صفحه اصلي
دريافت فايل
جستجو
بخش مدیریّت
تماس با ما

به پرتال بندر گناوه اولین شهر الکترونیک ایران (نگین خلیج فارس )خوش آمدید
منوی اصلی
آموزش و پرورش (1)
  لیست مدارس
اداره ارشاد اسلامی بندر گناوه (0)
اداره ثبت و املاک بندر گناوه (0)
اداره مالیات بندر گناوه (0)
اطلاعلات توریستی بندرگناوه (8)
  آژانس های مسافرتی
  جاذبه های توریستی
  رستوران ها
  شعب بانک
  صنایع دستی
  غذاهای سنتی
  مراکز ورزشی
  هتل ها
بندر گناوه در یک نگاه (8)
  آب و هوای بندر گناوه
  آداب و رسوم
  تاریخ بندر گناوه
  تلفن های ضروری
  فرهنگ بوشهر
  موقعیت جغرافیایی
  نقشه گناوه
  یادی از شهیدان
بوشهر (3)
  اماکن تاریخی
  تاریخ بوشهر
  موسیقی
تنگستان (1)
  معرفی
جزیره خارک (3)
  گردشگری و توریسم
  گویش
  معرفی
جم (1)
  معرفی
دانشگاه آزاد بندر گناوه (4)
  آشنایی با دانشگاه
  حوزه ریاست
  حوزه معاونت
  خدمات دانشگاه
دانشگاه پیام نور بندر گناوه (0)
دشتستان (2)
  گردشگری و توریسم
  معرفی
دشتی (2)
  گردشگری و توریسم
  معرفی
دیر (1)
  معرفی
دیلم (3)
  بانک اطلاعات مشاغل
  گردشگری و توریسم
  معرفی
شهر الکترونیکی بندر گناوه (4)
  آموزش الکترونیکی
  تجارت الکترونیک
  دولت الکترونیکی
  مفاهیم شهر الکترونیکی
شهرداری بندر گناوه (3)
  تاریخچه
  شهردار
  شورای شهر
عسلویه (2)
  گردشگری و توریسم
  معرفی
فناوری (2)
  اخبار
  مقاله
گمرگ بندر گناوه (4)
  بخشنامه ها
  تحلیل عملکرد
  معرفی
  نحوه ترخیص کالا
گوناگون (12)
  آشپزی
  اخبار ایران
  اخبار جهان
  ارزشیابی مدارک خارجی
  پزشکی
  خانه داری
  دانستنی ها
  سرگرمی
  گردشگری
  هنرمندان
  ورزشی
  کودکان
کنگان (3)
  بانک اطلاعات مشاغل
  معرفی
  گردشگری و توریسم

  آب و هوا
  بانک مشاغل
  پخش زنده حرم امام حسین(ع)
  پرداخت قبوض
  پیگیری کارت سوخت
  تسهیلات ازدواج
  حرم امام علی
  ختم قرآن مجید
  خرید خودرو
  رزو بلیط اتوبوس
  رزو بلیط قطار
  رزو بلیط هواپیما
  رهگیری مرسولات
  زمانبندی پرواز هواپیما
  زیارت مجازی حرم مطهر
  شارژ ایرانسل
  شارژ همراه اول
  شارژ همراه اول
  وام کسب و کار

  اخبار
  دریافت فایل
  تماس با ما
  جستجو
  نقشه سایت
گالری تصاویر
  بندر گناوه
  زمستان در بندر گناوه
  محرم بندر گناوه
  نوروز 1389
تصویر تصادفی
عضویّت در خبر نامه
ایمیل خود را وارد کنید :

از «بی‌بی» قصه‌های مجید چه خبر؟

پروین‌دخت یزدانیان، متولد 1302 از نجف آباد اصفهان است. مدرک تحصیلی‌اش ششم ابتدایی و دارای 12 فرزند، 25 نوه و 5 نتیجه است. از میان این تعداد فرزند کیومرث و منوچهر بعنوان نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون شناخته شده هستند. حضور یزدانیان مقابل دوربین از سال 1370 با مجموعه «قصه‌های مجید» و آغاز ایفای نقشش در سینما از سال 1371 با «صبح روز بعد» و «شرم» که هر سه به کارگردانی پسرش بود آغاز شد.
کیومرث پوراحمد می‌گوید: بی‌بی هنوز حال خوبی ندارد. سال هشتم آلزایمر را پشت سر می‌گذارد و این بیماری‌ای غیرقابل بازگشت و درمان هم محسوب می‌شود...خواهرم توران، زندگی خود را در این هشت سال که چهار سالش بی‌بی کاملاً در بستر بوده، وقف او کرده است...

به گزارش خبرآنلاین میان تحمل «فراموش کردن» و «فراموش شدن» فاصله بسیار است؛ چه اینکه، آن یکی به دارویی درمان می‌شود اما این یکی نیازمند «یاد» است. «بی‌بی» قصه‌های مجید هم این روزها اگرچه درگیر با بیماری «آلزایمر» دچار فراموشی شده‌است، اما هنوز خاطرش، گرمای یادی هرچند گذرا را درمی‌‌یابد و کیست که به این گرما خوش نشود. سراغ پروین‌دخت یزدانیان را آخرین‌بار از فرزندش کیومرث پوراحمد در حاشیه «کافه خبر» جویا شدیم. خالق قصه‌های مجید، آرام و با تاثر گفت: «بی‌بی هنوز حال خوبی ندارد. سال هشتم آلزایمر را پشت سر می‌گذارد و این بیماری‌ای غیرقابل بازگشت و درمان محسوب می‌شود.» این مختصر ادای دینی است به تمام خاطراتی که در کنار مهربانی‌های بی‌بی در ذهن‌مان ثبت کرده‌ایم. بهانه‌ای برای یادآوری خاطرات سینمایی و تلویزیونی‌مان از هنرمندی‌های پروین‌دخت یزدانیان و در یک کلام فرصتی است برای یادی از بی‌بی.

