چندان دور به فراوانی یافت می شد . نام این تپه ها نیز می تواند باعث حس کنجکاوی افراد جهت باستان شناسی گردد . اما تا کنون اقدامی در این زمینه صورت نگرفته است .
در فرهنگ عامیانه روستا چنین مرسوم شده اسیت که تپه ی "محمد حیدر " دارای جواهرات فراوانی است اما چون اژدهایی هفت سر بر روی آنها خوابیده است کسی توانایی حفاری و استخراج گنج ها را ندارد .
سابقه ای که از سکونت افراد در دست است مربوط به سیصد سال پیش است یعنی همزمان با سقوط صفویه و روی کار آمدن افشاریه در ایران .
البته سابقه ی سکونت قبل از آن رانیز رد نمی کنیم چرا که تپه های باستانی یاد شده دلیلی بر این مدعا است .
اهالی این روستا از دو گروه تشکیل گردیده است ،عده ای از آنها ابتدا از بوکان در کردستان مهاجرت نموده راه عراق را پیش گرفته و پس از مدتی اقامت در عراق وارد خوزستان شدند و از آن پس رو به سوی مناطق جنوب شرقی و شرق خوزستان نمودند که یکی از آن طوایف ابتدا در روستایی که بعد ها به نام خود آنان "بوکه "یعنی بوکان نامیده شد سکونت اختیار کردند و سپس به روستای تل تل مهاجرت نموده و هسته ی اولیه ساکنان روستا شکل گرفت (عده ای معتقدند که اینان وارد روستای چم شهاب شده و بعدا وارد روستای تل تل می شوند ).
البته عده ای نیز مهاجرین را از قوم عرب می دانند و به همین دلیل نام خانوادگی عربزاده را برای خود برگزیدند . اما شواهد و قرائن چنین می گویند که شکل و شمایل و قیافه های ظاهری افراد حکایت اولیه را تایید می کند . همچنین نام اجداد این روست بیشتر به نام های ایرانی و کردی بر می گردد مانند بهمن ،زواره و؛علاءالدین و ... ولی هرچند از تاریخ گذشته فاصله بگیریم و به دوران فعلی نزدیک تر شویم اسامی بر گرفته از فرهنگ عربی خود نمایی بیشتری می کنند .
گروه دوم از طایفه اصیل و نجیب ایرانی الاصل "لر"از استان لرستان فعلی و از منطقه ی خرم آباد مهاجرت کرده به سوی جنوب راه افتاده و سر انجام وارد شمال استان فعلی بوشهر شده و اطراف شهر بندری گناوه سکونت اختیار می کنند .(زنده یاد مرحوم ماشاءاله خرمی پس از تحقیق به این نتیجه رسیده بود که طایفه خرمی با طایفه بهروزی خرم آباد از یک رشه اند که هم اکنون در خرم آباد ساکن هستند ).
تعدادی در روستاهای بهمنیاری ،مال خلیفه و مال قاید مسکون می شوند و عده ای از آنها نیز وارد روستای تل تل می شوند و با گروه دیگر ارتباط خویشاوندی و خانوادگی بر قرار می کنند بطوری که هم اینک اهالی این روستا خود را از طایفه و قوم وخویش می پندارند .
در بین سال های 1312 تا 1318 که عده ای سال 1313 خورشیدی را مبنای جنگ با خوانین حیاتداود می دانند در گیری شدیدی اتفاق افتاد .از آنجایکه فتح اله خان حیاتداووی خواستار باج و خراج از این روستا بودند ،اهالی از دادن خراج خود داری ورزیدند و آماده ی در گیری با خان شدند . با توجه به اینکه چنین امری سرپیچی از فرمان خان محسوب می شد ،تصمیم گرفت گوشمالی محکمی به این روستا داده تا درس عبرتی برای دیگر روستاهای تحت فرمان خان داده باشند و دیگر کسی به فکر نافرمانی از دستورات خان نباشد .فتح اله خان که خود حاضر وناظر بر جواب های سربالای مردم روستا مبنی بر عدم پرداخت مالیات یا بعبارتی خراج بودند بسیار ناراحت شد بطوری که منجر به درگیری لفظی بین آنان گردید .خان با عصبانیت روستا را به سوی مال قاید ترک کرد تا از آن طریق به جمع آوری نیروهای رزمی از روستاهای قلعه قاید حیدر؛مال قاید ،چاه شور ،و بنگ بپردازد . نیروهای لازم پس از جمع آوری در روستای چم شهاب در یک کیلومتری تل تل تجمع کردند .
امداد یکروز پاییزی که تعدادی از سرسپردگان خان در روستای چم شهاب گرد آمده بودند تا در وقت مناسب کار را یکسره نمایند ،اما توسط یکی از ساخوردگان ساکن روستا خبر دار شده ،زن و مرد و کودک مهیای پذیرایی جانانه از نوکران خان شدند .
اهالی روستا که فقط 30نفر زن و مرد توانایی لازم را برای در گیری داشتند با شاهنامه خوانی مرحوم اسفندیار خرمی شاعر معروف و توانای روستا آماده ی نبرد دلیرانه شدند تا نشان دهند "هنرها باشد روز نبرد " جالب اینکه مرحوم لشکری شاهنامه خوان معروف منطقه حیاتداوود نیز حضور داشته و چون شاهد نبرد یاد شده و رشادت و دلاوری روستا بود ،بر خلاف گفته ی آنان که ازاو خواسته بودند برای تهییج سپاه خان به شاهنامه خوانی بپردازد ،عنوان می کند که حیف است برای شما شاهنامه بخوانم باید برای مردم تل تل شاهنامه خوانی کرد که مرد میدان نبردند .
سرانجام پس از ساعتی جنگ و در گیری اهالی روستا با وجود تعداد اندک خود بر نفرات متجاوز خان پیروز شده وتنها چند نفر زخمی ما حصل این نبرد آبرومندانه بود که حادثه ای تاریخی برای روستا قلمداد گردید .
البته فتح اله خان به پسر عموی خود نعمت اله خان دستور داده بود که پس از شبیخون به روستا تمام اهالی روستا را به اسارت برده و مایملک آنان را به یغما ببرند .
ناگفته نماند که دو نفر از اهالی چم شهاب به نام های غلامحسین شهابی و علی غلامحسین به بهانه ی اینکه چارپایان خود را گم کرده اند از روستای چم شهاب خارج شده تا به طریق ممکن مردم تل تل را از ماجرا با خبر سازند ،اما سپاهیان خان از حرکت آنان مطلع شدند و خواستند مانع آنها شوند ولی به هر شکل ممکن با سرو صدا مردم را آگاه کردند تا آماده ی نبرد با خان شوند .
اسفدیار خرمی که از حمله قریب الوقوع سپاهیان خان مطلع شده بود با صدای بلند از شمال روستا شروع به شاهنامه خوانی می کند وبه قسمت جنوبی روستا آمده تا به همراه دیگر هم ولایتی ها به رزمی مردانه بپردازند .هم اینک مجموعه شعرهای حماسی وی رااز نظر تان می گذرانیم :
رزمنامه
ستایش کنم حی پروردگار که روزی دهد خلق را پاسدار
یکی داستان سازم از شرح رزم
زخان و زتل تل که کردند رزم
فتح اله سپهدار گرد دلیر زنسل خوانین گو شیر گیر
یکی روز ،آمده از پی مالیات ابا جمعی از سرکشان حیات
که گیرد زهر کس خراج زمین
زاهل تل تل با دلی پر زکین
در اول طلب کرد اسفندیار بیایید زود از تو دارم کار
چو اسفندیار آمد اندر برش
سلامی به وی کرد اندر خورش
چنین گفت آن خان بر فَرّوجاه که هر کس بیایید به این جایگاه
بارند هرکس برمن خراج که قانون پیشه بودی و رواج
اگر ناورند وستیزه کنند
تن خویش را رنجور و ریزه کنند
چنین گفت پاسخ آن بی خرد بکن آنچه خواهید کرد
قبولش نکردند آخر سخن دلیران گردان آن انجمن
کشیدند اسبان خود زیر ران
ولی پر زکینه بگشتند روان
گرفتند منزل به چم شهاب فرستادند از هر طرف با شتاب
زهر جایگه لشکری گرد کرد
زبهر شبیخون رزم نبرد
زمال خلیفی و زمال امام بیاورید لشکر سراسر تمام
هم زچاهبردی و چم شهاب که آیند برش با دلی پرشتاب
ز محمحد صالحی و زفخر آوری
که آیند همه از پی داوری
حیا بردند در نزد حسن علی پسر عم خود نام دارد یلی
همان شب تمامی به جمع آمدند چو پروانه به گرد شمع آمدند
چو یکصد نفر بود مردان جنگ
که خود آمدند از پی نام وننگ
بیاراستند لشکر به وقت پگاه چپ لشکرش بود مراد...