از آشپزخانه تا سینما

«خانم پروین‌دخت یزدانیان در مجموعه قصه‌های مجید، همان کاری را می‌کرد که همیشه در خانه خودش انجام می‌داد، همان لباس‌ها را می‌پوشید. خانه توی فیلم، شبیه خانه قدیمی خودش بود و خلاصه ایشان تمام حس و حال‌ خودشان را در فیلم داشتند. در مورد فیلم خواهران غریب اما برایشان سخت بود که بخواهند از خودشان بیرون بیایند و در تیپ دیگری ظاهر شوند، چون در این فیلم از ایشان می‌خواستیم هر چه که می‌گوییم بپوشد و کارهایی را که می‌خواهیم انجام دهد و در یک محل که برای او غریبه بود فیلم بازی کند.» این روایتی است از کیومرث پوراحمد پیرامون کیفیت حضور مادرش در مقابل دوربین. روایتی که سرآغازش به روزهایی بازمی‌گردد که پوراحمد برای انتخاب بازیگر نقش «بی‌بی» مجموعه قصه‌های مجید، خود را سرگرم تست گرفتن از زنان اصفهانی کرده بود و مصر بود آنچه در ذهن دارد از میانشان انتخاب کند، که البته نمی‌یافت. هیچ کدام انتظارات او از تصوری که از مادر در ذهن داشت، برآورده نمی‌کرد که ناگهان خواهر، پیشنهاد تست گرفتن از مادر را مطرح کرد و جالب اینکه اطرافیان هم به انتخاب او رای مثبت دادند. این سرآغاز فعالیت هنری بازیگر محبوبی است که به تعبیر خالق قصه‌های مجید، از آشپزخانه وارد سینما و اندکی بعد تبدیل به یک سوپراستار شد.

وقتی بی‌بی مجید را بجا نیاورد

5 سال پیش بود؛ بیش از 10 سال از روزگاری که عصر جمعه‌هایش با شیطنت‌های مجید عجین بود می‌گذشت که خبری روی خروجی خبرگزاری‌ها رفت. خبری که به یادمان آورد خالق خاطراتمان را از یاد برده‌ایم و دل به تصاویر خیالی و ذهنی‌، خوش کرده‌ایم؛ «پروین‌دخت یزدانیان بازیگر مجموعه قصه‌های مجید به علت بیماری بستری شد.» خبر کوتاه بود اما مبدأ یک فراموشی بلند شد. بی‌بی که تا روز مخابره خبر و رسانه‌ای شدن بیماری‌، نزدیک به سه سال با آلزایمر دست به گریبان بود، با اوج‌گیری بیماری روانه تخت بیمارستان شد و توجه‌ها را به سوی خود جلب کرد. در همان گیرودار بود که رسانه‌ها به تکاپوی ثبت تصاویری از او، آن هم سال‌ها پس از ایفای نقش در قامت بی‌بی، افتادند؛ «بی‌بی که وارد اتاق شد از دیدنش ابتدا اندوهگین و سپس خوشحال شدم. اندوهگین شدم از این بابت که او را به شمایل درهم شکسته مادربزرگی دیدم که بسیار دوستش می‌داشتم و اکنون پیر و ناتوان با عصایی در دست و با کمک توران پوراحمد راه می‌رفت. مهربان با من خوش و بش کرد و کلاه حوله‌ای روی سرش را روی گوش‌هایش کشید و خوشحال شدم از این جهت که حالش آنقدر بد نبود که پوراحمد می‌گفت.» این بخشی از روایت مواجهه کارگردان یک مستند بلند درباره کیومرث پوراحمد، با خانواده او در میانه سال 85 است.

مهدی اسدی در ادامه شرح ملاقات خود با بی‌بی آورده بود: «با ورود مهدی باقربیگی بین بی‌بی و او لحظه‌های شیرین و بکری خلق شد. آن دو فلاش‌بک‌هایی به دیالوگ‌ها و لحظه‌های زیبای مجموعه قصه‌های مجید زدند و خاطرات تمام آن بعدازظهرهای جمعه را که برای دیدن قصه‌های مجید انتظار می‌کشیدم زنده کردند. با ادامه گفت‌وگو من حیرت‌زده شاهد جاری شدن کلمات و دیالوگ‌هایی بر زبان پروین‌دخت یزدانیان بودم که از حافظه‌ای جاری می‌شد که با زوال خاطرات و بیماری آلزایمر دست و پنجه نرم می‌کرد.» اندکی پس از این دیدار بود که رسانه دیگری دست به کار شد و مهدی باقربیگی(ایفاگر نقش مجید) را به دیدار بی‌بی برد. حاصل آن دیدار اما گزارشی بود به تاریخ 25 آذرماه 86 با این عنوان«بی‌بی مجید را به یاد نمی‌آورد».

او بی‌بی را می‌پرستد

پروین‌دخت یزدانیان، متولد 1302 از نجف آباد اصفهان است. مدرک تحصیلی‌اش ششم ابتدایی و دارای 12 فرزند، 25 نوه و 5 نتیجه است. از میان این تعداد فرزند کیومرث و منوچهر بعنوان نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون شناخته شده هستند. حضور یزدانیان مقابل دوربین از سال 1370 با مجموعه «قصه‌های مجید» و آغاز ایفای نقشش در سینما از سال 1371 با «صبح روز بعد» و «شرم» که هر سه به کارگردانی پسرش بود آغاز شد.