چو حاجی محمد یکی نام داشت
گزین کرد او ،مجالش نداد
که او خود پسند دلیرانه بود به میدان شیران آماده بود
به قلب سپه خویش جای کرد ابا ء شیرگردان روز نبرد
اما ندانست که شیر ژیان خفته است
چو گنجی که براو اژدها خفته است
فلق بر دمیده به وقت نماز سر از خوابگه بر کشیده نیاز
علامات لشکر پدیدار شد نگهبان گردان خبر دار شد
آوازی آمد از قبله چنین
چو شیهه زدی اسب در زیر زین
خبر دار شد علی جوهری بگفتا خان آمده با لشکری
زلشکرگهی خان نام آوری
که او آمده از پی داوری
همگی زدند بانگ بسان نهنگ که ای پهلوانان شیران جنگ
به دل نعره ی پر دلی بر کشید بگفتا که خان و سپاهش رسید
در آیند شیران برای درنگ
به میدان نمایید دلیرانه جنگ
که شاید کند بخت پیروزتان که ماند از این روز نوروزتان
دلیران دویدن کردند آغاز به میدان رزم ،بزم نمودند ساز
دلیران یک به یک کشیدن صف
همه چوب وچماق و تبرها به کف
چنین بود گفتارشان در میان نمائید جنگ چون رستم پهلوان
چو عالیشه آن گرد گردن فراز بودی پور بهروز بازو دراز
یمین سپه را نگهدار بود
که آن شیر مرد هوشیار بود
یسار صف لشکر پیش بین علی جوهری بود با خشم و کین
به قلب سپه بود مردان کار چو عالیشه آن شیر کرده شکار
ابا نام داران لشکر شکن
دیگر هاشم و ناصر وابن حسن
حسن بود و بهروز و محمد قلی مراد غلامحسین چو طرفه یلی
دلیران عرب زاده و خرمی یکی بر او گرد خورشید همی
نهیب پشت بر پشت جنگ آورید
سر ،سرکشان به زیر سنگ آورید
دیگر بهمنیار با فر وبرز بسان تهمتن بر او زده گرز
عباس دلاور یل نامدار خروشان و جوشان چه ابر بهار
به میدان رزم او نموده هنر
که از صورتش آب شده زهره شیر نر
به سمت دیگر باقر و شمس الدین نموده از جنگ بسیار کمین
خروشان دلیران و بانگ یلان شده بر زمین تا حد آسمان
سپه را سراسر بیاراستند
سلاح بر خویش آراستند
تمام دلیران بدی سی نفر همه نامداران و شیران نر
دو لشکر با هم در آویختند همی بر سر همدیگر ریختند
صدای چکاچک بانگ چماق
بپیچیده بر کوه بانگ طراق
بسی فرو افتاده بر روی خاک سران شکسته ،بدن چاک چاک
حسن که بر استری بود سوار بر استرش بند بنمودند بار
که بندد به یک بند دست یلان
قضا در رسیده به وی ناگهان
استر در افتاد بر روی خاک سرش از دو جانب شده چاک چاک
یکی نامور بند ها را ربود زضرب چماقش نمود کبود
یکی مامور بودی ز ژاندارمری
به همراه ایشان زکینه وری
فتح اله به وی رشوه ای داده بود به خیل سپاهش جای داده بود
که ترسند تل تل از این لشکرش کنند بیعت خویش به افسرش
نبخشیده بودی از این حیله اش
به میدان اول به سنگی شکسته سرش
نشد بر دلیران حیله اش کارگر نماندش مجالی به فکر دیگر
یکی شیر دل بازو گشاد یکی خود خونین به فرقش نهاد
دلیران هی بر کشیدند ها
که ای وارث رستم کاووس کجا
حسین و علی آن دو پور همت چنین رزم دادند به خنجر عزت
اهم رزم ما بود نام آوری شجاعت بود ،بهر ما این چنین داوری
به لشکر خداوند حی و منان