او در فعالیت کوتاه‌مدت خود در سینما پس از این دو فیلم، حضور در فیلم‌های «نان و شعر» (1372)، «خواهران غریب»(1374) و «شب یلدا»(1379)  را به کارگردانی فرزندش کیومرث پوراحمد و ایفای نقش در فیلم مهریه بی‌بی(1373) ساخته اصغر هاشمی را تجربه کرد. حاصل این حضور هم دو دیپلم افتخار و یک کاندیداتوری در جشنواره فلیم فجر بود. یزدانیان که کم‌کم همه او را به نام «بی‌بی» شناختیم و به یاد آوردیم، دیر به دنیای بازیگری وارد شد و پسرش کیومرث پوراحمد مشوق او در این راه بود. فرزندی که خود نیز کارگردانی محبوب بود و این مختصر را با روایتی دیگر از سازنده فیلم مستند زندگی‌اش به پایان می‌بریم: «این را شنیده بودم که پوراحمد بسیار خانواده‌دوست است، اما او مادرش را می‌پرستد. چند روز پیش در دانشگاه شهید بهشتی بعد از نمایش اتوبوس شب، دانشجویی در یک سئوال کتبی پرسید حال بی‌بی قصه‌های مجید چطور است؟ پوراحمد در حالی که آرامش و نشاط لحظه‌ای قبل، در کسری از ثانیه از چهره‌اش رخت بربسته بود، میکروفون را جلو کشید و در حالی که سعی می‌کرد بغض در گلویش را کنترل کند با اندکی مکث و با لکنت بازگشته از دوران کودکی با کلماتی بریده‌بریده گفت: بی‌بی حالش خوب نیست.»

نوشته شده در تاریخ : 17/05/1389 ؛ زمان : 09:26
لینک ثابت به این مطلب    نظرات

اولین مصاحبه حبیب محبیان پس از حضور در ایران

 

اولین مصاحبه حبیب محبیان پس از حضور در ایران

حبیب محبیان خواننده لس آنجلسی که از مدتی پیش به لطف برخی توانسته در ایران حضور پیدا کرده و علاوه بر زندگی اقدام به ضبط آلبوم نیز کرده است، اولین مصاحبه خود را البته به صورت رایگان انجام داد.

این خواننده که پس از انقلاب از ایران خارج شده بود اکنون به همراه خانواده خود در تهران ساکن بوده و مشغول فعالیت می باشد.

بنابراین گزارش؛ حبیب محبیان در گفت و گوی اختصاصی با روزنامه «راه مردم» از دلائل رفتن خود از ایران و زندگی اش در ینگه دنیا و علت بازگشتش به ایران گفته است.

حبیب درباره نظام جمهوری اسلامی گفته است: نظام با ابتذال مخالف است نه با موسیقی و هنر؛ آنهایی كه سودای رفتن دارند بدانند آنجا خبری نیست هیچ كجای دنیا كشور خود آدم نمی شود از فضایی كه در ایران برای كسانی كه بخواهند به اصل خویش برگردند بوجود آمده و از لطف مردم و مسئولان تشكر می كنم.

تبدیل ایران به قدرت بلامنازع باعث فخر ایرانیان است

از مدتها قبل زمزمه بازگشت حبیب محبیان معروف به حبیب در محافل مختلف مطبوعاتی و رسانه ای به خصوص سایت های خبری مطرح شده است كه ابتدا با رضا رشیدپور مجری صدا و سیما در سایت شخصی اش همراه با عكس مشتركش با وی این خبر را اعلام كرد كه بدنبال آن این خبر در بسیاری از سایت ها منعكس شد.در این میان سایت های مختلف و مراجع رسمی دولتی اظهار نظرهای مختلفی را اعلام نموده اند،همانند اینكه آقای حبیب محبیان تقاضای كنسرت در تهران نموده است ولی مسئولین هنری وزارت ارشاد طی اظهار نظری اعلام داشتند تقاضای مجوز آلبوم موسیقی حبیب در دست بررسی دارند.

روزنامه «راه مردم» به منظور اینكه به ابهامات ،تكذیب ها و تایید های افراد و مراجع مختلف پایان دهد، مصاحبه ای چالشی با آقای حبیب محبیان انجام داده است كه از نظر خوانندگان گرامی می گذرد.

آقای محبیان بفرمائید چه شد كه بعد از یك فاصله طولانی به ایران بازگشتید؟

حس ایران دوستی در وجود من شعله می كشید.مدتها بود كه با خودم كلنجار می رفتم اما هر بار كه تصمیم گرفتم یك مشكل خانوادگی و روزمرگی پیش می آمد.و مانع می شد تا اینكه یك باره همه چیز را كنار زدم و قصد دیار كردم.

شما كه وطن دوست بودی چرارفتی؟

اوایل انقلاب احساس این بود كه فضای مناسبی برای اجرای موسیقی میسر نیست من هم با شدت علاقه ای كه به كار آهنگ سازی و خواندن داشتم تصمیم به رفتن گرفتم اما باید به جرات بگویم كه متأسفانه آن مدینه فاضله خیالی ۱۵سال مرا از علایقم یعنی موسیقی دور و خانه نشین كرد.جالب اینكه بدانید در این مدت از دو جنبه زجر می كشیدم یكی فاصله از مملكت خود و دیگری از موسیقی.