که پیروز گشتیم ،ما در جهان
دیگر جوهروعبداله و نظر حسین محمد به سمت دیگر
خروشان وجوشان چو ابر بهار بسی رزم کردند مردان کار
سپاه خوانین گریزان شدند
سلاح بر تن خویش،ریزان شدند
صف لشکر خان در هم شکست بسی مرده افتاده در پهن دشت
که افتان و خیزان بودند زخمیان ره خود گرفتند و گشتند روان
دوانیدن آنها راصد قدم
چماق از کف خویش کردند علم
زبس اسب بی صاحب از جای جست گریزان همی بر خروشید و رفت
بگفتا چنین ،نام آور لشکری عجب نیست ،از این رزم واز این داوری
ز اجداد ایشان دارم خبر
که اینها نژادا باشند در رزم وهنر
بگفتا نگفتم که این روی نیست که این کار را رنگ وهم بوی نیست
به فکر سبک ،عقل را باختید به رزم دلیران چرا تاختید
که مردان جنگی کی دیده اید ؟
مگر بانگ پی اسب نشنیده اید ؟
زمن ناشنیدید گفتار من چه رای پسندیده هو شیار من
هر آن کس مقابل سبک شمرد نه بر سر بود هوش و عقل وخرد
مراد امیری جوابش بداد
سخنهای بیهوده را کرد یاد
که نسبت به خود را لقب می دهی که از رزم ایشان کنی کوتهی
که خود مرد بد خلق و خود کامه ای به روز خوش خوانده شهنامه ای
نباشد هنر این چنین در نبرد
ره حیله را روی خود باز کرد
چنین گفت نام آور لشکری که اندر شما من ندیدم سری
که من خود شناسا بودم این گروه زنسل توانا بودم
شما را بودی شغل ،ماهی ودام
نبودی اندر خور کار جویای نام
که آنها زهر جایگه مرد بودند اگر نیک بودند واگر بد بودند
بگفتا چنین خان با آفرین م ... ا... دیگر توبنشین
که این حرفها را نبود سودمند
زکسری فکندی خودت را به بند
زحرف بد شور عقل شما رسیده این خجالت به ما
بود این شعر نظم اسفندیار که بر وی بماند همی به یاد گار
نکردم در شعر خود حیف ومیل
که من هم بودم در صف و خیل
تعدادی از کسانی که در این رزم مردانه شرکت داشتند از این قرارند :
1-مرحوم اسفندیار خرمی2-مرحوم عباس کامحمد 3- مرحوم عباس حسنی 4-مرحوم باقر علی کرم 5- مرحوم عالیشه بهروز 6-مرحوم عالیشه حسنی 7- مرحوم عبداله محمد 8-مرحوم جوهر محمد 9-مرحوم حسین محمد 10 –مرحوم مراد غلامحسین 11-مرحوم علی غلامحسین 12-مرحوم حسین غلامحسین 13- مرحوم محمد خداکرم حسنی 14-مرحوم خداکرم حسنی 15- مرحوم بهروز ابوالفتح 16-مرحوم حسن علی کل جوهر 17-مرحوم حسن علی کرم 18- مرحوم بهمنیار کا مر اد 19- مرحوم منصور غلامرضا 20-مرحوم محمد قلی خرمی 21-مرحوم ناصر کل حسن 22-مرحوم شمس الدین عربزاده 23-محمد هاشم عربزاده 24-چند نفر از جنگجویان نیز از شیر زنان بودند .
موقعیت اجتماعی
این روستا از آغاز تشکیل تا به امروز موقعیت ممتاز خود را حفظ کرده است ،علیرغم اینکه از جاده ی اصلی دور بوده است ولی با تلاش خستگی ناپذیر مردم توانسته است جایگاه ویژه ای در منطقه داشته باشد .
بطوری که در روزگاران گذشته تمام رهگذران ومهمانان نا خوانده به دروازه ی معروف حسنی از خانواده ی عربزاده مراجعه نموده و با استقبال روبرو شده و با گرمی از آنان پذیرایی بعمل می آمد .
این روستا از اواخر قاجاریه و پهلوی بصورت کدخدایی اداره می شده است و همواره کدخدا از دو خانواده ی خرمی و عرب زاده دست به دست می شده است .تا اینکه آخرین کدخدای روستا که مرحوم محمد قلی خرمی بود با سقوط رژیم شاهنشاهی محمد رضا پهلوی و بر چیده شدن حکومت وی به وضعیت اداره ی روستاها نیز توسط کدخدا ها پایان داده شد وهم اینک مانند دیگر نقاط کشور اداره ی روستا را شورای اسلامی بر عهده دارد .
در دهه ی 1350 هجری خورشیدی مراسم مذهبی تعزیه خوانی که در روستا بر گزار می شد با استقبال شدید
مردم گناوه و حباتداوود روبروگردید وچندین سال این مراسم تکرار گردید .
در سال 1341 دبستان این روستا آغاز به کار کرد و در سال 1342 آماده ی بهره برداری گردید که تعدادی از دانش آموزان روستاهای بهمنیاری ،چم شهاب و بوکه (بقعه)برای ادامه تحصیل به این روستا می آمدند .
همبستگی روستا در مراسم مختلف مذهبی ،سوگواری و شادی زبانزد خاص و عام است بطوری اگر می خواهند از اتحاد منطقه مثال بیاورند از اتحاد و همبستگی این روستا یاد می کنند ،که نمونه ی آن را در شکست دادن لشکر فتح اله خان حیاتداوودی می توان به عینه دید .
نوع ازدواج تا دهه ی 1360 درون گروهی بود ه اما از آن تاریخ به این طرف و ارتباط و تعاملات بیشتر باعث ازدواج برون گروهی با دیگر اقوام و طوایف شده است .
در اواخر دهه ی 1330 و اوایل 1340 که بیماری های مسری وبا وسل دامنگیر منطقه شده بود سایه ی شوم خود را بر این روستا پهن کرده بود تعداد زیادی از فرزندان روستا را در کام خود فرو برد و حتی خانواده ای نبود که یک الی چند فرزند خود را از دست نداده باشد ،البته به دلیل عدم وجود امکانات پزشکی و بهداشتی تلفات انسانی در بسیاری از نقاط جنوب ایران افزایش فوق العاده ای یافت .
از نظر سواد بیش از 80%افراد لازم التعلیم در روستا از نعمت سواد برخوردارند تا جاییکه بعضی به تدریس در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی مشغول هستند .
بافت اجتماعی روستا امروز بسیارپیشرفت نموده و با تغیرات کلی در ساخت وساز ساختمان ها شکل جدیدی به خود گرفته که توجه هر رهگذری را به خود جلب می کند و در واقع به منطقه ی ویلایی بدر گناوه تبذیل شده است .
وضعیت اقتصادی
در گذشته به دلیل رشد کند اقتصاد و صنعت ،بیشتر مردم به کارهای کشاورزی و کشت صیفی جات مشغول بودند . با توجه به اینکه نوع کشت نیز دیمی بود و امکان کمبود بارش از سالی به سال دیگر وجود داشت و حتی بعضی سال ها خشکسالی طولانی بر منطقه حاکم می شد ،تنها در آمد مردم که کشاورزی بود با مشکل مواجه می شد وبرای تامین نیازهای خود بایستی فعالیت های دیگری غیر ازکشاورزی انجام دهند .
البته تعداد اندکی نیز به کار تجارت در سطح پایین مشغول بودند و حتی عده ای برای تامین معاش به خوزستان نقل مکان می کردند .
کشاورزی در روستا هم اکنون نیز کم وبیش ادامه دارد و شامل کشت گندم و جو می باشد . کشت صیفی جات در منطقه به بهترین کیفیت به عمل می آید و همواره مشتریان خاص خود را دارد شامل سبزی های مختلف از جمله تربچه ،پیاز ،تره ،گشنیز ،شوید ،نعناع ،ریحان ،اسفناج ،جعفری،خرفه (پرپین)و شاهی می باشد .ناگفته نماند که در گذشته کشت بادمجان ،خیار گوجه ،تنباکو عدس ،نخود و غیره در روستا معمول بود و میتوان گفت که خاک روستا برای هر گونه کشتی مناسب است .