چه مدت در آنجا كار موسیقی انجام ندادید؟

حدود پانزده سال در منزل درگیر فعالیت های اقتصادی بودم و برای خودم آهنگ می ساختم اما پس از آن با دیدن مشكلات موسیقی های موجود تصمیم گرفتم مجددا كارهای خود را ارائه دهم.

با این روحیه فكر نمی كنیددیر تصمیم به بازگشت گرفتید؟

شاید.اما زندگی در غربت گرفتاری ها و مشكلات خاص خودش را دارد.

چه شد تصمیم برای بازگشت گرفتید؟

فشار غربت و علاقه شخصی به وطن و تشویق همسر و فرزندم برای زندگی در ایران.اما مستحضر هستید از بین بردن زندگی كه با آن همه سختی و مشقت در آمریكا درست كردم به شدت و ریسك پذیر بود. من برای رسیدن به اهدافم ضررهای زیادی متحمل شده ام اما اینبار بالاخره با هر دشواری كه بود توانستم تمام زندگی خود را در آنجا رها كرده و به سمت اصالت واقعی خود یعنی كشورم بازگردم،ضمنا متوجه شدم كه حاكمیت نظام با هنر و موسیقی مخالف نیست بلكه با ابتذال و دور شدن از فرهنگ مردم مخالف است.

ایران و زندگی در آن با تمام خاطرات و فرهنگ و عقاید دینی و مذهبی در واقع شروع دوباره زیستن پس از سه دهه دوری و غربت است كه برای من لذت و شیرینی وصف ناپذیر عجیبی به همراه دارد.

تعبیر و نگاه سی ساله شما نسبت به ایران چیست؟

مردم دوست داشتنی ایران همیشه لبریز از احساس ،محبت و مهربانی هستند در هیچ كجای دنیا این زندگی سراسر عاطفه و نوع دوستی و باهم بودن را ندیدم.اراده قوی این ملت واقعا غرورآفرین است. باور كنید ایران به یك قدرت بلا منازع تبدیل شده است .این باعث فخر ایرانیان است.

یعنی ورود شما به این دلایل بستگی داشت؟

بلی،اما مسائل دیگری هم دخیل بود از جمله تهاجم بی منطق و مبتذل به فرهنگ و به ویژه موسیقی ایرانی .متأسفانه هر چند وقت یكبار متوجه می شدم كه فلان خواننده بعد از كسب شهرت در ایران از كشور خارج شده و به كشورهای دیگر و شبكه های ماهواره ای پناه می برند.من برگشتم تا به آنهایی كه سودای رفتن دارندثابت كنم كه آنجا خبری نیست هیچ كجای دنیا كشور خود آدم نمی شود.

حالا كه برگشتید قصد دارید مجددا به عالم هنر برگردید؟

فعلا بدنبال آرامش زندگی و لذت بردن از موهبت معاشرت با مردم بزرگوار و صمیمی و آداب و رسوم ارزشمندی كه مدتها با آن فاصله داشته ام ،هستم.از آنجا كه من هم مثل همه ایرانیان متعلق به این سرزمین هستم ،چنانچه بتوانم خدمتی در جهت رشد و شكوفایی موسیقی كشورم داشته باشم با كمال میل ادای دین می كنم البته در این مدت حدود یكسالی كه در ایران هستم تقاضای همكاری در زمینه هنر را در چارچوب قوانین و مقرارت كشور داشته ام.

یعنی برای فعالیت مشكلی ندارید؟

ببینید من هیچگاه به دنبال ابتذال نبوده ام حتی قبل از انقلاب در طول این سی سال هم تلاش كرده ام هیچگاه از معیارهای اصولی موسیقی كلاسیك و فاخر و فرهنگ اصیل ایرانی خارج نشوم بنظرم همیشه نحوه فعالیت من با بقیه متمایز بوده . شماسابقه كارهای من را ملاحظه كنید. من همیشه و در هر حالتی با عقاید و باورهای خودم زندگی كردم . من این حرف را برای اینكه به ایران آمدم نمی زنم بلكه در طول این سی سال گذشته كارنامه ام كاملا واضح و روشن است.وقتی كه طی سالهای قبل آثاری در مورد رزمندگان ،امام علی (ع)،عید غدیر و چندین قطعه مذهبی دیگر كه خواندم در ایران نبودم كه گفته شود بخاطر اینكه تأییدی بگیرم آنها را اجرا كرده ام. در واقع اجرای این كارها صرفا به خاطر اعتقادات من بوده ،در عین حال از فضایی كه در ایران برای كسانی كه بخواهند به اصل خویش برگردند.بوجود آمده و از لطف مردم و مسئولان تشكر می كنم.

آیا این اواخر كار جدیدی از خود ارائه كرده اید كه از طرف شبكه های تلویزیونی پخش شده باشد؟

نه به هیچ وجه . الان حداقل بالغ بر ۲سال است كه هیچ همكاری نداشته و اساسا من با هیچ شبكه ای قرار دادی ندارم و رسما به همه شبكه های ماهواره ای اعلام كرده ام موافق پخش برنامه هایم در آن شبكه ها نیستم . اما علی رغم این اقدام ممكن است شبكه ای این درخواست را رعایت نكرده باشد كه متقابلا من هم باید راهكارهای قانونی عدم پخش آثارم را در آن شبكه ها پیگیری كنم.

اما كارهایی كه از شما مطرح می كنند كه با برخی ارزش های مورد قبول مردم همخوانی ندارد در این رابطه چه توضیحی دارید؟

همانطور كه اشاره كردم من شخصا تاكنون تلاش كرده ام در آثارم هنجارشكنی نشود و سعی كرده ام ارزش های مورد قبول مردم را رعایت كنم اما از جانب تهیه كننده یا طرف قرار دادم متاسفانه ممكن است تنها در چند اثر (از مجموعه حدود ۱۳۰اثر تولید شده )این موضوع رعایت نشده باشد كه این كار صرفا توسط قرار دادم بوده و این تنها به فضای نامناسب لس آنجلس بر می گردد و اینجانب در آن نقشی نداشتم . در واقع اثر خریداری شده به نحوی میكس شده كه برای فروش در شبكه های ماهواره ای جذاب باشد و این كار به من ربطی نداشته است .در عین حال جا دارد كه از این بابت از مردم عزیز عذر خواهی كنم ،اما همانطور كه در محتوای روند كلی تولیدات من مشخص می باشد در اكثریت قریب به اتفاق در كار هایم من این مراقبت و حساسیت وجود داشته است . زیرا همیشه خود را پایبند ارزش های ملت خوب و با صفای خودم می دانم مضاف بر اینكه كارهایی نیز قبل از انقلاب اجرا كرده ام كه محتوای مذهبی داشته است.

شما در حال حاضر با این سابقه چه پیغامی برای نسل جدید این هنر دارید؟

در موسیقی و محتوای اشعار سلامت نفس و احترام به ارزش های انسانی و فرهنگی كشور قبل از هر چیزمهم است .نسل جدید باید بداند موسیقی یك زبان انتقال فرهنگ است.پس در انتخاب شعر ،آهنگ و اجرا باید دقت عمل داشته باشند زیرا یك هنرمند از توانایی وجودی و ذاتی خود بر خواسته و تنها اثر اوست كه ماندگار است. پس در تولید آن دقت عمل اجتناب ناپذیر است و باید تلاش كنیم كه فرهنگ اصیل خودمان را تولید و با زیبایی هر چه بهتر منتقل كنیم.

نوشته شده در تاریخ : 29/04/1389 ؛ زمان : 08:26
لینک ثابت به این مطلب    نظرات

سحر جعفری جوزانی» عاشق بابام هستم

سريال «در چشم باد» اين روزها با استقبال خيلي زيادي مواجه شده است. سريالي كه در آن بازيگران بنامي بازي مي‌كنند، دو شماره گذشته محور گفتگوهايمان «كامبيز ديرباز» بود و اينك با سحر جعفري‌جوزاني به گفتگو نشستيم، بازيگري كه با بازي در سريال‌هاي طنز مهران مديري مطرح شد و خيلي زود توانست پله‌هاي ترقي را طي كند. او از نقش «ايران» در اين سريال همچنين تولدش در آمريكا، از عشقش به كشورش و خانواده‌اش برايمان گفت، اين گفتگوي خواندني را دنبال كنيد، ضمن اين‌كه او با پدرش مقابل دوربين خانواده‌سبز ايستاد تا عكس زيبايي از آنان به يادگار بگيريم، پدر سحر خانم را كه مي‌شناسيد، كارگردان مجموعه در چشم باد؛ مسعود جعفري‌جوزاني.

خانواده‌سبز: اين طور كه من شنيدم شما متولد سانفرانسيسكو هستيد، هميشه براي من سوال بوده، چرا هنرمندي مانند شما راهي آمريكا نشده است در حالي كه خيلي از جوانان دوست دارند آن‌ور آب به فعاليت هنري و حرفه‌اي‌شان بپردازند؟

جوزاني: من مادرم آمريكايي است و تا 5 سالگي هم در اين كشور زندگي كردم، از آن به بعد هم، دائم در رفت و آمد بودم، در واقع براي سر زدن به مادرم به آن جا سفر مي‌كنم در دوران كودكي وقتي هنوز به ايران نيامده بودم، پدرم آنقدر از اين كشور برايم حرف زده بود و از مولانا و خيام برايم خوانده بود كه در همان عالم بچگي‌ام عاشق ايران و فرهنگ ايران شدم، چون به پدرم به شدت وابسته‌ام و طبيعي بود كه نگاه و گفته‌هاي او راجع به كشورم تاثير مثبت زيادي روي من بگذارد، به همين دليل تصميم گرفتم در سرزمين پدري‌ام به فعاليت هنري‌ام ادامه بدهم.

خانواده‌سبز: يك نكته جالب ديگر در مورد شما و البته پدرتان وجود دارد كه شايد براي بسياري جالب و سوال‌برانگيز باشد و آن اين است كه شما برخلاف برخي از افرادي كه تا به جايگاهي مي‌رسند فورا اصالت و زادگاه خودشان را فراموش مي‌كنند تاكيد بسياري روي پسوند فاميلي‌تان كه حكايت از اصالت محلي كه متولد شديد را داريد طوري كه جوزاني به فاميلي اصلي‌تان تبديل شده است، اين تاكيد به خاطر چيست؟

جوزاني: به نظر من اصالت يك فرد خيلي مهم است، اين‌كه بداند از كجا آمده و گذشته‌اش چه بوده است؟ پدر هميشه برايم از پدربزرگم و زادگاهش به نيكي حرف مي‌زد. پدربزرگم در زمان خودش فرد بسيار روشنفكر و صاحب‌انديشه‌‌اي بوده است. من دوران كودكي با مادربزرگ و پدرم زندگي مي‌كردم، يادم است آن زمان مادربزرگم قصه‌هايي براي من تعريف مي‌كرد كه در دوران من كمتر كسي براي بچه‌هايش مي‌گفت، در صورتي كه به نظر من آن قصه در نوع خودش يك فولكلور ايراني بود، اصالت مانند ريشه است، اين‌كه آدم‌ها چه‌ها دارند و مي‌توانند به كجا سفر كنند و موقعيت‌هاي جغرافيايشان را تغيير بدهند چيز خاصي نيست، اما بايد بدانند از كجا آمده‌اند؟ چون در غير آن صورت تبديل به علف مي‌شوند كه ريشه محكمي ندارند، تاكيد پدرم هميشه روي حفظ اصالت بود.