از لحاظ صنایع دستی به کارهایی مانند بافتن گبه ،زنبیل ،سبد ،بادبزن و ... مشغول هستند .
دامپروری نیز در حد معمول در روستا وجود دارد و تعداد اندکی به این کار اشتغال دلرند .
اقتصاد امروز
امروزه به دلیل رشد روز افزون تجارت و اقتصاد در سطح منطقه که می توان این رشد و توسعه را تا حد زیادی مرهون تلاش و همت تجار و بازرگانان این روستا دانست که به تجارت با شرق دور (چین ،تایلند و مالزی )و خاورمیانه مشغولند و نبض اقتصادی و تجاری شهر تا حدود زیادی در دست دارند و قادرند تاثیرات عمده ای را بر روی تجارت منطقه بگذارند البته ناگفته نماند که تلاش دیگر گروهای تجاری سطح شهر را نباید نادیده گرفت .
امروزه کالاها ی گوناگونی با نام ونشان تل تل در بازار وجود دارد که همین موضوع دال بر دست بالای آنان در تجارت است ،کالاهایی مانند برنج ،چای ،کیف ،عینک ،شال ،کلاه ،روسری ،تفنگ بادی ،اسباب بازی ،پتو ،لوازم التحریر و... که همگی با نام زیبای تل تل مزین شده تا آوازه ی آن علاوه بر ایران در دیگر کشورهای جهان نیز طنین انداز شود
جنابه همچنین جنابا وبه ندرت جنابه به احتمال در حوالی آبادی امروزی به نام genawaقرار داشته است. ام اظهار نظرمقدسی بر خلاف آن استکه بتوانیم شهر قدیم را کاملا با این آبادی یکسان بشماریم. مطلب وی چنین است : در کنار شعبه ای از دریا قرار دارد . یاقوت که شهر را بیش از یک بار دیده است با دقت بیشتری می گوید در ساحل دریای بزرگ واقع نیست بلکه از طریق خلیجی که منشعب از دریاست کشتی ها با آن می رسند بین شهر و دریا تقریبا سه مایل یا کمتر از آن فاصله است .بر حسباین قول جنابه قدیم راباید قدری دورتر در جهت شمال درجهت شمال در حدود محل قلعه حیدر یا در جنوب کنار خلیج کوچک امام زاده جستجو کرد. علی الظاهر شهری بوده است بسیارقدیمی و کهنه. ابن الفقیه آن را ساخته یکی از نوادگان طهمورث می داند عرب ها به هنگام تصرف این دریا با قلعه ای روبرو شدندکه تسلیم آنان شد . اولین کسی که توصیفی از خود شهر به دست می دهد. مقدسی است بازارها در کوچه قرار دارند (گویا مراد آن است که بازارها سرپوشیده نبودند)و مسجد جامع در مرکز آبادی است آب آشامیدنی از چاه های آغشته به نمک و آب انبارها تامین می شود اصطخری فقط به طور کلی می گوید جنابه بزرگتر است از مهروبان وبندرگاهی است برای بقیه فارس حول و حوش آن هم حاصلخیز و هوای آن بسیار گرم است . ضمنا به گفته همین نویسنده شهر در شمال سالمترین مناطق گرمسیر است ازآن گذشته وی جامه های کتانی را به عنوان صادرات آن دیار یاد می کندو یاد آوری می شود که یه کارگاه سلطنتی در آنجا وجود داردابن حوقل به خصوص به اهمیت اقتصادی شهر اشاره می کند و می گوید در اینجا کارگاه هائی برای ساخت اقسام بسیاری از کتان موجود است و دادوستد شهر رونق دارد. پارچه های جنابی را که اسم شهر بر آن است از نظر صادرات فارس مهم می شمارد اهمیت این موضوع از لحاظ کشتیرانی از آنجا روشن می شود که فهرست های قدیمی تر توقفگاه ارتباط با شیراز یعنی مرکز سرزمین فارس رافقط در مورد این شهر و سیراف به دقت تعیین می کنند. گذشته از کشتی رانی گویا کشتی سازی هم در آنجا رواج داشته است. ادوار بعد بر این بندر هم زبان و خسران به بار می آوردو بیش از همه در اثر قیام های قرمطیان که بعضی از پیشوایان آن ها مانند ابو سعید و ابوطاهرخود از جنابه برخاسته بودندمتضرر شد.