خانواده‌سبز: شما در خانواده‌اي بزرگ شديد كه پدرتان يكي از بزرگان عرصه فيلمسازي است خودتان از چه زماني متوجه شديد، به اين حرفه گرايش داريد؟

جوزاني: من هميشه هنر را دوست داشتم و يك جور احساس مي‌كردم كه هنر در خون من است. شايد به اين خاطر بود كه در يك فضاي هنري بزرگ شدم، وقتي بچه بودم دائم پدرم را مي‌ديدم كه مشغول نوشتن بود يا كتاب مي‌خواند و سرصحنه كاري بود، بزرگ شدن در چنين فضايي من را به اين حرفه علاقه‌مند كرد. من هم ورودم را به اين عرصه با نويسندگي شروع كردم، اولين كارم هم «آژانس دوستي» بود، يادم است مشغول نوشتن سكانسي بودم كه در آن نقشي به اسم «معصومه» وجود داشت، داشتم راجع به اين نقش با كارگردان حرف مي‌زدم كه او به من گفت؛ چرا خودت اين نقش را بازي نمي‌كني، من هم پذيرفتم اين طور شد كه وارد اين عرصه شدم.

خانواده‌سبز: ظاهرا شما ليسانس روانشناسي كودك داريد اما خب حرفه بازيگري را براي ادامه فعاليت كاريتان انتخاب كرديد، البته بعضي‌ها مي‌گويند؛ روانشناسي خودش يك جور هنر است با اين حال ظاهرا شما بازيگري را  نسبت به روانشناسي ارجح‌تر دانستيد؟

جوزاني: واقعيتش اين است كه من هر وقت كاري را كه دوست دارم، انجام مي‌دهم، يك وقت‌هايي است كه دلم مي‌خواهد بازي كنم، خب جلوي دوربين قرار مي‌گيرم يه وقت‌هايي هم نه، ترجيح مي‌دهم با نوشتن وقتم را پر كنم شايد آن فيلمنامه‌اي هم كه مي‌نويسم اصلا تبديل به فيلم نشود اما براي دل خودم مي‌نويسم به همين دليل هيچ‌گاه اين طور نبوده كه به طور مشخصي بگويم من اين كار را انجام مي‌دهم اما خب فعلا اولويتم با بازيگري و فيلمنامه‌نويسي است. در مورد رشته‌اي كه در دانشگاه خواندم يعني روانشناسي كودك بايد بگويم من بچه‌ها را خيلي دوست دارم به نظر من بچه‌ها موجودات فوق‌العاده باهوشي هستند و اگر روي آنها درست كار شود، در آينده تبديل به آدم‌هاي بزرگي مي‌شوند. دوستم يك بچه سه ساله‌اي دارد كه رابطه خيلي خوبي با او دارم با آنكه اون هنوز خيلي بچه است ولي درست مانند دوران كودكي‌ام كه پدرم برايم اشعار مولانا را مي‌خواند، من هم براي او اين اشعار را مي‌خوانم منتها در يك بازي كه شبيه نمايشنامه است و او هم حسابي از اين بازي لذت مي‌برد من به همه درس‌هايي كه در دانشگاه خواندم متكي نيستم، يعني صرفا نمي‌توان خصوصيات يك بچه را با چند تئوري تشخيص داد كه مثلا اين بچه چون از رنگ قرمز در نقاشي‌هايش استفاده مي‌كند، فلان خصوصيات را دارد يا... بايد ديد بچه‌ها در چه موقعيتي سراغ اين كار مي‌روند، اما در كل بايد با بچه‌ها بازي كرد و در بازي خيلي از مسائل را به آنها آموخت، در مورد خودم هم بايد بگويم رشته تحصيلي‌ام به حرفه بازيگري و نويسندگي‌ام كمك زيادي كرده است.

خانواده‌سبز: اولين فيلمي را كه ديديد به خاطر داريد؟

جوزاني: بله، فيلم «اي تي» بود زماني كه خيلي بچه بودم و در آمريكا زندگي مي‌كردم پدر، من را براي تماشاي اين فيلم به سينما برد آن زمان من عاشق اين فيلم شدم و حسابي با شخصيت «اي تي» ارتباط برقرار كردم.

خانواده‌سبز: اگر كارتون‌ها و فيلم‌هايي كه در دوران كودكي‌مان پخش مي‌شد را مرور ‌كنيم مي‌بينيم اين كارها با وجود آن‌كه به لحاظ ساختار، چندان پيچيده نبودند اما به لحاظ احساسي و موضوعي، مخاطب با آن بسيار ارتباط برقرار مي‌كرد اتفاقي كه ديگر كمتر در كارهاي امروزي  شاهد آن هستيم!

جوزاني: بله واقعا اين تاسف‌بار است، واقعا بد است كه فيلم براي كودكان و بنا بر اقتضاي سن آنها ساخته نمي‌شود، دوره ما فيلم‌ها يا مجموعه‌هايي مانند؛ «دزد عروسك‌ها»، «شهر موش‌ها» و... ساخته شد كه ما نه تنها در آن دوران از ديدنش لذت برديم، بلكه حالا هم از تماشايش خسته نمي‌شويم، در حالي كه اين روزها اگر كاري هم براي بچه‌ها ساخته شود در واقع موضوعش متعلق به بزرگترهاست و بچه‌ها با آن ارتباط چنداني برقرار نمي‌كنند، فضاهاي آن كارها، به شدت روي شكل‌گيري شخصيت بچه‌ها نقش مثبت داشت.

خانواده‌سبز: اگر موافق باشي فضاي بحث را كمي عوض كنيم در انتخاب‌ نقش‌هايي كه در فيلم‌هاي پدرت ايفا مي‌كني معمولا آن نقش برايت سفارشي نوشته مي‌شود يا بعد از نگارش خودت پيشنهاد مي‌دهي كه آن را ايفا كني؟ يا...

جوزاني: من تا به حال دو نقش را به كارگرداني پدرم بازي كردم يك بار در فيلم بلوغ و ديگري در چشم باد... معمولا اين طور است كه پدرم بعد از نگارش اثري، اگر ببيند من با توجه به توانايي‌هايم از پس آن نقش بر مي‌آيم آن را به من پيشنهاد مي‌دهد.

خانواده‌سبز: شما تجربه بسيار موفق همكاري با مهران مديري را داشتيد و ماحصل همكاري‌هايتان معمولا به اثري ديدني تبديل مي‌شود، اصلا چطور شد كه اين همكاري شكل گرفت؟

جوزاني: يك روز سركار «نقطه‌چين» از دفتر ايشان با من تماس گرفتند و پيشنهاد بازي دادند من هم پذيرفتم به همين سادگي...(باخنده).

خانواده‌سبز: اگر اشتباه نكنم شما آن زمان براي فيلم بلوغ كانديداي جايزه شده بوديد، نمي‌ترسيديد با ورود به عرصه طنز، جايگاه‌تان تنزل پيدا كند و در اين قالب يعني بازيگر روتين طنز جا بيفتيد؟

جوزاني: نه اصلا اين طور فكر نمي‌كنم، من بارها گفته‌ام با مرزبندي كردن بازيگرها در ژانرهاي مختلف مخالفم يعني بگويند فلان بازيگر چون در كار طنز ظاهر شده است تنها بايد اين نقش‌ها را ايفا كند يا... اگر اين چنين است اين ضعف بازيگر را نشان مي‌دهد كه نمي‌تواند نقش‌هاي مختلف را باورپذير بازي كند. البته بخشي از اين ضعف متوجه تهيه‌كننده و كارگردان‌هاي ماست كه تلاش نمي‌كنند، از بازيگرها در قالب‌هاي مختلف بازي بگيرند و همين كه مي‌بينند در نقش خوب ظاهر شده است از او مي‌خواهند اين قالب را تكرار كند، در حالي كه ما بازيگران طنزي داشتيم كه در زمينه جدي هم موفق بودند مثل آقاي محمدرضا هدايتي، سيامك انصاري يا حميد جبلي و خانم معتمدآريا، در هر حال من هيچ وقت اين واهمه را به خودم راه نمي‌دهم كه وارد اين عرصه نشوم، چون دچار تكرار مي‌شوم.

خانواده‌سبز: سريال «در چشم باد» كه اين روزها در حال پخش است به نوعي يك فولكلور ايراني، محسوب مي‌شود با توجه به اين‌كه نگارش اين كار هم برعهده پدرتان بود، چقدر در جريان ريز اين كار بوديد؟

جوزاني: من به شدت پيگير اين كار از طريق پدرم بود، يعني هر مطلبي را كه مي‌نوشتند فورا آن را مي‌خواندم و با او در اين مورد حرف مي‌زدم، جذابيتي كه در اين قصه وجود داشت من را به شدت با خودش همراه مي‌كرد و دائم از پدرم مي‌پرسيدم بقيه داستان چه مي‌شود از اين‌كه در بخشي از سوالتان در مورد اين‌كه «در چشم باد» به نوعي يك فولكلور محسوب مي‌شود هم متشكرم چرا اين كار تلاش كرده يك اثر تماما ايراني باشد.

خانواده‌سبز: از اول مي‌دانستيد كه قرار است نقش «ايران» را بازي كنيد يا ...!؟

جوزاني: در ابتداي كار نه، ولي با اتمام نگارش متوجه شدم كه قرار است نقش ايران را ايفا كنم.

خانواده‌سبز: از پدرتان نخواستيد كه نقش طولاني‌تري به شما بدهد، يا به او اعتراض نكرديد؟

جوزاني: نه، در كارهايي از اين دست هر نقشي جايگاه خودش را دارد و در جاي خودش هم ديده مي‌شود، اين طور نيست كه مثلا چون نقشتان اصلي نيست، پس ديده نمي‌شويد نه... در هر حال من هيچ وقت در كارهايي از اين دست دنبال متر كردن يك نقش نيستم و ترجيح مي‌دهم نقشي كه بازي مي‌كنم، اثرگذار باشد.

خانواده‌سبز: فكر مي‌كنيد «ايران» چرا عاشق «بيژن ايراني» شده است؟

جوزاني: خب بيژن ايراني از كاراكتر جذابي برخوردار بود، فردي تحصيلكرده، بامعلومات و شناخت خوبي نسبت به مسائل سياسي، از طرفي تفاوت‌هايي كه به لحاظ فرهنگي بين اين دو وجود داشت براي «ايران» بسيار لذت‌بخش و جذاب بود و او را به «بيژن» نزديك‌تر مي‌كرد.