یا قوت و قزوینی شهر را کوچک ذکر می کند.ابوالفداء آن را تقریبا به کلی ویرانه می خواند به خصوص قزوینی از آن تصویر نامساعدی به دست می دهد : هوائی بد و آبی غیر سالم دلرد فاقد زراعت و دامداری است به دست می دهد هوائی بد و آبی غیر سالم دارد فاقد زراعت ودامداری است زیرا زمین های متعلق بدان شوره زا و آب آن نیز شور است . حکایت می کنند به محض اینکه مردم آب شیرین بخواهند گودالی بزرگی می کنند و آن را از گل پاکیزه ای که از نقطه دور می آورند پر می کنند آنگاه در آن چاهی می زنند که آب آن خوش طعم است . سکنه شهر را مجموعه ای از مردم ناساز تشکیل می دهند شهر در اثر ظلم و زورگوئی و حق کشی به دسته ها ی مختلف تقسیم شده عیاشی و بی رسمی در آنجا علنی تر از عبادتو گفتن اذان در سایر نقاط انجام می گیرد. قزوینی از بازار ماهی فروشان جنابه ذکری می کند به گفته وی در آنجا نوعی ماهی را که دریا فراوان بود و بسیار صید می شدبه صورت کباب شده می فروخت اند ماهی را چنین توصیف می کند سبزرنگ ،بلندتر از یک ذراع ، باپوزه ای بزرگ کهطول آن به یک ذراع تمام نمی رسد و شک تیغه اره دارد و در دو طرف آن دندان دیده می شود.
گناوه کنونی در ساحل خلیج فارس و میان بوشهر بندر دیلم به فاصله هیجده کیلومتری شرق خورامام حسن واقع است شهرستان گناوه قدیم در یک نیم دایره در جانب شمالی شهر کنونی براین شهر محیط می باشد از گناوه قدیم نقاطی باقی مانده که امروز بنامهای تیرسول به معنی شن فشرده و یکپارچه در زبان محلی وعبدامام وتل گوری ،تل مناره ، بتون. وبلاا خره تل امام زاده خوانده می شودهریک از این نقاط دارای گذشته های دوراست که ویرانی های قدیم را درخود جای داده است.
در كنار جاده گناوه- ديلم در محل تل امامزاده، مرقد امامزاده سليمان ابنعلي واقع شده است. اين امامزاده گنبد عظيم كاشيكاري با قاعده بزرگ و سطح پلكاني و كاشيكاري به رنگ آبي تيره دارد كه در بعضي نقاط آن كاشيهاي زرد و سفيد نيز به كار رفته است اين امامزاده يك عمارت مستطيل شكل است. گنبد امامزاده و محل مقبره و رواقهاي متصل به آن در ضلع شرقي عمارت بنا شدهاند. به سبك معمول در طرفين گنبد و محل مقبره يك اتاق بزرگ شبستان مانند و چند اتاق ديگر واقع شده است كه كلاً جديد و فاقد تزئينات هستند.داخل حياط، پلكاني به پاي قاعده گنبد منتهي ميشود. گنبد داراي قاعده مدور به شعاع دو متر است. از اولين پله تا آخرين پله چهار متر و هفتاد و پنج سانتيمتر است كه به تناسب و به ترتيب از ارتفاع پلكانها كاسته ميشود. اين گنبد دوازده تركي است و سبك معماري آن جلوهاي از معماري قديم سواحل خليجفارس و مشابه گنبد دانيال نبي در شوش و گنبد امامزاده ميرمحمد در خارك است و تا حدودي از سبك معماري معبدسازي هند تأثير گرفته است تاريخ بناي اين گنبد جديد است و حدود هفتاد سال برآورد ميشود، ولي چهار تاقيهاي متصل به در ورودي ظاهراً مدخل معبدي است كه پس از احداث شبستان به عنوان سايبان در ورودي حياط غربي از آن استفاده ميشده است. مردم بر اين اعتقادند صاحب مقبره يعني سليمانبن علي از اولاد حضرت زينالعابدين است. عظمت گنبد در افق نيلگون بندر گناوه چشمگير است و جلوه خاصي دارد