خانواده‌سبز: شما تجربه همكاري با ابراهيم حاتمي‌كيا را هم در فيلم «دعوت» داشتيد؟ از آن فيلم بگوييد؟

جوزاني: نيرويي كه بيشتر من را بر آن مي‌داشت كه آن نقش را بازي كنم آن بود كه آن كاراكتر بايد به زبان لري حرف بزند، لري هم لهجه‌اي بود كه از بچگي من از مادربزرگم ياد گرفتم و طي سفرهايي كه به آن استان داشتم، نسبت به مردم آن جا شناخت خوبي پيدا كردم، به همين دليل مي‌خواستم اين نقش را با توجه به شناخت و تسلطي كه به اين زبان دارم، بازي كنم.

خانواده‌سبز: دغدغه كارگرداني هم داريد؟

جوزاني: كارگرداني را خيلي دوست دارم، اما كارگرداني بسيار سخت و دشوار است، پدر من كارگردان است، دوستان كارگردان بسياري هم دارد و چون به دشواري‌هاي اين كار اشراف دارم، از اين‌كه بخواهم آن را تجربه كنم مي‌ترسم، البته من يك فيلم كوتاه هم ساختم ولي هنوز آن را جايي نمايش نداده‌ام.

خانواده‌سبز: در انتخاب كارهايت چقدر با پدرتان مشورت مي‌كنيد؟

جوزاني: خيلي زياد و اين مسئله تنها به حرفه‌ام مربوط نيست، بلكه در تمام زمينه‌ها نظر پدرم را جويا مي‌شوم!

خانواده‌سبز: رابطه‌ات با پدرت چطور است؟

جوزاني: من عاشق پدرم هستم و هيچكس را در دنيا به اندازه او دوست ندارم، كه اگر همه جاي دنيا از هم بپاشد و يك نفر به من بخواهد كمك كند، پدرم است، پدرم آدمي است كه از بچگي همه چيزها را برايم قشنگ مي‌كرد، هر اتفاق تلخي كه برايم مي‌افتد، او برايم شيرينش مي‌كرد يعني زواياي آن اتفاق را به من نشان مي‌داد كه تلخي آن رويداد را فراموش مي‌كنم، هميشه با خودم مي‌گويم كاش سر سوزني از استعداد او را در اين باره داشتم تا مي‌‌توانستم در زشتي‌ها هم زيبايي‌ها را ببينم، او واقعا مرد بزرگي است.

خانواده‌سبز: اهل مطالعه هم هستيد؟

جوزاني: حتما، خيلي زياد و يكي از دغدغه‌هاي من اين است كه چرا آدم‌ها اين روزها آنقدر كم كتاب مي‌خوانند.

خانواده‌سبز: به عنوان سوال آخر فكر مي‌كنيد بارزترين دليلي كه باعث شد اين سريال ديده شود، چه بوده است؟

جوزاني: بارزترينش را نمي‌دانم ولي پدرم اين سريال را براي كشورش ساخته است بعضي‌ها هستند كه سريال را براي دلشان مي‌سازند، بعضي‌ها هم براي شخصي و... اما پدرم صرفا اين سريال را براي كشورش ساخته و سعي كرده در آن به تاريخش وفادار باشد و حقيقت را فداي هيچ چيز نكند، چون حقيقت هميشه زيباست و احساس آزادي و رهايي مي‌آورد و به دل مردم هم مي‌نشيند، پدرم تمام سعي‌اش را كرده است جغرافيا و مردم آن زمان را چه به لحاظ تاريخي فولكلور چه گويش و پوشش همان طور كه هستند نشان دهد، وقتي با پدرم حرف مي‌زنيد او هيچ وقت از سختي كار نمي‌گويد، در حالي كه من آن جا بودم و شاهد بودم او براي خلق هر پلان چقدر زحمت مي‌كشد، او دغدغه‌اش آن بود كه براي كشورش يك باور بزرگ‌تري به وجود بياورد و كاري خلق كند كه در شان مردمش است.

خانواده‌سبز: از شخصيت «ايران» براي ما بگوييد، او را چطور مي‌ديديد و به نظرتان اين نقش مثبت است يا منفي؟

جوزاني: پدر، سريال را طوري ساخته كه ما با يك خانواده، دوره‌اي از تاريخ را مرور مي‌كنيم و اتفاقاتي كه در آن برهه در كشورمان رخ مي‌دهد را مي‌بينيم، «ايران» هم بخشي از آن اتفاقات است، ايران؛ دختر تيمسار نخجوان بوده و در آن دوران نقش مهمي داشته، چرا كه پسر شاه به نوعي دختر نخجوان را اذيت مي‌كند و پدرش كه از اين موضوع مطلع مي‌شود، بخشي از مسائل را از شاه پنهان مي‌كند و آن زمان به واسطه اين دختر در دربار يك سري اتفاقات مي‌افتد. منتها آن چيزي كه بايد من از اين دختر مي‌دانستم اين بود كه ايران، دختري تحصيلكرده و بااعتماد به نفس بود كه كشورهاي مختلف را ديده، اما در جايي مي‌شكند! چرا كه تا به حال فكر مي‌كرد روي پاي خودش مي‌ايستد، اما در زماني به خاطر حفظ موقعيت پدرش مجبور است تن به كاري بدهد كه دوست ندارد...


نوشته شده در تاریخ : 28/04/1389 ؛ زمان : 16:29
لینک ثابت به این مطلب    نظرات
Powerd By : , [BandarGENAVEH.Com] , Copyright 2009 And all right reserved .